نوشته های کسی را با لقب گرگ سفید می خواندم که کمی که چه عرض کنم زیاد برایم غریب بود. من گرگ سفید را در جهان وحش بسیار دوست دارم. گرگ سفید نماد رمز و راز و قدرت روح آدمیست.قدرتی دو وجهی که در عین خشم و بیباکی  بودن می تواند پاک و زیبا باشد ..نمادهای دیگرش بماند.

حرفهای این آدم نمایاندن شاید درون خودش بود. درونی نه چندان روشن..

اما دست کم یک خوبی داشت جرات این را داشت که پشت پرده بسیاری از سیاه بازی های روزانه ای را که با آنها مواجهیم رو کند.سیاه بازی هایی مثل زاهد مابی..پاکی ظاهری و فقط سود بیشتر را مد نظر داشتن ..

قبلاً به این تیپ آدمها کمتر برمی خوردم و دست برقضا اکثرشان بالاخره به من می گفتند که ما این نیستیم که می بینی.( خب راستش من زیاد دوست ندارم جهان را با خط کش به دو نیمه خوب و بد قسمت کنم.واسه همین آدمها تدریجاً سعی میکنند به من همانی را که هستند بگویند و این خوب است.)قبلاً بیشتر به آنها احترام می گذاشتم . حالا کمتر. اعتراف به آنچه واقعاً هستیم شاید شروع بدی نباشد.. اما این حضرات با این تخلیه به نظر من بیشتر روانی تا حقیقی  می خواهیم بگویند :" همینیم که هست.

حرف اولمان پول است.. چه می دانم .. بشر فقط جسم است.. چه می دانم زن فقط.. یک ..بگذریم( عارم می آید بعضی از این دید گاه ها را بنویسم!).. "

این تا جایی که مثل بسیاری نقاب بر چهره ندارند یا نمی خواهند بهتر از آن که هستند بنمایند خوب است اما ..که چی؟این شهامت ..این گستاخ گویی درباره خود وقتی چیزی را دست کم در خودشان عوض نمی کند به چه کار می آید؟

مهمان گرانقدری که نوشته ای همه چیز پول است و شرایط فعلی برای نان به نرخ روز خوردنت همه چیز را محیا کرده.. خوش به حالت! من چه کنم؟

من که پول را فقط به عنوان وسیله ای برای کم کردن رنج یا افزودن شادی دیگران می خواهم و پدرم عمری جز نان دست رنجش را به من نداده چه کنم؟

شرمنده که معده عقب افتاده من دیگر  به چنین لقمه چرب و چیل و گنده ای عادت ندارد.رو دل که می کنم هیچی.. درجا دیدی سنکوب کردم مردم.. کار است دیگر..!

جایی نوشتی بشر بنده خدایی برایت طعمه است.و.. و.. و..خدا پدرت را بیامرزد که صادقانه این را می گویی . مثل خیلی ها نیستی که یک عمر جماعتی از مردان و یا زنان را لحظه ای .. روزانه .. دراز مدت سر کار می گذارند و..

اما خب که چی؟

من با هرکس همانجوری رفتار میکنم که آرزو دارم روزی روزگاری با من رفتار بشود.نه این که زندگی من بی عیب باشد نه! اولاد آدم از خطا مبرا نیست اما مثل  امثال تو بودن  برای من .. چه بگویم ..بگذار به زبان خودت بگویم ..آره.." هزینه اش" بیشتر از منافعش است.هزینه اینجور زیستن تمام زندگی کردن من خواهد بود جناب گرگ!

 می خواهم شب همه شب راست وقتی سرم را میگذارم روی بالش بی نگاه شکسته کسی کسانی که زخمی شان کرده ام بخوابم.. خلاص و راحت... عین یک به قول حضرت عالی :"گوسفند. "خواب.. گوسفندی اش کیف میدهد.گرگ ها همیشه با چشم باز و نا آرام می خوابند.

می خواهم همانجوری که هستم دست کم 70 درصد همانجوری که هستم مرا ببینند.

می خواهم خنده ام .. خنده باشد نه شکلکی روی صورتم.. گریه ام هم ترشح اضافی غدد اشکی نباشد.. وقتی باشد که دلم می خواهد..باشد کم بیاورم آخر برج.. اما کم نیاورم وقتی با خودم تنها هستم...کم نیاورم در آن  آخر سری که می دانم دیگر اصلاً دور نیست.

ای بابا 40 سالم رفت مگر بقیه اش می خواهد چقدر باشد؟و یک چیز دیگر.. شاید آدمهایی مثل من سخت و به قول امثال تو گوسفندی و پر از حمالی زندگی کنند. اما توی زندگی های ساده ما زیبایی های بی دروغی است که با هیچ چی قابل خرید و فروش و تعویض نیست.

و دیگر این که اگر ده سال پانزده سال بیست سال  با کسانی دوستم که دلشان به تمام دنیا میارزد.. اگر بی که از خدا  بخواهم خیلی از بارها از دوش خسته ام.. بر داشته میشود.. اگر لازم نیست برای صنار سه شاهی قیافه های نحسی  را تحمل کنم که آبم با آنها قطره ای در یک جو نمی رود..

اگر عاشقم ..اگر به خواست خدا جز خود خدا به کسی نیاز ندارم..اگر همینم که هست ..

از مرحمت دعای کسانی است که دوستشان دارم و از سر همین به قول تو زندگی ظاهراً گوسفندی..

و یک چیز دیگر ظاهر ساده امثال ما را ابله نبین!شاید می بینیم و بروی خودمان نمی آوریم.وگرنه که تا حالا هزار باره یک لقمه چربمان کرده بودند..کار خدا را چه دیدی .. شاید ما همان هایی هستیم که مسیح(ع)اینطوری درباره شان گفت:"

شما را چون بره ها در میان گرگ ها رها میکنم

چون کبوتر ساده و چون مار هشیار باشید.."