خدای من ای خدایی که هرگز لقمه کسی دیگر را در سفره ام نگذاشتی..

خدایی که هرگزجرعه ای از  آب تشنگی کسی دیگر را در لیوانم نریختی..

از تو می خواهم زندگی خودم را به من بدهی .. می دانی که هرگز دزد فرصت ها و زیستن های کسی دیگر نبودم و نیستم..

می توانم همه سختی ها را تحمل کنم

می توانم باقی عمرم را منتظر نیمه دیگر خودم بمانم و هر سختی را به خاطر او تحمل کنم( تو از پوست کلفت من بهتر از خودم با خبری)بهتر می دانی که حاضرم به سادگی تا آخر جنگی که جنگ خودم است بمانم زخم بخورم و  حاضرم به سادگی در جنگ خودم  بمیرم..اما حاضر نیستم وزندگی دیگران را زندگی کنم و  خانه دیگران را بدزدم!

 خدای خوب خودم 

 نه می توانم نه می خواهم حتی یک لحظه در بهشتی زندگی کنم که در اصل متعلق به کس دیگری است و من فقط مهمان ناخوانده ای هستم که آمده ام تا خالی جایی را پرکنم که..

به من تشخیص بده زندگی خودم را پیدا کنم.. کسی راکه من نیمه دیگرش هستم..نه مسکن موقت دردهایش ..کمک کن کسی را پیدا کنم که برایش هوا هستم نه دارو.. آدمی از هوا خسته نمیشود.. بود و نبودش را به زبان نمی آورد.. هوا بخشی از بودن خود آدم است..مزاحم آدم نیست..اما  دارو..دارو شاید آدمی را از مرگ نجات بدهد..اما وقتی آدم خوب شد مصرفش برای آدم مرگبار و تلخ و.. میشود.. 

 خدای من

کجای عمرم خواسته ام زندان یا مالک  یا زندانبان  کسی باشم؟

 توضیحش.. برای هرکه سخت باشد برای تو می توانم به سادگی توضیح بدهم..خیلی سخت نیست.. من در نوعی از زیستن بزرگ شده ام که در آن آدمها .. هزاران دوست دارند.. هزاران فرزند.. می توانند هزاران نفر را در کنار پدر و مادر شناسنامه ای خودشان والدین خود بدانند..می توانند زیبایی و حقیقت را در هزاران وجود دیگر  تقدیس و تحسین کنند فارغ از مرد یا زن بودنشان.. اما می توانند در آسمانها و زمین  یک خدای داشته باشند و در زمین در کنار تمام عشق ها و تعلق ها.. یک عشق زمینی. و این هیچ ربطی به جامه جنسشان ندارد...زندگی ساده ای است و به تعادل.. بسیار نزدیک..

 خدای من.. خدای خوبم

در همه این سالها کسانی را دیدم که فرصتهای دیگران دزدیدند.. یا تباه کردند.. کسانی را دیدم که این فرصتها را از دیگران حتی.. گدایی کردند..ویا چون زالو بیصدا از دوشیدند و نوشیدند.. کسانی را هم دیدم که فرصتهای خودشان را هم ویران کردند و بی فرصت زیستند..کسانی هم که فکر میکردند باید آن را به دیگران ببخشند و اسم این را گذاشتند ایثار در عشق( حالا می دانم که تو هم به این  نوع بخشش میخندی زیرا جهان را چنان بزرگ و وسیع آفریده ای و برای هرکس فرصت خودش را آفریده ای نیازی به چنین بخششی نیست)

  خدای من.. خدایی خوبم

 به من خانه خودم را نشان بده..زندگی خودم را..اگر این خانه ای که مرا بر آستان اش نگاه داشتی تا درنگ کنم.. خانه من است .. نشانه ای بفرست که بدانم ...اگر اینجا خانه من است و زندگی من اهل  این خانه   است نشانه ای که به خاطرش بتوانم شهامت وارد شدن به این خانه را پیدا کنم.. مثل کسی که به خانه خودش برمیگردد نه مثل میهمانی که آمده است تا برود..

و اگر اینجا خانه من نیست خدایا..

به من توان و شهامت این را بده که همچنان مثل باقی سال های رفته..با همه آنچه  ندارم و دارم.. بگذارم و بگذرم..

فکر نمی کنم خواست زیادی باشد خدایا ؟زندگی مرا به من بده.. نیمه دیگر خودم را.. آمین!