مشکلاتی که ااز آن من نیست اما آسیب دید گانش را میشناسم(4-1)

چهار مین گروهی که می خواهم از آنها بگویم خود همسران دوم هستند..همسران دوم دو جور وارد این شیوه زندگی میشوند گروه نخست کسانی هستند که بدون هیچ اطلاعی از وجود همسر اول به این زندگی وارد میشوند . تجربه کم ..مشکلات زندگی در خانه پدری پا گذاشتن چشم بسته به عشق یا وابستگی و البته زیرکی و توانایی بالا در کتمان حقیقت توسط برخی مردان   دلایلی که این خانمها ندانسته وارد حریم زندگی یه فرد دیگه میشن و تصورشون بر اونه که یک زندگی تازه رو شروع کردن و گاه تا پایان عمر از همسر دوم و گاه چندم بودنشون بی اطلاع اند . در این مورد مقوله خیانت وجود نداره و این خانمها مثل هر زن و دختر دیگری در حال یک زندگی طبیعی هستن که بر شرایطی غیر طبیعی بنا شده این که دانستن وجود همسر و فرزندان مرد چه اثری بر اونا میذاره ..بماند.

دسته دوم با تصور یه رابطه طبیعی و معمول آغاز میکنن و اما در نیمه راه متوجه حضور همسر اول و فرزندان میشن.

دسته سوم هم کسانی هستن که از ابتدا میدونن که به کجا وارد شدن و میدونن همسر دوم اند و .. و..

من در مطالعه وبلاگ های همسران دوم جز دردو مورد که با اجازه و خواست همسر اول وارد زندگی شوهر شده اند ( که حتی این اجازه نامه هم مسائل عاطفی از بین نرفته بود )چند تصویر دیدم که هیچ یک کاملا شادی بخش نبود . در این زندگی ها روز ها سه نوع بودند:

روزهای شاد و عاشقانه

روزهای تاریک و تنهایی ها و ..و روز های میانه. در یک زندگی متداول هم ممکن روزها همین سه نوع باشند اما تناوب اونها از یک روند منطقی و عقلانی تر حکایت میکنه. به دیگر عبارت نوعی زندگی پاندولی بر این وبلاگ های همسران دوم تا جایی که بنده دیدم حاکم بود.اوقات شاد و عاشقانه و رمانتیک.اوقات دلتنگی و تنهایی و ...

تنهایی و پیوستنی که زمان اون رو نه خواست زوجین بلکه اوقات آزاد مرد خواست همسر اول میزان پنهانکاری مرد و .. تعیین میکرد .ممکنه بسیاری زنان دوم بگن خب تو زندگی عادی هم همینجوره آقا روزهایی نیست اما  حقیقت اونه که حتی  در یک زندگی عادی اگر کار و روابط حواشی اون..مشاغلی که دوری و جدایی بیش از حد زوجین رو سبب میشن بخصوص زن فشار زیادی رو تحمل کنه.حالا تصور کنین یه خانم دیگه موجب این امر شده باشه .زنی که از ابتدا وجود داشته.

بسیاری از زنان دوم که دانسته وارد زندگی مردی میشن از ابتدا تصور میکنن طاقت این زیستن گهگاه رو دارن.خیلی هاشون مثل نویسنده یکی از وبلاگ هایی که میشناسم با این تصور وارد شده اند که خواهند تونست روزها و شبهای جدایی رو با خاطرات لحظات باهم بودن پر کنن. اما متون وبلاگها و گلایه ها و حدیث نفس های توی اونها اینو نشون نمیده.تازه من باید این نکته رو اضافه کنم که نویسندگان این وبلاگها تمامی زنان دوم نیستن.اونابخشی  اند که دست کم به مهارت نگارش واقف ان و میتونن در این فضای مجازی بنویسن .اونایی هستن که نمی تونن و نمیدونن چطور باید این روزا رو گذروند .

من بدون ذکر نام محتویات چند وبلاگ رو کپی کردم و اینجا گذاشتم. در ضمن من هیچ تلاشی نکردم تا از مطالب رمز دار این وبلاگها سر دربیارم.راستش خوندن بخش بی رمز وبلاگها منو به حد کافی ناراحت کرد.ناراحت شدم که چرا در روزگاری که اینقدر دغدغه های بزرگتر هست سه انسان باید خودشونو درگیر رابطه ای بکنن که اینقدر آزار ببینن؟

این پست از وبلاگ خانمی برداشته شده که همسر اول خودشون اجازه ازدواج همسر اول رو بهشون دادن( به صورت قانونی و ازدواج زوجین بدون آشنایی قبلی صورت گرفته اما به اینجا رسیده:sheida91.persianblog.ir  یا وبلاگ حسنا بانو  در پست اخیر یا وبلاگ هم و ازواجهم در پست قبلی یا وبلاگ من و روزهای سیاه و سپیدم در پست 46 یا وبلاگ  های دیگری که از هشت ماه فقدان حضور و دوری مردی سخن گفته اند که عملا ً نیست..یا اگر هست..در کتابی خونده بودم یکی از شروط ازدواج مناسب در دسترس بودن اول عاطفی و سپس فیزیکی مرده..به نظر میاد این بانوان فراموش میکنند که در دسترس بودن عاطفی معنایی بسیار وسیع و پیچیده داره..

