دوستان جدید و دوستان قدیم

داشتم نظرات دوستان قدیم و جدید رو می خوندم که یاد حرف های یه دوست جدید که دوساله میشناسم (اما انگار عمرها می شناختم اش )افتادم..

این عزیز بهم گفت چرا اغلب به گذشته برمیگردم و حسرت میخورم یا دست کم موقع یاد آوردنش  یه اندوهی تو صدام هست( لابد هست دیگه !من که حواسم به لحنم نیست!)

حقیقت اینه که اغلب فکر میکنم می تونستم به کرات بهتر از این زندگی کنم..  اما .. اما یه حقیقت بزرگتر وجود داره و اون اینه که من هر جوری زندگی کردم تمام اون اشتباهات و تمام اون درستی ها منو به اینجا رسوندن

 به این چهار راهی که توش به عزیز ترین دوستان قدیم ام و بسیاری از بهترین های آینده ام رسیدم..

 دوستم حق داره.. دیگه برای از دست دادن گذشته ام غبطه نمیخورم.. من نباید چنان دلتنگ دوستی عزیزان از دست رفته یا دور و گم شده باشم که فراموش نکنم خداوند به من چه کسانی رو هدیه داده..

در عوض خداوند رو برای این همه موجود عزیزی که می شناسم و دوست دارم شکر میگم( و قول میدم کمتر بدقولی کنم!!!)

مخلص همه دوستان خوب قدیم و جدید !و به قول سعدی:

 همه عمر برندارم

 سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم

که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی

که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند

وتو..

همچنان که هستی..!

مخلصیم دوستان! و البته برای برخی مخلص تر.. به پاس روز هایی که باهم نه فقط خندیدیم.. که گریه کردیم.. به قول برادر عزیز آقای مهدی نقبایی:" من با تو گریستم.. فراموش کنم؟!)