انبوه

سلام بر همه شما عزیزان سه ماهی شده که فرصت آپ کردن نداشتم.خب راستش ازدواج کردم و گامهای زیادی را به ناگزیر باید برمیداشتم.

هم در درون هم دربیرون.جمعه با دوستان همگروه رفتیم کوه و هنوز انبوه انبوه کار انجام دادنی و مسئولیت هست که میدونم باید انجامشون بدم اما... در این میانه موضوعاتی هم هست که مشتاق باز گو کردنشون هستم..

1.با لحن آرام و شماتت بار و مصلحت اندیشانه ای با من حرف میزد..چنین مصلحت اندیشی نه به سنش میخورد نه به ظاهرش..نمی دونم چرا یه کم بهش شک کردم..همکار خوب و برادر خوبم بود شاید هنوز هم باشه..اما بین ما بعد گفتگوی کوتاه دیروز اقیانوس عمیقی دهان گشوده ..در یک سوی این اقیانوس کسی است  که برایش آبرو جان و سلامت و زندگی انسانها چیزی نیست که بشود درباره اش سکوت کرد و طرف دیگر کسی که..برای این سکوت دلایل بسیاری می آورد..من از آن سوی اقیانوس به تلخی نگاه میکنم و همه این دلایل از نظر من..هیچ اند.. سالها پیش در اداره دیگری کار میکرد و برای یکی از روسای بسیار گرانقدرم ارزش بسیاری قایل بودم اما می دانستم برغم احترام فراوان برای این برادر ارجمند هرگز نخواهم توانست با همه عقایدشان موافق باشم..همیشه آن روز ها شعری را زمزمه میکردم..که دیروز وسط همه گرفتاری های زندگی و شادی ها و غمهایش یادم آمد :

به عزم چشمه در آغاز شب روانه شدیم...

دو رودخانه برادر...

دو رودخانه... شدیم..

2. بعد این همه سال در رفتن قاطی زندگی مشترک شدیم.

همسرم انسان خوبی است خدا  را شکر .

علی رغم سختی های بسیار ناشی از شرایط یک چیز را فعلا می دانیم.بهم برای زندگی امیدواریم و هردو تلاش میکنیم ..این تلاش هم از درون و هم در بیرون جریان دارد.

نکته ای که فکر میکنم لازم است بگویم اهمیت زندگی کردن با چشم باز است ..این که چه چیزهایی تفاوت هاست و میشود آنها را پذیرفت..چه چیزی نیازمند اصلاح است..در زندگی خود و مخاطب..

اینکه چقدر باید شبیه شویم و چقدر متفاوت بمانیم..این که چه چیزی را چگونه و کجا و کی به زبان بیاوریم گاه به اندازه خود آن موضوع گفتگو مهم است..

این که رابطه ما گیاهی است که مراقبت هر روزه و گاه هر ساعته دارد..

این که ما هر قدر به تنهایی ..به قدرتها به..اندیشه..عقل و احساس هم خود متکی و مستقل هستیم..ازدواج کرده ایم و بهم نیاز داریم..

این که ادبیات گفتگو و منطقی که برایمان مسلم ترین و بدیهی ترین چیز زندگیست شاید برای مخاطبمان عجیب ..غریب..بیگانه حتی برخورنده باشد ..

این که بهم پناه داده ایم

مهم تر از همه این که ازدواج یک تعهد عمیق و دراز مدت است که تمام شیوه زیستن مالوف را به چالش می کشد

این که شرایط اجتماعی اقتصادی خاصی که در آن هست میتواند بر این خصوصی ترین شکل رابطه انسانی اثر بگذارد..

این که یادبگیریم باهم حرف بزنیم ..

این که در گذشتن از خود یا توقع از دیگری جانب عزیز تعادل و عدالت..هردو را نگه داریم..

چیزهای مهم دیگری هم در این مدت یادگرفته ام که برایتان خواهم گفت

3.دوستانی بهتر از آب روان..

هر ازدواج سختی های بسیاری را همراه دارد اگر آدم مسئولی باشید و اگر بخواهید برای تعهداتان بکوشید ..دوستان خوب و خانواده قابل اعتماد( البته آخواهرو برادرم   و بقیه را خانواده حساب نمیکنم..آنها بیشتر دوست صمیمی و همخون اند..9شاید همه مشکلات را حل نکند ..اما به حل و فصل و مدیریت مشکلات کمک میکنند ..خداوند کسان خوب و همدل ما را حفظ کند ...

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبورا

تبریک می گم ملاحت جان و امیدوارم سالهای سال با آرامش و شادی زندگی کنین[ماچ][قلب]

صبورا

تبریک می گم ملاحت جان و امیدوارم سالهای سال با آرامش و شادی زندگی کنین[ماچ][قلب]

صبورا

تبریک می گم ملاحت جان و امیدوارم سالهای سال با آرامش و شادی زندگی کنین[ماچ][قلب]

اسراء

[گل]

یاس

سلام ملاحت جان . بهت تبریک می گم عزیزم . خیلی جات خالی بود و خوشحال شدم که امروز تو وبلاگ اسمت رو دیدم . عزیزم برات ارزوی خوشبختی و موفقیت می کنم .

مهرناز تقی پور

سلام ملاحت جون شما اگرچه دوستای خیلی قدیمی رو خیلی راحت از یاد میبری اما من با یاد دوستان قدیمی زندگی میکنم...خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم از خبر شروع زندگی مشترکت امیدوارم در کنار هم شاد و خوشبخت باشید[گل][گل][گل][گل][گل].....این گلا رو هم بیاد گلایی که برای عروسیم آوردی برات فرستادم[ماچ]

مهرناز تقی پور

سلام ملاحت جون شما اگرچه دوستای خیلی قدیمی رو خیلی راحت از یاد میبری اما من با یاد دوستان قدیمی زندگی میکنم...خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم از خبر شروع زندگی مشترکت امیدوارم در کنار هم شاد و خوشبخت باشید[گل][گل][گل][گل][گل].....این گلا رو هم بیاد گلایی که برای عروسیم آوردی برات فرستادم[ماچ]

مهرناز تقی پور

به کسی مباد از ما که بدی رسیده باشد!!!! به خدا منظورت رو نفهمیدم ...ببخش سوادم در حد لیسانسه!اگه بدیی دیدی ... ناخواسته بود ...حلالیت رو واسه این روزا گذاشتن دیگه[گل]

سوگند

سلام عزیزم. مدتی نبودم و تا برگشتم و کامنتهای شما رو توی وبلاگ همسران اول دیدم کلی ذوق زده شدم اومدم رسیدن به خیر بنویسم که دیدم بله چه خبرهای شیرینی دارید. تبریک گرم من رو بپذیرین و امیدوارم سالهای سال زندگی رو به شادی مهربانی و سلامتی زندگی کنید.

نیچه کوچولو

گـــــوربـــانــــتـــــــ..........[گل][گل][گل]