1.وسط انبوه کاغذها و کارها..فرمت و فرمهای جدید .. تلفنها..نظارت بر کار ها..داده های وارد کردنی..مشکلات طرح جدید خستگی های افزوده شده دیروز ..درست وسط کاغذها ..پشت میز کار ..صدای تو را میشنوم : ملیحت!- بیصدا پاسخ میدهم: جانم بابا؟

این نامی که در این سالها با عوض کردن نام من برایم درست کرده بودی..دلم برای صدایت خیلی تنگ شده بود بابا..

و ممنون که صدا کردی ام.."صدا کن مرا..صدای تو خوب است.."

بسیار بسیار بسیار دلتنگ حضور عزیز تو هستم..قربانت

ملاحت