هیاهو برای هیچ

دوستان مرا ببخشند که کم پیدا هستم موضوع پایان نامه مرا در جهان و زمانی غیر از اینجا نگه داشته اما چند چیز مرا وادار به این نوشتن ها کرد.. نوشتن در راستای امری که در دور برم و زندگی ام جایی ندارد..

در چند روز اخیر وبگردی چند تا از دوستان مرا وارد وبلاگ کسانی کرد که زن دوم یک مرد بودند و با شور و احساس و افتخار از این امر حرف می زدند..

من خودم  که به سلامتی:

به قول آن خواننده قدیمی(تو زمونه ای که عمر عشق  یک صب تا شبه.. من هنوز تو گفتن دوستت دارم وا موندم..

من هنوز تو نقل این جمله هم جا موندم..)!

بنابراین قضاوت نمیکنم..زمان غربالیست که به گذر خود تنها اصیل ترین هاو واقعی ترین ها را نگاه میدارد..اگر ستمی بکنیم با هر توجیه شترق برمی گردد توی صورت خودمان..هر چه  که به هر توجیه سوی زندگی دیگران پرت میکنیم از جنس بومرنگ هستند.. هرقدر دیر.. سر انجام به سوی قلب و روح خودمان برمیگردد..خنجر یا گل حقیقتش بعدتر معلوم میشود..

اما با این قوانین تازه مصوب !!!!هم لابد

.. می دانم درعرف ما   برخی راه ها برغم چندان خوب نبودن شان بد هایی هستند که برای اجتناب از بدی بزرگتر گذاشته شده اند.. مانند جدایی یک زوج  که هیچ حلالی  پیش  خداوند بیش از آن مکروه نیست.... با این همه برخی طلاق های عاطفی چنان عمیقند که متاسفانه چاره ای جز چاقوی جراحی  جدایی نیست. ازدواج برای بار دوم  امری استثنایی در شرع ماست.که دارد از استثنا خارج میشود .  استثنایی که به زعم هر چه به عنوان یک  دانشجوی جامعه شناسی ..یک انسان ..یک روح یک کسی که اگر جامه جنسش مرد نیست مردانگی و زنانگی .. هر دو را ..درک می کند.. یک آدم چهل ساله.. یک ماما که اقلا ده سال از عمر کاری اش را با زنان و خانواده ها گذرانده..یک خواهر بزرگ.. یک خاله..به خودی خود پر از دغدغه هاست.. ذات جدایی را درک میکنم..

اماازدواج با داشتن یک همسر ...؟؟؟

 چه رسد به آنکه تبدیل به داشتن دو همسر کنار هم.. یا دور از چشم هم شود..!!

 برایم عجیب است که گروهی می کوشند از استثنایی که در شرایطی بسیار بسیار بسیار نادر.. آن هم شاید مجاز باشد یک فرهنگ.. یک هویت و یک امر متعارف.. بسازند..در شرایطی که ما هنوز اسید پاشی یکی از دو همسر به دیگری ..  قتل نسبت داده شده به یکی از دو زن که همسر یک مردند به دیگری و.. و.. و.. را شاهدیم..تازه اینها روی کار است.. زیر پوسته این پدیده اتفاقاتی وجود دارد که بماند..

 برایم عجیب است که آدمی با دانستن این که خانه قلب مردی به عدل یا به ظلم  یا حتی به ظاهر جایگاه دیگریست می کوشد در آن برای خودش خانه ای بسازد و توجیه اش یا منطقش.. یا دلیلش یا هر چه است به قول خودش ضعف ها و بدی های همسر مرد است یا عشق خودش یا..

اصلاً نمی فهمم ..زور که نیست..اگر یک زندگی ناموفق است.. اگر دچار طلاق عاطفیست اگر نادرست.. اگر سوء تفاهم است .. اول تکلیفش با خودش روشن شود بعد..

 نمی فهمم مگر بازار است که اگر جنس بهتر یافتیم .. نو که آمد به بازار کهنه بشود دلازار و پسش بدهیم..

و روی سخنم با شبه مردانیست که از کلیه تعددهای مردانگی  فقط همین تعدد را بلدند..تعدد.. همسر ..

( دور از جناب تمام دوستان گرانقدر خودم که آقا هستند و برادرم هستند و بزرگند و نمونه های کوچک مردانگی از بزرگوارانی که می شناسم که برترینشان مولا علی است..)

