نیستی!

دوستت دارم..اگرچه تکیه گاهم نیستی

تف ببارد یا گلوله یا...پناهم نیستی..

لحظه های بارش باتوم و تنهایی که هیچ

شانه ای در گریه های بیصدا هم نیستی

این برایم بس که گاهی آفتابی میشوی

ماه من! وقتی شبی سرد و سیاهم ..نیستی!

البته تو کاشف این سرزمینی که منم!

سرورم !محبوبی!.. اما.. پادشاهم نیستی!

من همان همسایه ات.. پیش از هبوطم در بهشت!

تو همان که سیب می خوردیم با هم .. نیستی؟....

( ملاحت اسدالهی)