بر خلاف گذشته بندرت دوستی و دوستانی پیدا میکنم..دوست یافتن نه..یافتن دوست حقیقی مشکله.. البته رفقا بهم میگن:" همه کس آشنا"چون راحت برخورد میکنم اما دوستی حساب جدایی داره.. وقتی دوست شدم برای حفظ دوستی سعی می کنم..بهمین شکل به دشواری عضو جایی میشم و سقفی میپذیرم و به دشواری میرم و وقتی هم هستم تمام تلاشمو میکنم واسه همینم وقتی میرم یعنی دیگه خداحافظ به قول دختر کوچولوی دختر خاله ام:"راست راستی دیگه خداحافظ!"

راستش مدتی یه به ترک کردن تیم ام و بازی در یه تیم کاملاً غریبه که در خارج از ساعت اداری تمرین داشته باشه فکر میکنم. نه به خاطر ساعات کاری(ما نسل قبلی را چنان مچاله کردن که می تونیم هر جوری خودمونو قالب کنیم در عین حفظ خواصمون !و بعد هم ناگهان یه جوری منفجر شیم که گور پدر هر چی قالب!) نه!موضوع کار نیست.. حس میکنم روحیه کار تیمی از تیم ما خارج شده و اغلب موارد هرکی فقط می خواد بدرخشه( بماند که پاسور جوانمون سعی میکنه یه جورایی سر موردی که من نمیدونم چیه اما میدونم از رقابت آب میخوره حال منو هم بگیره!من پذیرفتم پاس دوم باشم تا اون که جوانتره و البته دارای آینده راحت تر کار کنه اما ظاهراًبه اینم رضا نیست..به هر علتی که مربی منو تو زمین بیاره آزرده میشه..صورتش داد میزنه ناراحته !و وقتی بچه ها کم کاری کنن و مربی منو مدافع بذاره به لهجه ترکی یواشکی به اون یکی دوستش میگه نترس فقط به تو پاس میدم( منم که چوب سفیدم اصلاً هیچی نمیفهمم! مثلاً دیگه !!)

اگه این تصور در خدمت موفقیت و کارایی تیم بود خوب بود اما متاسفانه..وقتی این رویه رو در پیش میگیره اوضاع خوب پیش نمیره و صدای مربی در میاد و امتیاز هم که نمیاریم..

هم احمقانه است هم کودکانه! اما اونقدر با تیمهای رنگارنگ و مربی های فراوان بازی کردم که بفهم ام گیر کجاست!یه تیم والیبال  زمانی نیرومند میشه که هم مهاجم و هم مدافع داشته باشه.. هر بازیکن معمولاً هم مهاجم و هم مدافعه( به جز لیبرو یا یار آزاد که فقط مدافعه و شرحش جداست)...اما بازیکنایی هستن که تیم چون سر انجام پی میبره عشق به رقابت ندارن فقط ازشون متوقع میشه.. این بازیکنا فقط باید دفاع کنن و برای دیگران فرصت حمله و گرفتن امتیاز بسازن..این بازیکنا به راحتی خطای خودشونو میپذیرن اما دربرابر خطای دیگران سکوت میکنن و تنها روحیه می دن..در یه تیم حرفه ای این افراد دیده میشن.. در یه تیم که داره به صورت غیر حرفه ای شدن میره این افراد در سختی ها دیده و در آسونی ها فراموش میشن..بار ها این جمله رو در تیم خودم شنیدم.." نگران نباش اگه سر ملاحت داد زدی اون آزرده نمیشه.. "و این هیچ بد  نیست.راستش من به تشویق نیاز ندارم تا خوب بازی کنم چون یه مربی وارد خوب و بد ههمه چی رو می بینه! بیشتر ترجیح میدم در موقع یادگیری انتقاد بشنوم و نقطه ضعفام بهم تذکر داده بشه تا بیشتر یادبگیرم.عمر برای یادگرفتن خیلی کوتاهه.اما این یه چیزی یه و این که قابلیت های خودتو همیشه پلکان موفقیت دیگران کنی چیز دیگری.الان دیگه سخت نیست بدونم چقدر و از کدوم هم تیمی هام قویتر و از کدوم ضعیف ترم.اما متاسفانه به قدر هیچکدوم ادعا ندارم که..

احساس میکنم من دارم با تشویق دوستانم نه اعتماد به نفس غرورشون رو تقویت میکنم و این حیفه..

در گروه کوهنوردی مون با بچه های به مراتب جوانتری وقویتری  در سنگنوردی با دوستان ورزیده تری سرو کار دارم.رفتار بی رقابت و کمک کننده کوهنوردا چیزای  زیادی یادم داده.اینجااماتصور میکنم گاهی جای خالی آدم بهتر به دیگران یاد میده که هر کس چه اندازه توان داره و دارای چه کارایی هست..از من به شما.. نصیحت ؟(نه! نصیحت دوست ندارم..!)وقتی به همه کمک کردین به خودتونم مثل یکی از همون همه کمک کنین.غرور نداشته باشین اماعزت نفس مونو که لازم داریم!

 گاهی فقط با گذشت و سکوت نمی تونیم به دیگران چیزی یاد بدیم!

گاهی رفتن و رفتن و برنگشتن لازمه..