سلام ببخشین مشهد بودم همیشه زیارتو دوست داشتم و دارم.. اما زیارت به آداب خودم..جاتون خالی رفتم خدمت  امام رضا

تشویق مسابقات کشوری مون بودم و دوم شدن استانی و اول شدن ادارات استانی تو همین بهمن ماه اخیر..

گرچه بس دور و با اتوبوس خیلی سخت بود.. گرچه چهارتا از ٨تا عضو تیم شون به نحوی کسالت پیدا کردن و تو پای خودم هم تک میل قلاب بافیم فرو رفت( عین ماهی افتادیم به قلاب.. اما از کف پا!!!ماهی ها چقدر درد می کشن.. نفسم در اومد تا درش آوردم تازه.. این تو پام بود.. اونا که قلاب تو دهنشونه!)

گرچه بسی گاهی یخ کردیم و گرچه وقت خرید سوغات پول و وقت کم آوردیم..

گرچه خیلی از نگاه ها رو دوست نداشتیم..

گرچه فقط حرم خیلی با صفا بود..

گرچه سازمان دهی لحظات بیدلی و بیخودی دل و روح آدم رو با این پرهای  رنگی ها هست که  خدام دست میگیرن.. با اونا دوست نداشتیم..

گرچه زیارت میکنند به" قصد کشت قربت الی حرم".. رو دوست نداشتم که خانوما یه جوری محکم با آرنج به پهلوی کناری می زدن انگار جنگ اومدن نه زیارت..

گرچه توس جان و فردوسی جان رو در مقبره اش نه.. در شاهنامه اش دوست داشتم.. گرچه سوره کوثر رو برای خیر و نیکی فراوانی که به زبان زیبای پارسی کرد براش خوندم..

گرچه تا خواستم"  بناهای آباد گردد خراب.. ز باران و از تابش آفتاب رو بخونم " بغض راه خوندنو بند آورد..

 اما زیر زمین مقبره اما رضا با صفا بود

 ستونا زیبا بودن..

 مقرنسا..

 اون همه آینه ها که شکستگی اون همه دل توشون قطعه قطعه بود و زیبا بود..

تازه روز آخر به من عیدی هم دادن یه سکه با شکلات و یه دونه ظرف غذاکه با بچه ها خوردیم..

سوغات خریدنو برای بقیه دوست دارم( برا خودم فقط سه تسبیح شامقصود کوچولو خریدم با یه دونه سنگ یشم کوچولو( اینم تاثیر یادگیری از عادله!)که بعداً شاید دادم برام یه گردنبند کنند اش.

دلم می خواست می شد حرم اما رضا رو با خودم بیارم..

آدم گاهی دلش چی ها میخواد