عالیجنابان!

 که.. نه.. بگذارید هیچی نگویم.اگر انسانهای درستی بودید و در آن یک درصدی که از سوی خدا ( نه هوا و هوس)  مجاز به چنین تصمیمی بودید هیچی..

اگر به آن طبقه خاصی تعلق دارید که فرمان خدا را با تحریف شرایطش بر شرایط بی ربط خودتان بدل کرده اید.. هه! چه حرفی دارم بگویم ؟ .. باشد که خداوند بگوید..

( دوستان ببخشند..مساله بار اول و دوم بودن ازدواج نیست .دفعه حقانیت و درستی ازدواج را ثابت نمیکند. وقتی تعهدی خطا بود باید با به حداقل رساندن آیبها به طرفین برای اصلاحش تلاش کرد و اگر نشد خدای نکرده اگر نشد به راه های دیگر اندیشید ) اما این شیوه تعدد همسر برای من ماما که توی مطبم و یا در بیمارستان و درمانگاه و به عنوان دانشجو و کاراموز در دومرکز  پزشکی قانونی تهران و رشت شاهد چه همه ماجرا بوده ام..باور کنید اصلاً نمی توانم آن خاطرات تلخ آن همه زن و دختر را از یاد ببرم .. کسانی که شریک زندگی شان و یا یک همجنسشان زندگی شان را آنجور تاریک کرده بود..)مگر می توانم از یاد ببرم؟

/ 29 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانی

ملاحت عزیزم هر چند که به رسمیت شناختن یک زمان خاص برای تولد تو و کسانی مثل تو ناممکنه ، به شکل یک نکو داشت 14 آبان رو به تو و همه کسانی که از مهربانی های تو بهره مند شدند تبریک میگم و امیدوارم همچنان تولد های تو همچنان "همواره" باشند

هانی

ملاحت عزیزم هر چند که به رسمیت شناختن یک زمان خاص برای تولد تو و کسانی مثل تو ناممکنه ، به شکل یک نکو داشت 14 آبان رو به تو و همه کسانی که از مهربانی های تو بهره مند شدند تبریک میگم و امیدوارم همچنان تولد های تو "همواره" باشند

هانی

ملاحت عزیزم هر چند که به رسمیت شناختن یک زمان خاص برای تولد تو و کسانی مثل تو ناممکنه ، به شکل یک نکو داشت 14 آبان رو به تو و همه کسانی که از مهربانی های تو بهره مند شدند تبریک میگم و امیدوارم همچنان تولد های تو "همواره" باشند

ماسح

روزای روشن , خداحافظ سرزمین من ,خداحافظ خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت؟! تو قصه ها رفت یا ازاینجا رفت! انگارکه اینجا هیچکی زنده نیست گریه فراون، وقت خنده نیست! گونه ها خیسه دل ها پاییزی، بارون قحطی از ابر می ریزه! همه باهم قهر، همه از هم دور، روزا مثل شب، شبا سوت و کور! روزای روشن، خداخافظ همه عزادار ، سربه گریبون مردا سر دار ،، زنا تو زندون نه تو آسمون نه رو زمینیم، انگار که خوابیم کابوس می بینیم! نوبت میگیریم گیج و بی هدف ، واسه مردن هم باید رفت تو صف! روزا و شبا اینجور میگذرن،، هرجا که میخوان ما رو میبرن! آخه تا به کی آروم بشینیم، حسرت بکشیم، گریه ببینیم؟!

ماسح

شكلات داغ پودر كاكائو=6 قاشق سوپخوري شكر=5 قاشق سوپخوري آب جوش=2/1 ليوان شير=5 ليوان وانيل=كمي طرز تهيه: 1. پودر كاكائو+شكر+آب جوش را با هم مخلوط كرده روي حرارت ملايم مرتب هم بزنيد تا كرم نرمي بدست آيد. 2. شير را در ظرفي جداگانه روي حرارت متوسط بگذاريد تا بجوش آيد سپس كرم بدست آمده+ وانيل را به شير اضافه كرده هم بزنيد تا وقتي كه مواد داغ شود ولي بجوش نيايد. 3. كاكائو داغ را در ليوان هاي مخصوص ريخته سپس روي آن را با خامه زده شده تزئين كنيد

