به شیرینی عسل به تلخی شوکران

- خادون! خادون!(این زبان رو به تکامل رادین کوچولوی من است!)-جان خالجونی؟

دفتر 100 برگی را جلویم میگیرد تند و تند ورق میزند با انگشت های کوچولویی که بیشتر به شاخه نازک گل شبیه اند: خط من!( همانطور که قبلاً هم گفته ام او ضمایر را برعکس می گوید به خودش تو و به ما من می گوید!)دست خط من و بخشی از یاد داشت های پایان نامه را نشانم میدهد. به این معنا او دفتری از دفتر های صد گانه مرا پیدا کرده و برایم آورده.. تشکر می کنم روی ماهش را می بوسم و موهای بلوطی مثل پر های قاصدک نرمش را نوازش میکنم - جانه بمیرم من!

پسر کوچولوی ما دارد بزرگ میشود.و این یکی از حقایق به شیرینی عسل است.

عصر است که طبق معمول خسته از سر کار برمیگردم.. خیابان خالی.. درخت های باغ متروک سر راهم با دیوار های کوتاهش ..هد فون را زیر مقنعه توی گوشم کرده ام به صدای قدیمی منوچهر سخایی در آفتاب ملایم بهار گوش میکنم.. اگر صدا ها دارای عطر باشند این صدا عطر پارچه های کهنه در صندوق قدیمی مادربزرگم را دارد..صندوقی که دیگر نیست.. پارچه های خوش نقش و کهنه و گل-بقچه های تویش هم:

قدیما یادش بخیر دلا هم آشیون بودن

 ..

میشه ما عاشق بشیم مثل قدیما دوباره

میشه اما دل ما اینقده همت نداره..

دو سه قدمی که پیشتر بیایم مردی با موهای درهم خاکستری و ساکی پر از اعلامیه در دست پیش می آید.  این که دارد با کاغذی به سوی من می آید را خوش ندارم. می خواهم بعد یک روز کار سخت به خودم باشم به حال خودم.کاغذ را با روی نه در هم اما خسته از مرد میگیرم تا مثل همیشه به نظری نوشته های تکراری اش را در مورد آموزش یا خرید کامپیوتر و آرایشگاه و لوازم صفای جمال و ...بخوانم..که می مانم:

اینجانب محمدی زیبا کناری ...

خدماتی که حاضرم با هر قیمتی که تعیین نمایید انجام دهم عبارت است از :

1.پادویی

2. رانندگی

3. نظافت منزل و لته زدن درب ها

 4.شستن ظروف و لباس ها...

.....

حدود بیست موردی هست. این کاغذ مرا بهم میریزد زیرا همین کاغذ کوچک در مقط آ5

چندین نکته را در بر دارد.

این مرد نمی تواند با شرکتهای خدماتی کارکند. یا حق السهمی که میگیرند برایش زیاد است ( این حق السهم گاه از 50 در صد هزینه اندکی که افراد می گیرند تا 5 درصد متفاوت است و برای بسیاری از این کارگران گاهی تنها کرایه رفت آمد می ماند)یا  یا نمی تواند فقدان سوء پیشینه بگیرد. یعنی از زندان آزاد شده؟

این که حاضر است با هر قیمتی کار کند دارای دو معناست هم هر قیمتی را به علت نیاز بالا می پذیرد و هم ممکن است مورد اعتماد نباشد ..

چه مقدار کمبود نیاز است تا مردی از پادویی تا سبزی سرخ کردن.. رانندگی تا لته زدن و.. را بپذیرد..آیا باید به این بنده خدا اعتماد کنم؟ آیا باید به او شک کنم.دلم می خواست برگه اش را اسکن کنم و اینجا بگذارم تا شما هم ببینید..

 بی عدالتی ..حالم را بد میکند..به اندازه هر زهر ماری فکر کنید.. به اندازه شوکران تلخم..

/ 6 نظر / 8 بازدید
همايون

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

کوله پشتی

استاد هوشنگ ابتهاج : خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد زهی امید که کامی از آن دهان می جست زهی خیال که دستی در آن کمر می زد دریچه ای به تماشای باغ وا می شد دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد [گل][گل]

معین امیری

[لبخند] ملاحت عزيز سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین از خوندن مطالبتون لذت بردم من خیلی وقت نیست که وبلاگم رو راه اندازی کردم برای همین دوستای زیادی ندارم خوشحال میشم از این به بعد بتونم بیشتر به وبلاگتون سر بزنم اگر مایل به تبادل لینک هم هستین باعث افتخار منه که دوستایی مثل شما داشته باشم ایام به کامتون موفق باشيد [گل]

حسين

سلام باز هم زیبا بود ممنون که به من هم سر میزنید[چشمک]

مشاوره خانواده

با سلام.مرسی از مطالب زیباتون.خوشحال میشم که به من هم سر یزنید.[گل][گل][گل]