غزل خودم

حاشا کنید یا نه.. که باور نمی کنم

گنجی درست در پچپ ان سینه مخفی است!

من کور نیستم که! فراسوی این غبار

یک روح از بلور و ایینه مخفی است

چون عشق باستانی مرد سفالگر

که گل به گل به نقش سفالینه مخفی است-

در زیر سنگ های سکوت غریب تان

زیبایی تمدن دیرینه مخفی است....

اصلاً رفیق روح شما هم نمیشوم!

اما چقدر عشق در این کینه مخفی است

ها! مست کرده اید به حافظ مگر.. که باز

در چشمتان خماری دو شینه مخفی است...

ملاحت

10/4/90

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

سلام ملاحت خانوم لذت بردم زیبا بود[چشمک]

دخترباران

واقعا... مستی از شراب حافظ...چه شوریدگی ای درپی داره... ملاحت! من حافظ میخوام برای نوشیدن![گریه][گریه]

ابراهیم

دروازه ی فراخ دلت را چنان که بود بازش بدار، که نه ایینه مخفی است امید دار که لطفش بما رسد آنکس که پشت پرده ی ادینه مخفی است

ابراهیم

دروازه ی فراخ دلت را چنان که بود بازش بدار، که نه ایینه مخفی است امید دار که لطفش بما رسد آنکس که پشت پرده ی ادینه مخفی است

همايون

سلام دوست خوبم معاني اين نوشته براي من مبهم بود تشكر از زحماتتان موفق باشيد [گل][گل][گل][گل][گل]

همايون

سلام دوست گراميم پاسخ بسيار زيبا و لطيفي بود. تشكر بنا بر اين فكر ميكنم از نظر درك مطلب من كاستي هائي دارم موفق باشيد [گل][گل][گل][گل][گل]

حقیقت داستان و افسانه

سلام حاشا نمی کنم در ژی آن گنج سالهاست که بودهام یافتم و نیافتم! روح را با گل سرشت! و آن گوهر را در درونش مخفی! فو ق العاده زیبا فوق العاده قشنگ آفرین [گل][گل][گل]

وحيد زايري

زيبا بود دوست عزيز ببخشيد سلام يادم رفت ... سلام مصرع دوم فكر كنم مشكل تايپي دارد ![خرخون] ولي خيلي شاعريدها ! كلي كيف نموديم !!

هانی

چقدر من بیت سوم رو دوست دارم ملاحت ...