تلاش ها

سلام

ببخشین که این روز ها نتونستم بروز شم.به نحو غریبی همه چی تو هم پیچیده و الان زندگیم شبیه نقاشی های پابلوی عزیز(پیکاسو)شده..به این نحو که:

یک.5تا مسابقه تدارکاتی ظرف دو هفته دادیم در غیاب مهاجم اصلی تیم مون..(این یعنی جان بکنیم تا.. نبازیم یا اگه می بازیم آبرو مندانه باشه)

دو.بالاخره پروپوزالو فرستادم (هنوز مصوب نشده..رفته داوری.. الان به دعای دوستان بیشتر از هروقتی نیاز دارم!آقا بفرستین دعای خیرتونو که سخت محتاجیم!)

سه.اوج کارهای اداری مونه و من به خاطر درگیری هام کمتر میتونم کمک کارشناس جوان ونازنین همکار مریم گلی باشم(احساس می کنم مسئول بدی ام!آه اه.. از اینجور مسئولا!)

چهار .هرچی کار ناتمام بود برنامه ریزی کردم و اطاقم شده عرصه تلاش برا رفتن ناتمامی ها به سوی ناتمامی های کوچیکتر..( مطالعاتم وکمکها و..  .. و.. و..خدا!)

پنج.دوتا تصادف کردم که دومیش امروز بود و این بار راست راستی خداوند جان مارو از مرگ خرید(دعای خیر کدومتون بود بچه ها؟ماشین لت و پار شده و یه لاستیکش از فرط شدت تصادم ترکیده!بعد پیاده شدن تازه فهمیدم معجزه چه اشکالی داره..)

شش از شنبه باید بریم ساری مسابقات ( کسی میدونه خزر آباد کجاست و چطوری یه؟ ما تیم های سراسر کشور رو مفرستن اونجا!)

این سوای بقیه کارایی یه که باید روزانه انجام بدم..کلافه نه.. خسته نه.. نگران نه..فقط.. نیاز به کمی توان بیشتر و وقت زیادتر دارم.. چرا شبانه روز فقط بیست و چهار ساعته؟

/ 10 نظر / 8 بازدید
uranus

وای مرسی ملاحت جون[ماچ] راستش ترم آخرم نمی دونم رو پایان نامه ام کار کنم یا درسمو بخونم 25 تا 7 بهمن امتحان تئوری دارم تا 20 هم عملی ها پایان نامه رو نمیدونم کی می تونم تمو مکنم تلاشمو میکنم تا 20 بهمن تموم شه از اینکه دوستان سخت رویی چون شما دارم خیلی خوشحالم[گل][گل][گل][گل][گل]

uranus

واسه شماره 2 حتما برات دعا میکنم[بغل] واسه 4 امیدوارم موفق باشی چون پرتلاشی و برنامه ریزی داری حتما موفق میشی ایشالا واسه 5 تصادف؟[تعجب] الان خوبی؟ اتفاقی که برات نیافتاد؟ خدا رو شکر که خدا جونتو نجات داد پس حتما پیش خدا خیلی عزیزی و دوست داره که مواظبت بوده[لبخند] آره گاهی آدم اینقدر کار داره که زمان کم میاره ولی نگران نباش با برنامه ریزی میتونی همه رو انجام بدی برات آرزوی موفقیت دارم[تایید] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

دخترباران

آخ ملاحت!آخرخودتو به کشتن میدی![عصبانی]بابا یک عامل مهم مردن همین سواری هاهستن!توروخدا بااتوبوس رفت وآمد کن!مطمئن تره 2.آدم خیلی دلش بخواد مثل تو مسوول داشته باشه.ازقول من به مریم گلی بگو که خیلی خوشبخت وخوش شانسه ازین بابت...حاضرم جامو باهاش عوض کنم[چشمک] 3.انشاله پروپوزالتم تصویب میشه(نه مصوب! مصوب اسم مفعوله!) 4.خزرآبادساری میرین؟[مغرور]من اونجاروخیلی دوست دارم![بغل]عیدامسال هم اونجابودم...جای من خالی باشما...[قلب]

منوچهر

انشاالله همیشه سلامت موفق و پیروز باشید.[لبخند]

عادله

مراقب باشین مگه ما چند نسخه از شما داریم جدی می گم[عصبانی]

عادله

ما دعای سفارشی رو انجام دادیم. البته اول واسه ی سلامتی یو !

دخترباران

هاااااااااااااااا ویا دیگه! ومردیم بی ملاحتی![نیشخند][ماچ]

هانی

چرا فقط بیست و چهارساعته؟ چون در غیر اینصورت خدا مجبور بود برای تو به صورت سفارشی جای گوشت و رگ آلیاژ مخصوصی کار بذاره..... در ضمن فرقی به حالت نمی کرد ملاحت جان چون ساعات مورد نیاز یک فرد پرکاربرای یک شبانه روز= تعداد ساعات شبانه روز + 5ساعت ( هرچه بیشتر بهتر)!!

امير

سلام با نمك يا نه اصلا خود خود نمك اميدوارم هر كجا كه هستيد پيروز و سر بلند باشيد. از جاده خزر گفتيد كه حق با شماست ولي ساحل دريايش خيلي خوبه مخصوصا اگه دم غروب بري با يه فلاكس چاي و با عزيزاني كه دوستشان داري