داشتم به سرنوشت فنا شده دو زن نگاه میکردم.کلارا پتاچی و اوا براون.. نمیدونم چی بیشتر منو تاثر کرد زیبایی اونا یا جوانی شون

این کلارا یا بقول ایتالیایی ها : کلارتاست

اینم اوا  براون

چرا این دو تا خانم؟

خب کلارا پتاچی محبوب موسیلینی دیکتاتور فاشیست ایتالیا بوده..موسیلینی همسر این خانم رو فرستاده بوده جایی که عرب نی انداخت تا ..

اوا براون همراه هیتلر و در سی ساعت آخر عمرش همسر هیتلر بوده.. شبهت های زیادی در زندگی این دو زن وجود داشته:

هردو در سن نسبتا کمی مجذوب دو مرد شدند که بعد ها به دیکتاتوری دو کشور بزرگ رسیدند.

 به دو خانواده محترم تعلق داشتند. پدر هردو پزشک بودند. پدر خانواده براون از مردمان محترم باواریا و پدر پتاچی پزشک مخصوص پاپ اعظم ایتالیا بود .

هردو علی رغم مخالفت خانواده هاشون این دو مرد رو برگزیدند.

مجذوب و ستاینده این دو دیکتاتور بودند.

کلارا در ایتالیا بسیار مشهور و براون کاملاً در آلمان نا شناخته بود. مردم آلمان بعد مرگ به حضور اونا پی بردند.هیچکدام نظامی نبودند.

هردو شون در کنار دو دیکتاتور یاد شده  مردند.علی رغم این که می تونستن فرار کنند.عکس های باز مانده از براون( پتاچی زیاد عکس های آزاد  زیادی نداره) زنی رو نشون می ده که داره یک زندگی عادی رو سپری می کنه:

 واقعا فکر میکنین این عکس در کجا و کی گرفته شده؟ در آلمانی که که در اون روزانه هزاران جوان موافق با هیتلر در جنگ در سرزمینهای دیگه کشته میشن و هزاران زن و مرد و کودک از دیگر کشور های اروپا هم در حال مرگ اند. کودکان گرسنه بسیاری در حال مرگن و .. و.. و..

راستش فکر می کنم زیبایی باید خیلی احمق باشه که بتونن نه تنها بدون تهوع زشتی ظلم و جنون آدم کشی رو تحمل کنه بلکه حتی بتونه اونو دوست داشته باشه.

به خاطر خشونتی که در عکس مشهور اعدام موسیلینی و کلارا وجود داره( چون همونطور که می دونین اونا توسط پارتیزانها اعدام شده و همراه 5 نفر دیگه در شهر میلان وارونه و از پا بدار آیخته شدند.در عکس هایی که من تونستم ازشون پیدا کنم سر و صورت جنازه این دو نفر به علت ضربات مداوم حاصل از حمله مردم خرد و دفرمه شده بود.) از گذاشتنش منصرف شدم.

با دیدن اعدام موسیلینی هیتلر گفت اجازه نمیده مردم باهاش چنین کاری بکنن. اون با با براون ازدواج کرد و سی ساعت بعد یک کپسول سیانور بلعید و از ترس این که عمل نکنه بلافاصله به ( گمانم ) به سر خودش شلیک کرد. براون هم با همون سیانور..

نمیدونم یه آدم چطور می تونست سعی کنه چنین بهشت کوچک کوری در کنار کسی برای خودش بسازه که می دونه فرمان اون همه جنایت رو صادر میکنه؟

در همون آلمان و در همون زمان ها تقریباًنام دیگری هم هست:سوفی شول یا بهتر بگم سوفیا مگدلنا شول ( این عکس خودشو برادرش و دوستشونه )

 سوفی در بیست و یک سالگی همراه با برادرش و دوست او در هنگام مبارزه با حزب نازی دستگیر و ظرف چند ساعت اعدام شدند.اونا تا دقایقی پیش از اعدام با گیوتین به آرامی و با چهر های روشن به پدر و مادر خودشون تسلی خاطر دادند.

سوفی خطاب به رییس دادگاه نازی گفت :"امروز  ما در جایی ایستاده ایم( و محاکمه می شویم) که فردا شما خواهید ایستاد.

او قبل از مرگ نوشته بود:" چه خوب که باید در چنین روز زیبایی بروم.. اما مگر مرگ ما چه اهمیتی دارد.. این مرگ باعث بیداری هزاران مردمی خواهد شد که باید سرنوشت خود را دیگر کنند..

من به این نوع زیبایی احترام میذارم..