رفته بودم یک تولدت مبارک اینتر نتی برای پسر دوستم در فضای مجازی خودش ول بکنم که متوجه شدم از اهانت یکی از هم کلاسی ها به آنچه برایش عزیز است آزرده شده بود و برغم فحاشی و هتاکی فرد مقابل صبوری و متانت پیشه کرده بود و حالا خشم درونش او را آزرده بود..

پسر نازنین کوچولوی دیروز  و خاخورزای نو جوان عزیز امروز !

 روز گارانی من و مامان و یکی دو خاله دیگر  هم سن حالای تو بودیم و دست برقضا ( که به قول یونگ هیچ تصادفی واقعاً تصادفی نیست)در یک مدرسه مثل حالای تو درس می خواندیم.

به کسانی که به خاطر کرامت انسانی شان شان دوستشان داشتیم توهین میشد و ما می ماندیم چه کنیم؟

از عقایدی که  مورد قبول و احترام ما بود کسانی که سابقه بسیاری شان آشکار بود کمال حسن سوء استفاده را می کردندتا در اداره مورد نظر به مرتبه ای برسند و ما .. می خواستیم چه کنیم؟ یکی از طرف  ها یکی از ناظم  های مدرسه مان بود؟

و...

گاهی خشمگین میشدیم

گاهی غمگین و دلشکسته میشدیم

گاهی احساس ضعف میکردیم که صدایمان مشتی نمیشود که بکوبد بر نیمکتی که..

 گاهی فکر میکردیم چقدر یک دست بی صداست...

گاهی فکر میکردیم:"

نه در مسجد گذارندم که رندی

نه در میخانه کین خمار خام است..

میان مسجد و میخانه راهیست

 غریبم عاشقم آن ره کدام است؟"

گاهی فکر می کردیم تنها و ..در اقلیت هستیم و این به سختی اهانت و سوء استفاده از اعتقادات مان نه بهتر بگویم آنچه دوست داشتیم اضافه میکرد .

بعد به بچه های دور و برمان نگاه کردیم

 بیشتر  و باز بیشتر

 بعضی بچه ها فقط به گذر روز فکر میکردند

 بعضی فقط به  نمره  بعضی بیشتر .. فقط به درس

 بعضی ها مشکلاتی داشتند که به آنها اجازه نمی داد بیشتر فکر کنند ...

و بعضی داشت فکرشان شکل می گرفت به نوعی متفاوت از ما..

و بعضی همه چی برایشان علی السویه بود..

بعضی ها ..

پسرم

ما توی فکر آدم ها ( به فرض این که به جای ولگردی ذهنی روزانه وقت فکر کردن هم داشته باشن ) نیستیم.

نه نوجوان های قد تو .. من آدمهای بزرگ و خیر سرشون کاملی را می شناسم که تا یه ایده مد میشود برای ان که کامل تر بزرگتر بهتر  به نظر  برسن آنها را تکرار  و کامل میکنند یا حتی..

 بسیاری قادر نیستند از سوء استفاده کنند گان  از عقاید و نظرات انتقام بگیرند ..پس هدف های آسان تری رو برای کینه کشی انتخاب میکنند

آن هدف آسانتر ممکن انسان درستی باشد که ان عقاید رو قبول دارد و بدرستی پذیرفته..

 مثلاً دختری که برخورد بدی از یکی از این سوء استفاده کنند گان عقاید دیده ممکن به هر عقیده ای مشابه ان و هر صاحب عقیده مشابه ان بی احترامی کند..سیلی ای را که روزی بر صورتش فرود آمده به ناسزایی بدل کند و ..

اگر امام صادق می گویند عالم و دانشمند گستاخ و ناپاک و نادان و متحجر دیندار نما   .. دین را دچار چالش می کنند .. واسه همین است. چون اینجور آدمها بیشتر از مخالفین یه دین و آیین برای افراد معتقد به اون دین مسئله ومشکل بوجود می آورند.چه جوری بگویم.. ما چوب رفتار بد هر دوتا شان را می خوریم..

 پسری که با تو اینطوری حرف زد  به احتمال بسیار زیاد از دو دسته آدم خارج نبوده.. یا توهم دانستن داشته.یا  آسیبی را از شبه دیندارها دیدن و عقده ای روحشان را زخمی کرده و برای خیلی ها واقعا سختاست  به دور از عقده هاشان  و تنها با عقیده شان فکر کنند.

تو کار درستی کردی که با او بی حرمتی نکردی.تو مثل عقیده ات رفتار کردی.کاری که همه ما کسایی که ادعای عقیده مندی داریم باید تمرینش کنیم تا در بزرگسالی حرفمانو را با مشت تو دهن دیگران نکوبیم  اگر با موافق نیستندو بی غرض و بدون پیش داوری به هم گوش بدیم و اگر با هم موافق نیستیم دست کم به هم احترام بذاریم.

 الان شاید کمی خشمگین باشی..اما به قول حضرت علی فرق هست "بین رنجی که میرود و ثمر خیرش می ماند و آن شادی که میرود و اندوه فرجام بدش برجا.."

 به قول رفیق مشترک مادر ومن جبران:

چگونه در دستانت گلی بروید وقتی در قلبت آتش فشانیست؟

چاکر خاخور زاییم:خاله ملاحت!