دوست جوان گلی کتاب شعری رو که گمانم اولین یا دومین مجموعه شون باشه نوشته و گذاشتن برا نقد..منم واسه اون روز دعوت کرده.. اگه برم باید خم شم که خودمو با خط قرمزای مکان نقد و بررسی هماهنگ کنم 

 اگه نرم هم شبه- دوستان نا عزیز احتمالاً مدعی میشن که ما از سر حسادت نیومدیم زیر سقفشون ...حالا چه کنیم؟لابد میگین برو یه نظری بده کلک کارو بکن و بیا..؟

راستش ..در زندگی ادبی خودم..( ها ها اگه بشه بهش گفت زندگی ادبی!!!بیشتر فکر کنم زندگی بی ادبی بوده!!!یوهاهاها ! مضرت گیری از خودمان رها وکنیم!) زیر سقف های زیادی ایستادم..اسم نمیبرم که به صاحبان فعلی شون برنخوره!

رشد برخی از قسمت های شعرم و پیدا کردن برخی از بهترین دوستانمو مدیونشون هستم..همچنان که تهمت ها و آزار های بسیاری رو!..(که شاید در کلفت تر کردن پوست ضخیم روحم بی اثر نبوده..)

تبعیض ها.. در سایه گذاشتن ها.. و البته سکوت های توام با بی تفاوتی.. بدتر از همه تهمت ها.. هرکی یه عیب هایی داره.. شرمنده که بگم بزرگان مسقف و ملون این سقف ها از بخت بد چیزایی رو در جوانی بهم نسبت دادن که با گروه خونی آی منفی من جور نبود..!

من در این سالها هم شاهد رشد و بالیدن استعداد های جوانی بودم.. و هم شاهد ویرانی و تباهی استعداد های جوان بسیاری دیگه..

 استعداد به درک! روح های تباه شده بسیاری رو هم دیدم.. جوانهایی که در غرور خودشون چنان غوطه خوردند که غرق شدند.. همچنان که جوانهایی که در تحقیر خودشون..غرض من این نیست که بگم هرچی سقف ادبیه ناسالمه.. نه!

 در این محافل کوتوله های ادبی بسیار و آدمک هایی  به مدد رفاقت بازی (و شرمنده ولی فروش دیگران !!!)و موقعیت و پول و.. ملقب به دریافت لقب استاد و شاعر و نویسنده و منتقد شدن.. 

از این محافل روح های بزرگ و قلم های جاودان هم برخاستند که قامت  من براشون تا هروقت که به حق و زیبایی بنویسن تمام قد خمه..جوان باشن یا پیر قربون صفای قلمشونو حتی خودشون!

من چرا نگران باشم ؟به قول جناب نیما:"آیندگان با غربال می آن"این غربال نه تنها نوشته بلکه شخصیت ها رو هم تحلیل خواهد کرد.."انوری "با اون همه قدرت در قصیده سرایی وقتی زیبایی رو کنیزک دربار شاهان کرد جز نامی برا خودش نذاشت و "بیدل "نشد..

بالاخره که چی؟موقعیت ها میرن .. حقیقت ها می مونن..

اما این یه چیزه و این که من مجلس گردان گاه به گاه و شیئی از دکوراسیون جاهایی باشم که وقتی شاعر یا منتقد کم میارن دعوتم کنن.. یه چیزه دیگه..( دعوت دوستم گلم معنایی دیگه داره و از ظرافت و آداب دانی و مهربانی و روح روشن و دل سرشارش آب میخوره و ربطی به این اوضاع ناجور نداره..!)

 این که وقتی برا مناسبتی یا همینجوریایی شاعر و .. چه و چه..کم میارن..تازه.. یاد من و امثال من بیفتن یا برا متنوع کردن دکوراسیون مدعووینشون .. خب برام مسخره است..!

ترجیح میدم تو این شرایط سکوتی باشم که از خیلی صداها ..صداتره..!

اگه شعری دارم.. اگه قصه ای.. اگه به جای نقدی با این بضاعت اندک فکری که وقت تنگ و مجال بیرحمانه اندک این زیستن شلوغ و پر دغدغه بهم داده.. اگه ذره ای دارم  تقدیم دوستان و عزیزانم.. به قول آرش فرزام برادر خوبم: به روز و سوز هایم .. خانواده.. و دوستانم...

 و اما برای دوست عزیزم..خب یه فکر بهتر میکنم.. همیشه یه راه سوم هست.. مثلاً.. می تونم به جای نقدی( من که منتقد نیستم بابا جان.. من یه آدم معمولی علاقه مند به شعرم!)بنویسم و بهش بدم..اینجوری بهتر نیست؟

لطفا! نظر بدین چون تا همین چهارشنبه بیشتر وقت ندارم!