تا مسابقات کشوری ( کارمندی غیر حرفه ای البته)چیز زیادی نمونده و بروبچ..روحیه ندارن.خیلی از مربی خرده میگیرن.به رفتار جدی و سختگیری هاش عادت ندارن و دوست دارن اوضاع رو بگذرونن و مشکل هم به نظر من همینه..

راستش برام ..نه رفتار و نه تمرینات مربی جز شیوه صحیح نظارت و آموزش کارتیمی تکنیک و تاکتیک نیست..انقدر مربی بد داشته ام  که بدونم خوب یعنی چی؟..قبول دارم بچه ها مثل خودم از سر کار میان( من باید 65 کیلومتر برم 65 کیلومتر برگردم تا بتونم برسم به تمرینات) فقط یکی از بچه ها .. پونه از 100کیلومتری میاد.. البته اون در روز تمرین آزاده و ماشینی که اونو میاره مال اداره است و اختیار دارش خود پونه و خانم همراهشن..

از سستی برو بچ و گلایه شون راضی نیستم..منو یاد چیزی میندازه..

سال ها قبل تدریس اشراف و خانوادهای ثروتمند رو به دانشمندان می سپردن( یه روز از علم به عنوان کلایی برای نشان دار اعتبار و پرستیژ صحبت میکنیم).نمی دونم کدوم ریاضی دان به یه دونه از این اشراف زاده های تنبل که یه شاهزاده بود ..هندسه می آموخت( همینا که الان میخوان با پول دوباره بیارنشون تو دانشگاه!)که بچه هه خسته میشه و میگه استاد آیا راه ساده تر و میان بری برای آموختن این دانش ملال آور وجود ندارد .دانشمند نگاهی به نوجوان کرد و گفت:"خیر اعلی حضرتا! برای آموختن هیچ شاخه از ریاضیات شیوه شاهانه وجود ندارد..( آدم کچل بشه مچل نشه!)

به هر رو دوستان هم تیمی اینجوری پیش برن چیز زیادی از این مربی خوب نمی آموزن که هیچ..وقتشونو که تلف میکنن که هیچ...موفق نمیشن که هیچ.. تو مسابقات اینجوری اول از آخر میشیم که هیچ.. بهشون تو ساعات تمرین بد میگذره که هیچ..درس هایی رو که میشه از منضبط بودن و طاقت خود رو بالا بردن و به قاعده ورزش کردن و به قول رفیقی ذن این کارو پیدا کردنو از دست میدن..بدتر از همه آخریه!