اولاً امروز که چه عرض کنم دیروز  

به همه معلم های واقعا معلم تبریک میگم!

و اما.. این نوشته برای معلمین عزیز و بزرگواری  که منو با زحمات خودشون آموزش دادن( گیرم براستی کودک خشمگین و سر به هوایی که در من بود آموزش پذیر نبود!):"

اول از همه خانم زهیدی عزیز معلم گل کلاس اولم! به اندازه همه حروف الفبا ازتون ممنونم..شما به من فهموندین به یک غریبه که با من پیوند خونی نداره میشه گاهی بیش از یک آشنا اعتماد کرد ..( شما کتاب "دانش شادی بخش است" رو به من دادین!

معلم کلاس سوم دبستانم خانم مهرگان عزیز!

آخرین سال تدریستون بود

: به خاطر زهره بخشنده شاگرد به لحاظ درسی ضعیفی که مسئول درسش بودم ..دعوام کردین.. البته شما نمی دونستین که .. خودمم امروز میدونم اون بیش فعالی داشت و همش فرار میکردو منم می دویدم دنبالش و به گردش هم نمی رسیدم..مهم نیست که دعوام کردین.. ممنونم چون نمی خواستین شاگرد دوم کلاستون از مسئولیتش دربره و یاد بگیره جز در قبال خودش در قبال بقیه هم مسئوله..

 معلم کلاس چهارمم خانم ذریت خواه عزیز!..اونقدر برامون فرصت گذاشتین و چقدر حوصله کردین دوستتون دارم

معلم کلاس پنجم خانوم ایمن آبادی عزیز!

می دونم که کمی بعد از همسرتون که برای کمک به یه فامیل توسط یه پسر نوجوان کشته شد .. زندگی سختی داشتین.. اما از شما دقت و مهربانی رو یاد گرفتم..

خانم علی پور عزیز!

ابروهای کمانی شما موقع دقت کردن  بالا می رفت .. عربی ادبیات تاریخ و بسیاری از درس های علوم انسانی در سایه لطف شما برام ساده شد...

خانم فقیهی عزیز ...

که یه جورایی خاله من هم هستین و از مادر کهنسالتون مثل گل پذیرایی می کنین

اولین متن ادبی اثر گذارمو سر کلاس درستون خوندم و با تعجب متوجه شدم همه بچه ها دست میزنن و چشماشون پر از اشک شده..

خانم کالمرزی دوست داشتنی من!از یه درستون تو جغرافیا کم گرفته بودم:13! گریه میکردم.. بد جور .. نصحیتم کردین که مثل یه دختر بزرگ نمره بدم رو بپذیرم و برای اصلاحش تلاش کنم.. وقتی اشکامو پاک کردم.. با لحن تسلا بخشی گفتین! آفرین! حالا شد .. حالا نشون دادی یه دختر بزرگ و فهمیده ای که نه با گریه بافکر راهشو پیدا میکنه..و من در 13 سالگی یه عالم بزرگ شدم!

 خانم پتراچی سختگیر عزیز!

 جز شما کی می تونست زبان انگلیسی رو با اون دقت به ما یاد بده..دخترتون بیتا و پسرتون بابک چه می کنن؟مثل شما به شیرینی انگلیسی حرف میزنن؟به هر حال عزیز من:

  i do my best, i,m able to touch that surface of another language which  you whish,but how can i show you it today

آقای  هادی چینی کار گرانقدرم برای شما و آقای سید حسن شعاعی بزرگوارم باید هزاران پست بنویسم تا بگم چی ها در کلاس ادبیات یاد ما به ما یاد دادین..همینقدر بگم همه عمر ممنون شما هستم.. درباره شما دو عزیز جدا خواهم نوشت

 خانم سماکچی عزیز! شما به ما شیمی درس ندادین!ما رو تو شیمی حل کردین!خیلی وقتا.. وقتی دارم به بچه ای یه مفهوم شیمی رو بعد 22 سال توضیح میدم به قدرت بیان شما آفرین می گم

عموی عزیزم سید رضی!

این تشکر برای شما هم هست..بی زحمات شمامفاهیم سخت شیمی آلی مثل زنجیره های کربن و هیدروژن تو یه پیوند کووالانسی محکم از جنس پیوندهای کربنی الماس به ذهنم میخ نمیشد . این سوای اونه که همیشه نه فقط عمو و معلم ..که برادر بزرگ مهربون و صبور من بودین.پایه تمام بحث های اجتماعی و سیاسی برا یه بچه کله شق نوجوان..دیدن کسی که به زیبایی و درستی شما نماز میخونه و به حلال حرام خدا ایمان داره اما قدرت انتقاد دردلش اینقدر واضح و روشنه آدمو همیشه  به دین به عنوان یه پیکره زنده امیدوار میکنه..

