غزل خودم4

 

نیستی!

دوستت دارم..اگرچه تکیه گاهم نیستی

تف ببارد یا گلوله یا...پناهم نیستی..

لحظه های بارش باتوم و تنهایی که هیچ

شانه ای در گریه های بیصدا هم نیستی

این برایم بس که گاهی آفتابی میشوی

ماه من! وقتی شبی سرد و سیاهم ..نیستی!

البته تو کاشف این سرزمینی که منم!

سرورم !محبوبی!.. اما.. پادشاهم نیستی!

من همان همسایه ات.. پیش از هبوطم در بهشت!

تو همان که سیب می خوردیم با هم .. نیستی؟....

( ملاحت اسدالهی)

  

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حقیقت داستان و افسانه

سلام سنگ با هزار عشق و آرزو مرا از خودش جدا کرد، ابتدا بر روی سنگ های دیگر افتادم و بعد از گذشت چندین سال به ته رودخانه ای رسیدم، حالا دیگر فقط یک قلوه سنگ ساده بیش نیستم! در اینجا با دوستان جدیدی آشنا شدم. بهتر ازدرخشش آفتاب ...

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید با تشکر از شما دوست عزیز

وحيد زايري

سلام جناب باملاحت ! نگاهي سرسري به مطالبتان انداختم و آنها را در خور مطالعه يافتم ! من هم مثل شما از بي عدالتي متنفرم و اميد دارم اين كامنت شروع يك دوستي شيرين و مليح بين دو پيرمرد ميانسال باشد ! بعدا سر وقت مي آيم و مطالب را به تمامي مي خوانم .[خداحافظ]

امیر

سلام شعرت را با تمام وجود خواندم و. ÷سندیدم غزلی دارم با همین قافیه فکر می کردم که دیگر روبراهی ؛نیستی در شب تاریک من چون نور ماهی ؛ نیستی مثل خورشیدی که در یک روز ابری هست و نیست گاه گاهی با منی و گاه گاهی نیستی

دوست

ملاحت کجایی؟!!!!!!!!!!!!!

دوست

اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده....تو رو خدا زود به زود بیا به این صفحه ی مجازی سر بزن....دوستهای مجازیت خیلی دلتنگتن[گریه]

دوست

اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده....تو رو خدا زود به زود بیا به این صفحه ی مجازی سر بزن....دوستهای مجازیت خیلی دلتنگتن[گریه]

مهرناز

سلام ملاحت عزیز...این دوست مجازیت حق داره که این همه بیتابی کنه....چشم به راهت هستم[گل]