دوست یا سیم رابط(ببخشین مودبانه: اتصال) اصلا همون پل ارتباطی!

می خواستم از مربی والیبالم که انسان نازنین و دوست داشتنی ای هست بگم .. اما امروز باید از کس مهم دیگه ای در زندگی خودم بگم:

ایشان عبارتند از : sir  raheleh..نه تتصحیح میکنم: لیدی( لقب سر برای آقایان بکار میره)لیدی دختر باران..ملقب به سیم اتصال..نه منظورم پل ارتباطیه( اگه با این اوصاف منو ترورنکرد!)

حقیقت اینه که دختر باران برای شما و برای من "ر.." دوستی یه که منو با گذشته ام پیوند داده.. شاید بگین گذشته چیه.. خب بذارین یه کم با زمانها سر و کله بزنیم

معتقدم اگه منطقی نگاه کنیم حتی در اگزیستانسیالیستی ترین صورت حلقه ای یه که در اون زنجیر طولانی حال و گذشته و آینده بهم می پیونده.. حتی بدترین گذشته ها می تونه در ما ذخایری برای به سوی بهترین رفتن رو فراهم کنه..قبول دارم که گذشته ممکنه در انتخاب های آینده ما محدودیت ایجاد کنه..اما این محدودیت بی نهایت نیست و همیشه راه سومی و انتخابی هست..

از همین رو من از گذشته ام با همه رنج ها و نامردی ها و خستگی های توش ناراحت نیستم که هیچ همیشه به خوب ها و خوبی هایی که توش بهمشون برخوردم..دلتنگم

این جمله رو در فراتر از بودن ( از کریستین بوبن)خوندین؟

"دوستت دارم

این جمله ایست که نمی توانم آن را به زمان گذشته بنویسم.."

کسانی هستند که برای من هرگز کهنه نمیشن.. اونا رو توی قلب با همه ریزجزییاتی که بیادم مونده حفظ میکنم: لبخند.. تکیه کلام.. رنگ لباس یا چشم.. یک چروک ساده بر چهره یک درخشش نقرهای در موها..آهنگ صدا..حتی گاهی یک..عطر..!

 مادربزرگام..پدر بزرگ هام..معلمینم و دوستانم..چطور از یادشون ببرم؟

کسانی هم هستن که هر کاری کنم زخم نامردی شون کهنه  نمیشه.. کاریش نمیشه کرد.. حافظه دو وجه داره

وجهیش رو میلتون میگه:"

حافظه بهشتیست که نمی توانیم از آن رانده شویم.."

وجه دیگه شم آرتور میلر نویسنده آمریکایی میگه:"

حافظ جهنمیست که نمی توانیم از آن بگریزیم"

 من این توانایی رو پذیرفتم رنج ها و شادی های داشتنشو رو تقبل کردم.. قبول  کردم که آهنگ صدای دوست نامردی رو که میگه:" پول خوبی هاتو میدم" عمرها بیاد داشته باشم..( می خواین بعد ده سال بگم تاکید  آهنگ جمله رو کلمه پول بود و روی حرف پ بیشتر؟)می خواین رنگ لباس آن دوست یا حالت چهره شو بیاد بیارم؟البته دیگه مثل ده سال قبل آزارم نمیده.. اما هنوزم هم متاسفم میکنه..

در عوض می تونم چیزهای زیبایی رو هم بیاد بیارم.. بگم؟

عطر خوش جوکول ( برنج سبز نارس) وقتی عمه اونو تو دوشاب و شکر می ریخت می داد بخوریم

ابروهای درهم کشیده اما صبر و تانی پدر بزرگم وقتی داس انگشتان ماهر و چابکشو بریده بود و خون اونقدر سریع مثل فواره کوچکی ریخت و سبزه حیاط خونشو قرمز کرد..واسه این که ذره ای از درد خودشو نشون نده و عین یه فیلسوف رواقی  صبور و خونسرد زخمشو به خوبی بشوره و ضد عفونی کنه و..( هروقت زخمی میشم آخ و وای نمی کنم..یاد پدر بزرگم می افتم و شرمنده میشم!)  

متل ها و شعرکهای مادربزرگم و..

داشتن چنین حافظه جز نگری که جزییات رو به خاطر می سپره اما چیزهای بزرگتر رو از یاد میبره گاهی یه مجازاتهسوال.. اما خیلی وقتا هم موهبته..و اما دختر باران

راستش اون دوست عزیزی یه که منو به گذشته ام.. این گذشته عزیز اما سخت و گاهاً تلخ و شیرین ..دبیرستانی که توش ناگهان اون همه بزرگ شدیم..دوستان ساده و عمیق دبیرستانم.. معلمین عظیمی که استحقاق استاد هر دانشگاهی بودن رو داشتند ..آرزوهای خام و ساده اما زیبای جوانی و خیلی از چیزهای خوب گذشته...