ایران

سلام ! اینکه بیشتر از هرچیزی از بی عدالتی بدتون میاد ،هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری، بی عدالتی نیست ؟دانایی ، زیبایی ، رعنایی ، هنر و...

rtd

راستش نمي دونم چي بگم اين نظرم دادم كه فقط يه چيزي گفته باشم همين ببخشيد دفعه بعد جبران مي كنم واقعا نمي دونم چي بگم

مارکوپولو

سلام رفیق دردی که این جامعه ی اشباع شده از واژه هایی چون عدالت-دیانت-برابری-کرامت-تقوا-بصیرت-اسلامیت و هزاران واژه ی به ابتذال کشیده شده را چون مار گزیده ای به خود پیچانیده -عادت - است واقعا در جامعه ما بی اطلاعی از عقلانیتی که برخاسته از دیانت زنده است نمره پایینی دارد یا عادت کردن به عادتهای زشت و مکروهمان ؟ نه برادرجان این جامعه مشکلش نه دین است نه آخوند این مردم تا خود نخواهند اقدام به اصلاح کنند قصه همین است که هست وقتی خدا را در معاملاتمان و ائمه و همه باورهایمان را در لحظه ای که شهوت خواستن و بدست آوردن زمین زدیم همین می شود . این مردم مگر همان ملتی نبودند که جان را بهانه رسیدن به حضیض عرش الهی دانستندو هشت سال جنگ و خانمان سوزی را به طیب جان خریدند اینان مگر مردان و زنان روزهای سختی نبودند؟ چه شد که العان چون امت یهود در یک روز عمرشان برای نفس واعتبارشان روی هزارن بخت النصر را سفید می کنند... ما به عادتهای خود عادت کردیم و خیلی وقتها فکر می کنیم که فکر کرده ایم در حالی که ... وهزار من کاغذ می شود اگر حکایت تلخ این قصه را شرح کنم. زت زیاد

شازده کوجولو

سلام من تازه دور و بر وبلاگتون پیدا شدم ، توی اخترک "ب 625" که من هستم ؛ از این خبر ها نیست ! این آدم بزرگ ها راستی راستی که خیلی عجیب هستند ! نمی دونم اجازه دارم در مورد نظرات دوستان هم نظر بدم یا نه ؟ "؟؟؟ آقای حسین محترم که برای خانم ملاحت در مورد هزینه های جدایی ؟؟؟!!!!صحبت فرمودید ، فقط یک جمله : آنچه برای خود می پسندی ؛ برای دیگری نیز بپسند !اگر همسرتان به دلیل مشکلات جدایی نظیر :بخشیدن مهریه و نفقه و...نتونه طلاق بگیره ، آیا حق داره جایگزینی از جنس مرد برای آرزوهای برباد رفته ش پیدا کنه بدون اینکه تکلیف زندگی اولش رو مشخص کنه و بدون این که از طرف مردانی نه چندان با شعور ، برچسب "هرزگی" بهش بخوره؟ به قول خانم تهمینه میلانی در یک فیلم که می گفت روزی که قانون رو می نوشتند ، آیا از هیچ مادری سوال کردند؟ از هیچ زنی سوال کردند؟؟ کدام یک از شما مرد ها به همه ی تکالیف دینی تون عمل کردید که حالا فقط این یکی مونده باشه که تازه فقط یه پیشنهاد و راه حله نه یک تکلیف و دستور دینی!؟؟ لطفا هزار بار سوره ی ناس رو بخونید !:من شر الوسواس الخناس؛الذی یوسوس فی صدور الناس! صراحتم رو به بزرگی خودتون

عسل بهاری!

ملاحت جان باور کن پشت نقاب حق به جانب و گاها پرخاشگر زنان دوم، آنچنان روح تحقیر شده و غرور له شده ای هست که در تلاشن با چنگ زدن به این شبه مردان آن را بازیابی کننذ.... زنان دومی که جدیدا در تلاشن برای نشان دادن حسن نیت از زنان اول زندگی شبه مردشان دفاع کنن، پشت هر کلمه اشان فریاد می زنند که : ببینید...مرد ما را انتخاب کرده...بهتر بودیم یا تواناتر بودیم..اما اینقدر خوبیم که برای شما دل می سوزانیم... این دیدگاه آنچه در پشت آن نقاب پنهان کرده اند را تسکین می دهد.. چه باید کرد؟...نمی دانم...[سوال]