(داشتم فکر میکردم مردم میرن المپیک خاطره ندارن که ما داریم!)اما خب فکر کردم این عرض زندگیه که مهمه نه طول اون.. گاهی حوادث خیلی کوچیکی سیر زندگی ما رو تغییر میده..نام و جهانی بودن و زرق و برقشون نیست!

در اولین مسابقه ما با تیم وزارت بهداشت مصادف شدیم.این تیم در لباس های بنفش و البته به نظر گرون خودشون در ابتدا قوی به نظر می اومدن و با لبخند های ای.. نیمه تحقیر ناکی نگامون کردن..وقتی برای شنیدن پروتکل توسط داورا کنار زمین رفتیم یکی شون ریز ریز به بقیه گفت:"پولم نداشتیم یه تابلو بخریم روش بنویسیم "بازنده "بدیم دست گیلان!)

نگاهی به باقی بچه ها کردم .. تو استرس اولین بازی بودن و نمی شنیدن( بهتر!)اما شنوایی من که به علت های فراوانی تقویت شده است و قادره چندین چیزو در چندین جهت بشنوه..

نگاه عقربانه ای( بعد بهتون میگم چرا عقربانه!)به حریفا کردم و تو دلم گفت :"یک بازنده ای نشونتون بدم !)

تمرینات گرم کردن کنار زمینو شروع کردیم و من در حالیکه ظاهرا!با پاسورمون تمرین میکردم گهگاه زیر چشمی  ضربات حریفهامونو دید میزدم( از نحوه کنش زبان شرمنده ولی فعلاً کلمه بهتری یادم نیست!)به سادگی فهمیدم تقریباً هیچی در چنته ندارن.قبل از شروع بازی که مربی داشت آخرین نکات رو می گفت پرسیدم :" مربی ممکنه یه تیم برای فریب حریفش کمتر از اونچه هست در گرم کردن ظاهر بشه؟"-تو آقایون و تو حرفه ای ها ممکنه ولی در این سطح و در خانوما..نه.آخه اینا هیچی ندارن که؟-ا؟پس تو هم متوجه شدی!"

سوت اول نواخته ومن در جلوی زمین قطر پاسور جا گرفتم.(البته من پاسورم اما چون مهاجم اصلی مون که مدافع خوبی هست نیومد من رفتم قطر پاسور تا تو توپگیری شرکت کنم و یه ذخیره مونو پوشش بدمو اون یکی پاسورمون جام اومد.خدا پدر دامادم و دوستانش رو حفظ کنه که در ساعات آزاد خارج از شهر اونقدر تو دست ما اسپک زدند و زدند و زدند.. تا ما نیم -ذره توپگیر بشیم!)

بسرعت امتیاز گرفتیم و یوها ها ها 8-25 حریف جان رو به گیم دوم شوت کردیم..اگه گفتین کی بود که صدای "بگو یا علی"همه زمینوپر کرده بود(شرمنده.. ولی خودم!)عادت دارم وقتی بازی میکنم بچه ها رو صدا میزنم و موقع سرویس و اسپک دوبرابر قدرتم سرو صدا راه میندازم.. موقع دفاع هم ..این کار دل حریفو خالی میکنه..( امتحان کنین.. بخصوص اگه پاسور هستین..به قول مربیم پاسور موتور تیمه!)

تو گیم دوم به خاطر تغیر چرخش ها و دو پاسوره شدن چن تا خطا دادیم( کلاً در دو گیم یه خالی خوردم بعد از این که پیچ خوردگی قدیمی مچ عود کرد نتونستم به سرعت جلو بپرم و پشت مهاجم مونو پر کنم)اما به هر حال 13-25  بردیم.(البته در این گیم مربی مون ما رو به خاطر استرس زیادمون دعوا کرد.آخه حتی وقتی 10 از حریف جلو بودیم بازم با استرس بازی میکردیم.خواستم بعد بازی به دوستان مغرور وزارتخونه بگم ببخشید می خوایین همونتابلو رو که نداشتین براتون تهیه کنم؟اما بعد به خودم گفتم:"چنین رفتاری اونم از من زشته. فقط اونو به عنوان موضوع خنده واسه بچه ها گفتم..

به هر حال با دل شاد و مچ پیچ خورده برگشتیم واسه شام.در راه سالن کرکری های حریف پس فردا یعنی "بلوچستان"و به گوشمون رسوندن که گفته بودن.. گیلان رو چنین و چنان میزنیم.. ما که بازی قبلی بلوچستانو دیده بودیم( ضعیف هم بود)از همدیگه می پرسیدیم همه چرا اینجوری تو مسابقات کشوری جو گیر میشن؟