جنگ کوچک کثیف دعوا با رییس جدید ...تصور کنین فردی رو با تجربه کم بفرستن تو سیستم پیچیده ای که .. بعدیه عده بادمجون دور قاب چین و نون به نرخ روز خور که 90درصد فعالیت هاشون در حد و اندازه های همین کاراست فوراً دوره اش کنن و با معکوس نشان دادن واقعیت ها افراد ی رو که اکثر وظایف بر دوش اوناست ضعیف و خودشونو کارا نشون بدن..بعد؟

خب دیگه ناچار شدم برای دفاع از همکار کوچولوی کوشا و نازنینم با رییس جدید که متاسفانه انسان خوبی هم به نظر میاد دعوا کنم..

می خواستم بهش بگم مسئول محترم کارگزینی که گزارش نادرست عدم حضور همکارمو به شما در یه مرکز ( اونم در گوشی..!نه مستند!)داده به شما نفرمودن فلان همکار چرا یه روز در میان و گاها دو روز در میان در اداراه  ان؟.. و فلان همکار به اسم ماموریت مغازشونو در یه شهر دیگه می گردونن؟.. و خود این گزارش دهنده محترم بیش از سال های کارشون ذخیره مرخصی دارن.. پس وقتی نیستن مرخصی ها شون چی میشه؟

اما کار من که این نیست. من فقط حقیقت ماجرا رو شرح دادم و توضیح دادم وقتی کارشناس مسئول اون واحد من قبل از هر امری باید از من کسب تکلیف بشه.. در ضمن اضافه کردم که افرادی که خودشون هیچ تخصص کاری ای ندارن به اسم نظارت بر دیگران به تلاش برای مچ گیری اقدام می کنن( این تازه بهترینشه...کارای دیگه ای هم هست که ما بهش می گیم..بماند) در ضمن گفتم: متاسفم برای سیستمی که برشانه نیروهای پر کار و متعهد و متخصص .. بار تنبلی و زیر درویی و کم کاری افراد ناکارامد رو قرار میده..( چی ؟ تند حرف زدم؟من که اینطور فکر نمی کنم!تازه اگه این کارو کردم خوب کردم!)

اول دبیرستان که بودیم دبیر ادبیاتمون داستان رستم و اسفندیارو برامون تعریف کرد.. هنوز صورت مهربان و پدرانه اش جلو چشممه:

اول جمله ای که راجع به رستم گفته بود.. رستم از این که کت بسته تسلیم اسفندیار 0که اونم انسان خوبی بود )بشه ابا کرده بود:

که گفتت برو دست رستم ببند

نبندد مرا چرخ دست بلند..

بچه ها چرا به نظرتون  ..  فردوسی چشم اسفندیار رو آسیب پذیر و نه مثل بقیه بدنش رویین تن فرض نکرده..

جواب 15 سالگی خودمو یادم میاد (با اون صدای نازک):

-برا این که اسفندیار چشم بسته قدم تو اون راه گذاشت آقا!

 تایید و تشویق معلمم یادم میاد.. تاییدی که به اندازه دو تانمره 18 ای که از دکتر شریعتی گرفتم برام ارزشمنده:

به کلمه خوب و گوییایی اشاره کرد بچه ها:

چشم بسته!

آقای چینی کار عزیز !اگه بدونین بدون این که رستم باشم با چن تا از این اسفندیار های چشم بسته و گرسیوز ها و شغادها و کاووس ها و.. و.. و.. چپ افتادم؟تازه من که گرز رستم و زره پوست پلنگی رستم هم نداشتم که..فقط از ترس بی غیرت شدن در قبال حقیقت به این همه جنگ تن دادم.. جنگ هایی که اصلا حماسه محسوب نمی شن.. فقط می تونین بهشون بگین:

جنگ کوچک کثیف!