دو شعر از شمس لنگرودی

دو شعر از شمس لنگرودی اینجا براتون گذاشتم. نمیدونم چرا اما وقتی عزیز دور ها:رفته  شیون فومنی زنده بودن و اون هر از گاه با اون شور و مهربانی دست نوشته های کج منو تشویق میکردن.. خیلی احسلاس "فهمیده شدن "و در "درک نشدن نپوسیدن "میکردم.. الان فقط در حضور بعضی از عزیزان دوست این حسو دارم( مثه مریم و راحله ومیترا و  عاطفه و سمیرا -فرهاد و آرش - بنفشه و خانومای بارانی او میلاد و آزاده و جناب دوست و........( ا!کم نیستنا! خدا برام زیادترشون کنه..عمر استاد شمس بلند.. به شعراشون همون حسی رو دارم که نسبت به اشعار استادشیون..بخونین و حسشو ببرین دوستان!از سایت خود استاد شمس برداشتم!

1

این موسیقی

می­افتد از دهان

تو اگر نخوانی

  

2

کاش

دو بال دیگر داشتم

اکنون که مدادرنگی­ها دست توست

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد( شمس گرانقدر لنگرودی)
/ 5 نظر / 7 بازدید
uranus

سلام دوست عزیز: خوبی؟ از شعر و شاعری زیاد سر رشته ندارم و جالب اینجاس که اینجا اکثر دوستام شاعرن تو لینکام دوست شاعر زیاد دارم موفق باشی [گل][گل][گل]

دخترباران

[دست]عالی... عالی... منو شکوفاند![بغل]

پژمان‌الماسي‌نيا

بنویس! بر شیار گندم‌های جوان نامم را خواناتر ز خون باد. ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● دعوت به یازدهمین مراسم خوانش "تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار" ● نگاه آرش نصرت‌اللهی به چهارمین مجموعه‌شعر پژمان الماسی‌نیا