اوی بهار ..اوی جوانی یادگار..

1.عید شما مبارک

سلام بابای عزیز عیدت مبارک..تولد تو اول فروردین است و تو به نوعی همیشه برای ما عید بودی..و هستی..همیشه عیدی و هدیه تولدت یکی میشد و من آنقدر پشت ویترینها به لباسهایی که برای این دو موضوع یکی شده در نظر گرفته بودم نگاه کردم..که..

همیشه اول عیدی بقیه را میگرفتم بعد مال تو را و آخر برای خودم را..چون تو از همه بزرگتر و آقاتر بودی و اگر هدیه ات به قدر بقیه پر زرق و برق نبود هرگز چیزی نمی گفتی..

تولدت مبارک بابای عزیز خداوند به جسم عزیزی که همه این سالها بی توقع و حسابگری از ما مراقبت کرد برکت و پاکی و به روحی که همه این سالها با مهربانی و نازنینی پدری اش را نثار ما کرد بالاترین درجات  رضایت خودش را ببخشد ..

عید شما باباهای عزیز در همه جای سرزمین عزیزمان ایران و همه جهان پنهاور مبارک..برای شما آرزو میکنم بهترین پدران ..همسران برادرها و انسانها باشید و سایه خورشیدی تان بیشتر و بیشتر بر سر فرزندان تان بتابد

2. بهتر از خواندن بود دیدن خط استاد را:

استادان  نازنینم هایده خانم نازنین و  آقای چینی کار ارجمندم..هر وقت از دیدار شما دو بزرگوار ارجمند نازنین برگشته ام نبوده است که آرامش و امید و شوق بیشتری برای تلاش در راه بهتر شدن به من برنگشته باشد ..سایه پر مهر شما دو سپیدار تناور هزارساله باد و وجود سبز و بالنده عزیزتان در کنار هم همواره بهاری باشد برای ما شاگردان..که حتی رفتار و دید بازدید عید و پذیرایی تان هم ناخود آگاه مراقبت و راهنمایی و روش آموزیست..شما که نوروز دیگران هستید نوروزتان هرروزه باد..

3.جیره خر ملا نصر الدین:

جانم برایتان بگوید در سال جدید قرار نیست آن کودک 1 تا 99 ساله درون ما که از تروشرویی روزگار پنهان شده ..و آن والد 1 تا 99 ساله درون ما که همیشه صبور و صبور و صبور بوده و آن بالغ 1 تا 99 ساله درون ما که همواره چون باران بهار بر همه یکسان باریده چون گذشته در بدترین درجه خود صبر و سکوت اختیار کنند تا گردی بر جمال کسی ننشیند..ما که در وجود خود چیزی به نام و هویت خر درون نداریم..اما اگر هم خدای ناکرده داشتیم ..حکایتش حکایت خر ملانصر الدین است که..

روزی یکی از همسایگان ملا ملاحظه کرد خر بارکش و خار خور ملا دارد همینجور لاغر و لاغر تر میشود..همسایه گفت ملا خرت مرکب کم زحمت و خوبیست چرا روز به روز لاغر تر میشود..ملا گفت دارم جیره اش را کم میکنم..تا به سرانجام به اصلا هیچ نخوردن  عادت کند ..القصه روزی همسایه گفت : ملا خرت چند روزیست پیدا نیست..ملا گفت..راستش نمیدانم چه شده..حیوانکی تازه چند روزی بود به هیچ نخوردن عادت کرده بود و دیگر عر نمیزد..نمیدانم چه شد که مرد؟

حالا حکایت ماست..ایها الناس !

محض توجه شما ما که در این وجود ناقابل هرگز بخشی به نام خر درون نداشته ایم..اما اگر بخشی از وجود ما خار رفتار ناهنجار میخورد و بار میبرد و به جیره ناچیزی از رفتار انسانی شما بسنده میکرد..اگر این موجود این اواخر دیگر همان حداقل جیره را هم نداشت هیچ نمیکرد ..به اطلاع وجود عزیزتان میرسانم از گرسنگی مرده است.. برای تحمل بی انصافی تان مرکب دیگری پیدا کنید ..

اما اگر انسانی جستجو میکردید که بر اساس عدالت و مهربانی  شاید بتواند بعضی وقتها کمکی باشد بسم الله..

پی اس:

ای همه کسانی که در دوسوی مرگ و زندگی نازنینان حیات کوچک و کم بهای من و چراغ کوره عمرم هستید..به قول رادین( اخلییییییی=خیلیییییییییی ..دوستتان دارم..امیدوارم سپاس و محبت من از خلال این واژه ها و کارهایی که میکنم تا ابد با و بودن من به شما برسد ...

پی اس:

این سوءاستفاده از شبه روانشناسی ها چه در میان به اصطلاح بلاگرها هم مد شده..برای اثبات حقانیت خود حالا دیگر که از کتاب روابط متقابل هم فکت می آورند..

حضرات به جای کشیدن لایه شیرینی از روانشناسی بر اشتباهات خود ابتدا تکلیف خود را با حقایق ساده و روشن زندگی مشخص کنید بعد در پی خوب کردن حال خود باشید ..حال شما چون کسیست که خانه بر لبه پرتگاهی سست بنیان  ساخته و هر روز دعا میکند انشاءالله خانه اش ویران نشود..یا اگر حالش بد است میکوشد بهبود حال ظاهر خود از وخامت اوضاع نامساعد وجدان و روح خود غافل بماند..

بله عزیزان دل حال آدمهای معمولی مثل ما هم روزهایی بد میشود اما دست کم ما گلوی دیگران و دست در جیب دیگران زندگی نمیکنیم..سختی ما از تبار دیگریست..

/ 3 نظر / 18 بازدید
امير خليلي

سلام از مدردی شما ممنونم. خدا در خلد برین پدر خوبتان را با خوبان هم نشین نماید که از خوبان روزگار بود. م

سیاوش رضازاده

خانم اسدالهی با سلام و احترام ، امیدوارم : ایّام ، به کام باشد و روزگار ، موافق .

همایون

سلام دوست خوبم بسیار عالی نوشتید موفق باشید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]