 پیوند میده اون کسی یه که میگرده و دوستان گم شده دوران مدرسه و معلمین خوبی رو که دیگه سعادت درس خوندن پیش شونو نداریم پیدا میکنه..همچنان که مرجان و سحر  دوتا از دوستان خوب  گذشته مونو پیدا کرد..

امروز به شوخی بهش میگفتم:"تو رو به لقب sir rahele linking wire   ( جناب و آقای سیم رابط ر..) ملقب میگردانیم!( ای هلو!ای آشتالو! ای گذر زمان نفی کن!ای سیم رابط! ای گوربانت..قلبقلب.قلب.!)خوب بله مودبانه شو می گم:

دوست جان به خاطر همه این "دوباره پیدا کردنا" ازت ممنونم..بدون تو محال بود این همه خوبی گم شده رو دوباره پیداکنیم..تو پل نیرومندی هستی که عمیق بودن و گذرا بودن رودخانه زمان رو تکذیب میکنه و این کارو با پیدا کردن خوب ها و خوبی های گم شده در گذشته انجام میده..ازت ممنونم!

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

سلام دوست عزیز در مورد دختر باران من هم با شما کاملا موافقم ...البته از اون لحاظ[نیشخند] ...منظورم از نظر محبت و دوستی ناب و صادقانه است[گل]

حقیقت داستان و افسانه

سلام نوشته بودید" تصوير زيباييه اما انديشه خودت هم دربارهاش بياد قشنگتر ميشه " دستور اجرا شد امیدوارم مقبول افتد[گل]

منوچهر

آفرین بردختر باران که دوستی مثل شما داره من که غبطه می خورم. موفق باشید.

حمیدرضا

سلام من که چیز خیلی زیادی سر در نیاوردم فکر کنم یه جور بیان دلتنگی بود.ها؟ از خوش آمد گوییتون ممنون هفته گذشته به طور اتفاقی والیبال بازی کردم که شاید دومین بار تو عمرم بود. اما خیلی باحال بود. موفق باشی

دخترباران

1.ازاظهارلطف دوستان متشکربیدم![بغل] 2.درمورد پیداکردن دشمنان...[خنده]بابا ماکه عرضه قتل نداریم چه برسه زنجیره ایش!می ترسم پیداشون کنیم اونا مارو زنجیره ای بکشن!![قهقهه] 3.اون شب اینقدر ازتو و مریم حرف زدم که حسودی بعضی ها برانگیخته شد!(پیش خودمون باشه کلی هم اشک ریختم...) 4.یک عده ازاینایی که کامنت گذاشتن خودشون ازدوستان جانی هستن...مثل همایون خان ...حسین آقا...[قلب]

امير

سلام از محبت هاي شما بي نهايت ممنونم غزل زيبايي بود و تا مدتها ورد زبانم.مطلب دوست يا... نشان از صداقت متقابل دو دوست صديق است و اميد وارم پاينده و جاويد باد هم رفاقت ها و هم حيا تها.در مورد خاطرات و خطرات هم مطالبي را آماده كردم و در فرصتي مناسب مي دهم براي تايپ و پس از تاييد يكي دوتا استاد مي گذارم تو وب

همايون

[گل][گل][گل][گل][گل]

حقیقت داستان و افسانه

سلام [گل] پرواز و خطراتش ... ديگه آماده آماده بودم بايد لباسامو عوض مي كردم ! تمام كارام هم كرده بودم ! ... حسام

uranus

سلام ملاحت جان: خوبی؟ مرسی همین که تولدمو تبریک گفتین ممنونم[ماچ] خیلی خوشحالم کردین[گل]

uranus

من که مدتیه با دختر باران آشنا شدم خیلی دوسش دارم و به نظر من واقعا شخصیت عالی داره خوش به حالت که خیلی وقته با هم دوستین[لبخند] دوست خوب واقعا نعمته منم مثل تو یه دوستی دارم که مدت دوستیمون 10 ساله و بهترین صمیمی ترین دوستم محسوب میشه من که بدون دوس جونم نمی تونم زندگی کنم آخه خیلی دوسش دارم امیدوارم دوستیتون تا ابد پایدار باشه[گل][گل][گل]