آرامش در حضور دیگران

پدر عزیز  من

دو  برد و یک باخت تک حذفی  که ما را از صعود به سه تیم اول بازداشت ... و البته اجازه بده بسیار واقع بینانه بگویم که بهترین بازی های عمرم را برغم این میانسالی دوست داشتنی انجام دادم..به واقع در این سن بردن مرا مغرور و باخت و مرا پریشان نمیکند... اما هنوز چیز هایی آزارم میدهد

اذعان میکنم که  بی ادبی دیگران همچنان آزار دهنده است..اما دیگر چیزی نمیگویم فقط فشار خونم محترمانه بالا میرود و ضربان قلبی که بسیار چیزها را میداند..آن هم یکی دو روز بعد خودش پایین می آید..زیرا قلب من میداند در چنین روزگار مزخرفی تا چه اندازه باید قوی ..محکم صبور و بزرگ باشد 

پدر عزیزم می دانی در این روز ها چه آموخته ام؟

  • ما بودن در روزگار " من و فقط هرکی و هرچی مال خودمه" کار آسانی نیست.و چنین مقامی لیاقت هر روح کوچکی نیست.
  • گفتن حقیقت کار آسانی است اما آدم با ذهنی که  رشد نیافته چکونه از حقیقت بگوید  که سر نرود. به قول میشل فوکو:" نارفیق عزیز من قادرم حقیقت را بگویم اما تو طاقت شنیدن حقیقت را داری؟"
  • گاهی اگرچه نه خوشایند ..جالب است آن روی سکه آدمها را ببینی. آن روی سکه به ظاهر زیبا و فریبنده ای که در محافل و مجالس می نمایند..خشم هر قدر بد ..حقیقت ثانویه آدمها را مینماید ..
  • پدر آربی لینکلن روزی گفته بود در هنگام خشم اغلب کلمات خود را بلعیده و آن را خوراکی  سخت اما گوارا یافته ام..شاید بلعیدن آن حرفها فشار خون و ضربان قلبم را برای دو روز مداوم بالا برد ..اما الان از آنچه در درونم میگذرد خشنودم..
  • پاری اوقات باید دورتر از دوری که بودی باشی و همه چیز را به خدا واگذار کنی..بویژه وقتی میدانی که بوده ای چه کرده ای و نیتت  چه بوده..پس خداوندا از همه آنچه به ناحق به به من نسبت داده شده به تو گلایه کرده ام و حالا بسیار آرامم..تو که میدانی در برخی امور شخصی برحلاف مسائل جمعی ناگزیرم پاسخ  بدی ها را به تو واگذار کنم..زیرا عدالت فراگیر تو از دید محدود من فراتر است و جامع تر و پایاتر..

همسر عزیزم

از این به جای سوال پیچ کردن در مورد آزردگی هایم با مهربانی و سکوت کنارم بودی.. از این که به جای هر قضاوت یا پیش داوری در آرامش کنارم نشستی . از این که وقتی  آزرده بودم  به جای این که یک طرف تشنج و حتی بخش بیشتر  ناآرامی  خودت باشی ..تنها با لیوانی چای و در سکوت به ناگفته های من گوش دادی ..دانستی.. اما قضاوت نکردی ممنونم.

هرکس شایسته این نیست که رفیق سختی ها و شادی های آدم باشد .  بی شک من و تو سختی هایی که دیدیم می توانست مرا و تو را بشکند و گوشه های تیز این شکستگی ها در کلام و رفتارمان دیگران را به حق یا ناحق زخمی کند..اما ما این گوشه های شکسته را بر سنگهای این راه در طول زندگی سوهان میزنیم و صیقلی میکنیم و مثل دو دایره که بتدریج کامل تر میشوند در داستان " قطعه گم شده" براهمان در کنار هم ادامه میدهیم.. 

 ما کوشیدیم زخمها را بهبود ببخشیم ودور یا نزدیک  با هم بمانیم و به جای آنکه بهم باج متقابل بدهیم ..ایرادهای هم را اصلاح کنیم..هر دو می دانیم که برای کامل شدن راهی طولانی در پیش داریم و چه خوب که اینچنین است .. وگرنه باید مثل بسیاری ها خود را کامل و بی نقص و بی عیب و همه چیز تمام و دیگران را مقصر و دروغگو میشمردیم..

این احساس ناتمامی را دوست دارم.. حسی که به جای اعتماد به نفس کاذب یا خود کم بینی کاذب ..به من توان نقد خود را میدهد.به من اجازه میدهد دورتر را ببینم و همانطور که به کسی بی احترامی نمیکنم راه بر بی احترامی دیگران به دختر توی آینه ببندم..کسی که صبوری اش دیگر  به معنای تحمل هر رفتار ناصحیحی نیست.. 

پیوست:

بی صبرانه منتظر مسابقات بعدی ام..

 

/ 0 نظر / 56 بازدید