غزل خودم

...در دل به دلنشینی خنجر نشسته ای

از زخمه های دشمن من بی امان تری

 

یک چند دور میشوم آخر عزیز من!

با هر که پشت کرده به تو مهربان تری!

 

از بی ستاره ای که منم این همه نترس..

خورشید من..تو از من بی آسمان تری؟

 

پیچیده میشوم.. بله! پیچیده مثل تو!

وقتی تو هم   به ساده گی ام بد گمان تری

 

ای "آن که  خاک را به نظر کیمیا" تویی

با هرکه خاک پای تو شد سرگران تری؟!

2/5/90

/ 4 نظر / 9 بازدید
باشو

ان را که جفاجوست .نمی باید خواست سنگین دل وبدخوست.نمی بایدخواست مارازتوغیرازتو تمنائی نیست ازدوست به جز دوست .نمی باید خواست

دخترباران

احسنت ملاحت...احسنت[دست][دست][دست] شاه بیتش بیت آخربوده: ای "آن که خاک را به نظر کیمیا" تویی با هرکه خاک پای تو شد سرگران تری؟! [گل][گل][گل][گل]

هانی

من تناقض مصراع اول رو دوست دارم مبهمی مصراع اول رو هم روونی مصرع ها رو هم دوست دارم. ولی نمی دونم چرا تو مصراع دوم پشت بی ستاره دنبال یک کلمه ی دیگه می گردم. یه چیزی که با این همه نترس و خورشید یه وهمی بسازه ... اون پیچیده که به نظر من فوق العاده است کاش یه جور دیگه ساده می شد یه چیزی که پیچیدن پیچش.. یه چیزی که منو بپیچه بچرخونه ... جان قوربان تی غزلان دوست درم هنی وستی زیاد حرف زنم

هانی

امان از پرش های ذهنی . جمله ی اول کامنت قبلیم رو به شکل زیر اصلاح می کنم:من تناقض مصراع اول رو دوست دارم مبهمی مصراع ششم رو هم ( البته من اینطوری خوندمش : خورشید من تو از من ِ بی آسمان ، تری؟ [چشمک])