این حریق عمدلعنتی

جابجا

صورت جنگل را با

با جذام -سوز زخمهای سیاه

تلخ کرده است

جنگل که حالا 

تبرهاوساچمه ها را

بیش ازآواز من و پرنده ها می شناسد

جنگل که حالا

 آهوهای سوخته را

 در سینه دفن کرده است

دروغ نگو عزیزم!

نگو که جنگل نیستی

که مردان سرخ و

 روح های سبز را

چون آهوان در محاصره آتش

درخالی  چپ سینه ات پنهان نکرده ای

نگو تنها نیست

دلی

که با پاها و پوتین ها

 دستها و دوستها

 درحافظه میدان مین

جا گذاشتی...

5/10/89