دو شعر از شمس لنگرودی اینجا براتون گذاشتم. نمیدونم چرا اما وقتی عزیز دور ها:رفته  شیون فومنی زنده بودن و اون هر از گاه با اون شور و مهربانی دست نوشته های کج منو تشویق میکردن.. خیلی احسلاس "فهمیده شدن "و در "درک نشدن نپوسیدن "میکردم.. الان فقط در حضور بعضی از عزیزان دوست این حسو دارم( مثه مریم و راحله ومیترا و  عاطفه و سمیرا -فرهاد و آرش - بنفشه و خانومای بارانی او میلاد و آزاده و جناب دوست و........( ا!کم نیستنا! خدا برام زیادترشون کنه..عمر استاد شمس بلند.. به شعراشون همون حسی رو دارم که نسبت به اشعار استادشیون..بخونین و حسشو ببرین دوستان!از سایت خود استاد شمس برداشتم!
2 شعر منتشر شده در شرق

1

این موسیقی

می­افتد از دهان

تو اگر نخوانی

  

2

کاش

دو بال دیگر داشتم

اکنون که مدادرنگی­ها دست توست

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد( شمس گرانقدر لنگرودی)