حریق عمد

این حریق عمدلعنتی

جابجا

صورت جنگل را با

با جذام -سوز زخمهای سیاه

تلخ کرده است

جنگل که حالا 

تبرهاوساچمه ها را

بیش ازآواز من و پرنده ها می شناسد

جنگل که حالا

 آهوهای سوخته را

 در سینه دفن کرده است

دروغ نگو عزیزم!

نگو که جنگل نیستی

که مردان سرخ و

 روح های سبز را

چون آهوان در محاصره آتش

درخالی  چپ سینه ات پنهان نکرده ای

نگو تنها نیست

دلی

که با پاها و پوتین ها

 دستها و دوستها

 درحافظه میدان مین

جا گذاشتی...

5/10/89

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
دخترباران

[دست][دست][دست][گل]

بابابزرگ

سلام ملاحت ماشالا خدا قوت یه لطیفه بی نمک بود که میگفت رفتم شمال اما اینقدر درخت بود که نمیشد جنگل رو ببینم. فکر کنم الان دیگه میشه به راحتی جنگل رو دید چون همه ی درختها سوخته و... خدا به نسلهای بعد رحم کنه سایه عالی مستدام

حمید

سلام ممنون از اومدنتون به وبلاگم و مچکر بابت لینک. شما هم با نام ملاحت لینک شدید.

الهام کیانپور

درود بر ملاحت شاعر و مهربان سپاس دوست عزیز لطف دارید ... لینک شما نیز اضافه شد. پایدار بمانید

هانی

در تمام اون مدت پاهامو می دیدم که ازشون دود بلند میشه و هرچی چشمام مدوییدن به پاهام نمی رسیدن . هنوزهم....