١ .تک افتاده

شب نیمه خسته با یک جفت چشم که خوش داشتم بکنم بندازم دور از بس درد می کرد و نور بالای چراغ ماشین های توی جاده توشون افتاده بود بر گشته بودم.. با کلی کتاب و  خستگی..و یک شمع که رو کاغذش نوشته با شعله سبز روشن میشه..و..

 داشتم کتاب بخشی از زندگانی احمد کسروی رو تو ماشین می خوندم( مربوط به پایان نامه منه..باید به عنوان یه ضد گفتمان بررسیش کنم..)

جالب بود نمی دونستم این آدم قبل از هر گرایش دیگری معمم بوده..به نظر میاد از ابتدا دارای اندیشه های بدعت گزارانه در نوع مثبتش بوده اما به نظرم رسید با مرگ پدرش در کودکی فرصت  این که بتونه از راه یک پل مطمئن این بدعت ها رو بدل به نو آوری کنه و در کنار فرهنگ خودش بمونه  و در حیطه تغییر و نه رد فرهنگی بمونه.. از دست داده...افکار متحجر موجود زمانه خودش هم در هل دادنش به سمت موضع تند و تیزی که در قبل دین ( از نوع خاص زمانه خودش و نه در کلیت ) داشته بسیار موثر بوده..متاسف شدم که چنین صاحب اندیشه ای از اون ور پشت بام افتاده..و تک افتاده!

به نام  افراد متحجر و گمنامی که در غلطاندن او و بسیاری از جوانان هم عصرش به دامن عقاید افراطی نقش داشتم نگاه کردم.. به قول مامانم یه آدم نادان سنگی رو در چاه میندازه که صد عاقل نمی تونن..

2.همه رنگ های رنگین کمان

شمعی با شعله سبز.. احتمال می دم با نخی که توش سولفات مس گذاشته باشن روشن شه..این شمعو برای رادین کوچولوم خریدم.. عاشق شمع هاست.. همچنان که خاله جان و دایی جان ها در کودکی چندین بار تمام ذخیره کبریت منزل رو ( حالا چند صد تا بوده خدا عالمه..!) دونه دونه سوزوندن و بعد هم دچار تنبیه سخت ابوی و والده مکرم شدن..این علاقه به آتش بازی در ما موروثیه..اما این که کوچولوی نازنین ما شعله ای رو برنگ زیبای فیروزه ای ببینه چیز دیگه ای یه..سعی کنین همه رنگهای رنگین کمان زندگی رو به خودتون و عزیزانتان نشون بدین..( لازمه ها!)