سرکار خانم فتاح

صورت گرد و دوست داشتنی شما و لحن فصیحتون موقع درس دادن تارخ معاصر یادم نرفته هنوز هم معتقدم تاریخ معاصر  ایران به قول شماتلخه..تلخ در تلخ..و زن.. متاسفانه عمدتاً در این تاریخ از پشت پرده نه در میدان حضور داره..  اما  من همین پاره های تلخو برای اجتناب از تکرار تلخی هاشون برای پایان نامه ام انتخاب کردم

آقای کبودان گرانقدر

بله حق با شما بود.. فیزیک عرصه زندگی ماست..می خواین به شما بگم تصویر در آینه تخت چه ویژگی هایی داره؟.. از هر چند بار که جلو  آینه می ایستم .. می گم :طول تصویر برابر  با طول شی و..

آقای پاک ضمیر ارجمندو آرام

 شرمنده ام به خدا ! اما هنوز تو آمار و روش تحقیق خوب نیستم..اما این از ارزش زحمات شما کم نمی کنه..یه بار صورت یه مسئله احتمالاتو عوض کردین و کاملاً پیچیده اش کردین و بعد پرسیدین خب حالا چه می کنین..- فکر کردم.. نمیدونم آقا!لبخندی زدین و مسئله رو به زیبایی حل کردین.. از اونجا( یعنی تقریباً 23 سال پیش ) تا حالا از نمیدونم های خودم نترسیدم..اما برا می دونم کردنشون خیلی سعی میکنم..

آقای آخوند زاده دوست داشتنی

 هنوز مزه نمره ده(10)که با حل کردن سه مسئله ابتکاری ناتمام به هفده رسید رو یادمه!..شما به فکر کردن ما نمره دادین.. نه به پرکردن برگه ممنونم و یادم رفت بگم:" هنوز به اندازه تمام دریانوردا و معمارا مثلثاتو دوست دارم!"

آقای عبدالجبار آرمان پور

به خاطر تلاش شما  و آقای سعیدایی زبان عربی برای ما بشدت ساده و دوست داشتنی شد.من تو کنکور این درسو 100 درصد زدم.. امیدوارم این نتیجه خوشحالتون کنه.. یادتونه؟ گفتین شما را همون سالها قبل از وطنتون عراق بیرون راندن.. گاهی با حسرت از  رود فرات و برادرتون که با سر انگشتان هنرمندش از گل مرده ظرف های زیبا و میساخت و به قول شما از اون هنر می ریخت حرف میزدین.. رودی که نمیدونم کی می تونین دوباره اونو ببینین..

آقای منصوری گرانقدر

آخرین دو  جمله تونو در آخرین جلسه کلاسمون تا حالا که چهل سالمه یادم مونده

دختران من!

دانش حقیقی رو بیاموزید جایی که انسان از کم دانشی خودش اینقدر رنج می کشه.. وای به حال بی دانش زیستن!

اما جمله آخرتون این بود :

 یه آونگ رو پایتخته با گچ کشیدین

تقریبا این جوری:

و توضیح دادین اگربه  یه دامنه این آونگو دامنه رنج و تلاش بگیم. دامنه دیگه 

دامنه دیگه دامنه نتیجه و نیل به مقصوده. هرچه دامنه تلاش بیشتر دامنه نتیجه و شادی بیشتر دختران من!

زنگ خورد وهمه   شما رفتین..

 همه شما معلم های نازنین من !

اونقدر از تون خاطره دارم که یه کتاب بیشتر میشه..

گاهی فکر می کنم دیروز مدرسه تموم شد و من هنوز از تموم شدن دبیرستان می ترسم..دبیرستان من.. دهخدا!

یه مکان آرمانی نبود .. اما مدرسه ای بود که توش اون پایه هایی رو در خودم ساختم که حالا در چهل سالگی اگه بهشون افتخار نمی کنم ازشون شرمنده هم نیستم..

آدم بزرگ و نام آوری نیستم یه انسان متوسطم.. اما تلاش می کنم.. هر روز تلاش می کنم دروغ نگم ودیدن رنج کسی برام بی تفاوت نشه.

گاهی فکر می کنم هنوز از مدرسه بیرون نیومدم.. هنوز که چهل سالمه..گاهی که با عجله از بلوار وسط خیابون بالا میرم و از اونطرف یواشکی می پرم و مثل روز های مدرسه که دیرم شده بود تند تند میرم..

معلم های عزیزم..

 می خواستم بگم خیلی برام عزیزین..می خواستم بگم هنوز دوستتون شده..می خوام بگم هنوز بخشی از من تو اون دبیرستان باقی مونده.. و هنوز داره پیش شما و خاطراتتون  درسهایی رو می خونه که شاید برخی ها در بالاترین مراتب تحصیلی بهشون نرسیدن....می خواستم بگم دلم خیلی خیلی خیلی خیلی..براتون تنگ شده.. خدا همه تونو حفظ کنه.. 

با احترام و محبت تموم نشدنی:

ملاحت