مشکلاتی که از آن من نیست اما آسیب دید گانش را میشناسم(3)

در بخش های قبل از کسانی نوشتم که به خاطر ازدواج مجدد پدرشان آسیب دیده اند . گروهی از کسانی که از ازدواج مجدد یک مرد آسیب میبینند . فرزندان همسران دوم هستند . در بین دوستان و آشنایانم کسی ندارم که فرزند ازدواج مجدد باشد. شاید از آن رو که کمتر کودکی یا نوجوانی یا حتی بزرگسالی در این روزگار بتواند با افتخار سرش را بلند کند و بگوید مادرم همسر دوم پدرم است. اما یک خواهر برادر را میشناختم که فرزندان چنین ازدواجی بودند .البته پدر آنها پس از فوت همسرش با مادر این دو ازدواج کرده و بچه های همسر اول این دو را تا حدی  به عنوان خواهر و برادر میپذیرفتند اما هرگز حاضر نشدند مادرشان را برسمیت بشناسند . زمانی هم کهمادر این دو پس از مرگ پدرشان خواست با یکی از خواستگاران دوران جوانی خود ازدواج کند طرد شد و تقریبا بخش بزرگی از حق و حقوقش را از کف داد و با پشت هم اندازی برادر بزرگ همسر این فرزندان مادرشان در ورطه فقر عمیق افتادند. تصور من این بود که شاید این که او همسر  دوم  عشق دوران جوانی اش شد مشکل دست کم عاطفی و تنهایی او را حل کند اما خب طبیعتا آن آقا بیشتر اوقات نزد همسر و فرزندان اول به سر میبرد و..

در میان وبلاگ های همسران دوم و کامنت ها سعی کردم وضعیت این کودکان را بررسی کنم. 

در اکثر وبلاگ ها خبر از یک زندگی دونفره و بدون فرزند است که خود توضیحی است بر نگرانی های ناشی از نگهداری فرزند ..شرایط موارد مالی و ..

در وبلاگهای دیگر یک مورد حضور نوزادی است که ظاهرا حضور متناوب پدر خود را داراست.( در این نوع زندگی به دلیل آن که مرد می باید به دلیل رعایت عدالت بخشی از اوقات  را کنار خانواده همسر اول..) یکی از این خانمها از 8 روز بی خبری خود از همسر نوشته بود در شراطی که فرزند 4 ماههای دارد. همچنان که در جایی دیگر همسر اولی برای بستری کردن  فرزند دوساله تبدار خود به واسطه نبودن همسر اول..خانم جوانی هم نوشته بود همسر اول پدرش در نوزده سال زندگی او روزهای معدودی به عنوان پدر حضور داشته و همسر اول که به حضور این ازدواج پنهان شک کرده بوده  اجازه نمیداده او بیشتر باشد ..

حضور متناوب و گاه نامنظم پدر حتی دریک زندگی تک همسری آسیب های تربیتی خاص خود را دارد چه رسد به..

علاوه بر این در گذشته دور کنار هم بزرگ شدن فرزندان دو همسر هم مسائلی خاص داشت که پرداختن به آن خارج از حوصله این مورد است.

نه برای پسر و نه برای دختر یک مرد دارای دو همسرنه تنها هیچ افتخاری محسوب نمیشود که در بسیاری موارد از جمله در خواستگاری شان گفته شود فرزند همسر دوم یک مرد اند بلکه ممکن است ( از جمله آقایی از دوستان میگفتند خانواده من با ازدواج با خانم ایکس مخالف بودند چون میگفتند پدر این دختر دو همسر داره و این یک نکته منفیه اخلاقیه!)

ما در دورانی زندگی میکنیم که مسائل اقتصادی کیفیت زندگی را تغییر میدهند. با این همه محدودیت و فشردگی مسئولیتها  یک مرد باید چقدر به وضعیت مالی خود اعتماد داشته باشد که بخواهد فرزندانی را به لحاظ وقت..به لحاظ اقتصادی و به لحاظ عواطف پدری در دو زمان و دو مکان متفاوت پدری کند؟

چقدر باید بزرگ باشد تا بتواند از پس دو نقش همسر بودن برای دونفر و پدر بودن برای دو فرزند یا فرزندان در دو مکان بر آید ؟آن هم زمانی که بواسطه پنهانی بودن ازدواج دوم یا نارضایتی همسر اول که در اغلب موارد هم هست این گروه از نقش ها در تعارض با هم قرار میگیرند؟این آقا فکر میکنند سوپر من اند؟

پی اس:

این روزها در وبلاگ دومم شروع به نوشتن کرده ام پست اول درباره فیلم " وقتی نیچه گریست " است..

/ 8 نظر / 7 بازدید
فریاد

خیانت قربانی زیاد میده و نوی این سیکل معیوب که چیزی جز به هم ریختن نداره بچه های دو طرف بیشترین اسیب رو می بینن که البته بچه های همسران دوم بیشتر. اونا همیشه با این علامت سوال اضافه همراهن که علاوه بر قبول خطای پدر باید از مادرشون هم بپرسن که تو چرا قبول کردی با مرد متاهل ازدواج کنی و حمل این چرا برای همیشه همراه اون بچه ها هست و سنگینی و ترس از قضاوت مردم همیشه با بچه های ازدواج های دوم خواهد بود.

yas

عزیزم .با تو موافقم .واقعا هیچ دختر یا پسری دوست ندارد این حقیقت که مادرش همسر دوم است را با دیگران در میان بگذارد .

yas

عزیزم ممنون از مطالب مفیدت .اجازه دارم شما رو لینک کنم ؟ممنون

ارکیده

سلام.ممنون کاری رو که دوست دارم و میدونم با هدف درست و در مسیر درست انجام میشه بهم خیلی انرژی میده و با شوق انجامش میدهم.اما امان از کارهای بیهوده آدمهای مثلا مدیر.ممنون که میایی.خوشحالم میکنی[گل][لبخند]

خودم

شیوع این روابط سرسام آور شده...نمی دونم چه اتفاقی افتاده. شکستن هنجارها؟ از بین رفتن قباحت موضوع؟ بی توجهی خانواده ا؟ بالارفتن سن ازدواج دختران؟ درهر محیط کاری رو که باز می کنی چند تا نمونه وجود داره.. یکی از بدترین نمونه های موضوع همون خانمی است که گفتید.به نظرم توجیه دینی دادن به یک کار قبیح و مضر خودش خطر رو چند برابر می کنه.افرادی که زمینه مذهبی دارن به راحتی این تمایل رو دارن که هر کار احمقانه و زشت و مضری رو بعنوان"معامله با خدا" و تحمل سختی بخاطر خدا توجیه کنن و باعث تخریب خودشون و چند تا آدم دیگه بشن. به نظرم این کارشون دقیقا مثل اونهایی است که بمب می بندن بخودشون میرن جایی منفجرش می کنن هم خودشونو می کشن هم چند نفر دیگه رو لت و پار می کنن به امید اجر معنوی و دریافت پاداش از خدا

زهره.م

چرا مردا میرن دوباره زن میگیرن؟ من زنا رو بی تقصیر نمیدونم!

مارگزیده

کاش نوشتن همچین پستایی یهموج بشه یه جرکت ایجاد کنه موفق باشید[گل]

همایون

سلام دوست خوبم مطلب بسیار خوبی بود و درد اجتماع را بیان کردید واقعا در مقابل این وضعیت چه باید کرد؟.. مشکل عجیبیست تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]