داشتم به سوگ نوشته های دوست نازنینی دوری در فضای مجازی نگاه میکردم که کمتر از چند ماه پدر و مادرش هر دو رو از دست داد..

 این نوشته برای اون دوست گرانقدره..

دوست عزیز می دونم که چون هنوز سایه عزیزانم بالای سرمه نباید برات از صبوری و این حرفا بگم..می دونم که تا کسی دستش تو آتش نباشه نباید به اون که دستش و دلش سوخته و خاکستر شده بگه.. چنین و چنان اما..

برادر شکسته دلم..همیشه اونچه برای ما روی داده بدترین امکان نیست..

شاید خیلی بد باشه عزیزانمون رو به علت بیماری دشواری از دست بدیم که  برای ازبین بردن قوای روحی انسان عجله ای نداره و آهسته آهسته شمع وجود اون عزیزو جلوی چشم آدم خاموش می کنه.. آدم با چنین بیماری روز ها میمیره و زنده میشه....دوست نازنینم  مادر گلشو با چنین شرایطی بدرود گفت..

اما تصور کن خدای نکرده.. ناگهان یه حادثه ای مثل زلزله 69 چنان بیرحم و ناگهانی اون دو عزیزو میگرفت که فرصت وداع نداشتی..من تو زلزله 69 نیروی آزاد بودم..باور کن جرات نمیکردم و نمی تونستم به خیلی ها باقیمانده جسم عزیزانشونو نشون بدم..

تصور کن..به جای این که عزیزانت ازت راضی بودن با دل ناشاد ترکت می کردن..یا تو نه مایه افتخار موجب رنجشون بودی..آدمهایی  رو تو بخشهای دوران کارم  دیدم که سر افکنگده و غمگین مردن به خاطر فرزندانشون..اما تا اونجا که دورا دور می تونم حدس بزنم و حس کنم تو مایه آرامش و شادی عزیزانت بودی وگرنه آخرین سالهای عمرشونو با شادی و مهربانی حضور تو سپری نمیکردن..

من خانم مسنی رو می شناختم که در روز های آخر حیاتش از غذا خوردن خودداری کرد.. چون احتمالاً فهمید  که فرزندانش دوستش ندارن..دیدنش خیلی دردناک بود چون از خوردن و حرف زدن و نوشیدن اجتناب میکرد..وقتی هنوز یادم میاد قلبم درد میگیره.. اون زنی بود که تمام عمرش به همه مهربانی کرده بود..

تصور کن خدای نکرده عزیزانت مرتکب بدی هایی میشدن که راه اونا رو در دنیای دیگه سخت میکرد..بهترین وقتهایی که الان در مورد مادربزرگم دارم زمان هایی که میبینم با لباس های قشنگ در جاهای خوب داره کتاب میخونه یا عبادت میکنه.. یا..میدونم خوبی هاش و قلب مثل جواهرش تا هرجا که خداوند بخواد در دنیای دیگه مراقبشه.. من فقط به نیت اون از خانومها و آقاهای پیری با محبت و احترامی که بهش داشتم رفتار میکنم..

مادرهای زیادی هستن و پدرهای زیاد دیگری که محبت و احترام تو می تونه دلشون و دل خودتو و قلب عزیزان مسافرت رو شادکنه..

سالها پیش کسی به من گفت میشه با مرگ دیگران مرد و با زندگی شون زندگی کرد.. تو چرا دومی رو انتخاب نمیکنی؟