جهان نو و دروازه های قفل شده

از صبح میخوام شهریه مو بریزم نمیشه.هی با این و اون همکلاسی صحبت کن نمیشه..کلافه ام و خسته.حال خوبی رو که به واسطه بودن در حضور دختر باران و سپیده جان و معلم خوبم آقای چینی کار داشتم از دست دادم.

در گذشته پهلوانان و جویندگان ( من لیاقت هیچکدوم بودنشون رو ندارم)در جنگ های بزرگ و واقعی درگیر و زخمی می شدن. اونا در جنگ های خودشون کشته و زخمی میشدن.. اما ما چی؟

  • یک سیستم نیمه کور که با مسائل مختلف اجتماعی و اقتصادی و سیا..سی!

کند و تند میشه مشروعیت ما رو برای حضور در یه ترم مهم تحصیلی تعیین میکنه! 

  • استادی از یه جا ماخذ و از جای دیگه امتحان و از برداشت خود از نوشته ما ما رو ارزیابی میکنه.
  • سیستم نیمه کور دیگری توان پرداخت ما رو ارزیابی می کنه..
  • و سیستمی.. سیستمی .. سیستمی..

نه نه منکر زحماتی که تکنولوژی برای ساده کردن زندگی و ذخیره وقتمون کرده نیستم..فقط از جهانی که در اون قفل های عددی و کد ها به مشروعیت استفاده از دانش ها و توانایی ها رو می دن..بدم میاد..  بلز پاسکال روزی گفته بود :" خلاء این جهان نامتناهی می ترساندم.."

چه می گفت اگر مثل ما در جهانی  بود..که درواز های قفل شده اون توسط کدهای اعداد حمایت میشن؟

/ 3 نظر / 12 بازدید
فرزند پارس

باسلام وبلاگ بسیار زیبایی دارید به وبلاگ منم تشریف بیارید منتظر نظرهای پرمهرتون هستم اگر مایل به تبادل لینک هستید در قسمت نظرات وبلاگ من اعلام کنید خوشحال میشم با شما تبادل لینک کنم

دخترباران

ازچه دلتنگ شدی؟ دلخوشیها کم نیست... مثلا این خورشید! کودک پس فردا کفترآن هفته یک نفردیشب مرد وهنوز نان گندم خوب است...