من غزل های بعضی دوستان جوان شاعر رو به بسیاری از غزل های جدید ترجیح میدم. قدرت در شعربه جوانی و پیری نیست.به اون آنی که حضرت حافظ میگه.. یه غزل از بنیامین کتولی از وبلاگ خودش برداشتم از این نشانی:http://salatinegomshodeh.blogfa.com/

حظشو ببرید دوستان!گیرم حظی تلخ باشه که حظ همیشه شیرین نیست!

 

 در این دیار مرده ی پر مزدور ، ای عشق ! غم بهانه نمی خواهد

جز آبروی رفته ی مردانش چیزی از این زمانه نمی خواهد

 

ای شهر تیغ و تیغه ی ابروها ، شهر چماق و دشنه و چاقوها

آشوب عشوه های پری روها ، موی کج تو شانه نمی خواهد

 

من خسته ام تو خسته تری اما ، هرچند دلشکسته تری اما

دیگر نمانده بال و پری اما ، آواز آشیانه نمی خواهد !

 

مِی مست های مِی زده هشیارت ! شیخ الشیوخ شحنه ی بازارت !

گور گرسنه ، گردنه ی غارت ! دیوانگی نشانه نمی خواهد !

 

این سنگ فرش خسته و خون آلود ، این خانه های کوچک وَهم اندود

آن کوچه های گمشده ات در دود ، چندیست قهوه خانه نمی خواهد

 

ای میهن من ای تن بی روحم ، آه ... ای پلنگ زخمی ِ بی کوهم

نی زادگاه دیو و پری با هم ، داغ تورا زمانه نمی خواهد !

بنیامین کتولی دیلمی