پی اس:

ادامه داره

 

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
یاس

ملاحت عزیز.همسر دومی برام نوشته بود که من ژنهانی ازدواج کردم وبه هیچ وجه هم مزاحم همسر اول نمی شم .ولی شب که همسرم به منزل همسر اولش می ره خیلی حال بدی دارم ودایم به این فکر می کنم که اونجا چی می گذره . نمی دونم چرابعضی افراد انقدر به خودشون سخت می گیرن و با چنین ازدواجهایی حتی اگر عاشقانه هم باشد وبدون هیچ توقعی خودشون رو دایم زیر فشار عصبی می ذارن .یعنی یک مرد اون هم از این نوع ارزشش رو داره .اون خانوم هیچوقت نمی خواد بچه دار بشه ؟ وچراهای دیگه ؟

ه

و جالبش اینه که تعداد همسران دومی که از حضور زن اول خبر دارن بیشتر از همسران اولیه که از حضور زن دوم خبر دارن. هر چند من طرفدار این تز احمقانه ی بی خبری خوش خبریه نیستم. ولی واقعیت اینه که عملا زنهای دوم گاهی -برخلاف تصور اولیه شون- بیشتر عذاب می کشن. من با یه زن دوم یه موقع صحبت کردم وقتی تازه ازدواج کرده بود. اوایلش همه ش می گفت خودم با دونستن همه ی شرایط ازدواج کردم. برام مشکلی پیش نمیاد. تازه اینجوری هیجانش بیشتره و عاشقانه تره. ولی عملا چون مرده مجبوره برای پوشوندن دروغش بیشتر خونه باشه همه ش می زنه تو سر خودش و میگه من فقط یه هوس چند شبه بودم.

ه

و جالبش اینه که تعداد همسران دومی که از حضور زن اول خبر دارن بیشتر از همسران اولیه که از حضور زن دوم خبر دارن. هر چند من طرفدار این تز احمقانه ی بی خبری خوش خبریه نیستم. ولی واقعیت اینه که عملا زنهای دوم گاهی -برخلاف تصور اولیه شون- بیشتر عذاب می کشن. من با یه زن دوم یه موقع صحبت کردم وقتی تازه ازدواج کرده بود. اوایلش همه ش می گفت خودم با دونستن همه ی شرایط ازدواج کردم. برام مشکلی پیش نمیاد. تازه اینجوری هیجانش بیشتره و عاشقانه تره. ولی عملا چون مرده مجبوره برای پوشوندن دروغش بیشتر خونه باشه همه ش می زنه تو سر خودش و میگه من فقط یه هوس چند شبه بودم.

ه

البته من شوهر طرف رو نمی شناختم ولی بین خودمون باشه ملاحت خیلی تلاش کردم از زیر زبونش اطلاعاتی راجع به مرده بگیرم که زن اولش رو پیدا کنم بهش بگم. ولی تلاش های موذیانه ی من ثمری نداشت!:)

یاس

دوست عزیز ه بذار اون خانوم اول تا می تونه ارامش داشته باشه .وقتی بدونه چه اتفاقی افتاده همه ی زندگیش به هم می ریزه .شاید تا اون موقع مرد یا همسر دوم خسته شدن واز هم جدا شدن .من هم تا یک سال ژیش ارامش داشتم .ولی از وقتی فهمیدم مثل اسپند رو اتیشم .برای همین هم نذاشتم پدر ومادرم بفهمن .گفتم بذار یه مدت بیشتر فکر کنن که دخترشون خوشبخته .البته اگر قبل از این اتفاق کسی متوجه بشه وبا خبر دادن جلوی این اتفاق رو بگیره خیلی خوبه .ولی بعد از اون فقط درد ارامش همسر اول گرفته می شه .

فریاد

عزیزم همسران دوم هم وقتی با واقعیت این تقسیم همسر و تقسیم زندگی و تقسیم دوست داشت و خیلی چیزای روبرو می شوند ناخوداگاه زده میشن و ادامه راه براشون سخت و سخت تر هست. بین اونچه فکر میکردن تا اونچه هست تفاوت زیادی هست و این منجر به اشک و ناله های اونا هست که می بینیم . وبلاگ خانم دوم جوانی رو میخوندم که تازه چندماهی هست که رسمی شدن و با گذشتن همین چند ماه نوشتن که من چرا اینجام این زندگی قول هایی نیست که همسرم داده و من فراتر از اونچه فکر میکردم دارم ازار می بینم. من هم همه اینها رو توی پست اخرم نوشتم کاش اگر خانم های در استانه راه دوم شدن دوست نداشته باشن از ما درس بگیرند لااقل واقعیات رو توی وبلاگهای زنان دوم ببینن و هیچ زنی به مردی اجازه نده اینجوری خوردش کنه.

مهاجر

سلام مرسی[گل] قضاوت در مورد اینجور ادما وزندگیشون خیلی سخته فقط میدونم چند همسری بدجور داره مد میشه

یاس

عزیزم از گروهی نوشتی که اصلا از حضور همسر اول بی اطلاعند وبی اطلاع می مونن .ولی به نظر من شاید توی غرب که رابطه ها محدوده چنین چیزی امکان پذیر باشه ولی توی کشور ما نه .تو کشور ما معموله که فامیل مرد برن خواستگاری وهیچ مردی تنها نمی ره ودر هر صورت مشخص می شه که اون مرد همسر دیگه ای داره .مگر این که اون مرد چند نفر رو جمع کنه وبه جای فامیلش ببره .به نظرم هر خانومی از همون اول متوجه می شه که قرار همسر چندم بشه .حالا شاید نخواد به روی خودش بیاره .