1.در وبلاگ گروهی جمعی از عزیزان شاعر که من ناشاعر عضو کمینه گروهشان هستم..اصلاحیه نظر کامنت گذاری را میبینم که ظاهرا در سدد مرتفع کردن ناگویایی کلام خود بر آمده وبا آوردن عذر بد تر از گناه .. اوضاع را بدتر کرده است..

برایم خنده دار است که میبینم ظاهرا هر جا چند خانم به انجام یک کار گروهی می پردازند به چیزهای مضحکی متهم میشوند ..اغلب این اتهامات مشابه است..یک سر اش به فمنیسم وصل میشود سر دیگرش به خرده پایی و کم اندیشی و ..

کامنت گذاری که از لحنش بر می آید جوان باشد از اصلاح" سبزی خرد کنی" برای نام گذاری فعالیت جمعی استفاده کرده است که در هر نشست سوای نقد شعر های خودشان یکی از روز های تقویم فرهنگی سرزمینشان را برحسب بضاعت اندیشه خود که بعضی وقتها بسیار بیشتر از معلومات کامنتگذار عزیز است معرفی میکنند ..و..لابد تعجبشان را ابراز میفرمایند که در روزگار "زیر پا خالی کن ها "چرا هنوز آدمهایی هستند که به خاطر عقاید و نه منافع مشترک به هم احترام میگذارند و اگر حتی دچار تفاوت عقاید و آراء باشند آن را دست آویز مناسبی برای امثال ایشان قرار نمیدهند..

کامنت گذار ارجمند

شرمنده که میکوشیم به جای ایجاد حاشیه برای تنوع مزاج خاطر امثال شما همان مطالعات اندک خودمان را چون شمعی کوچکی در شبی روشن کنیم که هر چه بیشتر میگذرد بیشتر بر فرهنگ جامعه ما سایه میافکند..

فرهنگی که در آن سه نوجوان زیر بیست سال به چند تکه آهن بتوانندیکی از قویترین مردانش را به قتل برسانند

فرهنگی که قرار باشد با ملودرامهای آبکی فامیلی اخلاقیات خود را به نسلی که انواع تکنو لوژی را در اختیار دارد منتقل کند ..

فرهنگی که در آن در بسیاری از شهر ها فصل پشت فصل میگذرد اما عدد مجامع و محافل هنری و ادبی اش از عدد انگشتان یک دست متجاوز نمیشود و تنوع آنها نیز..

فرهنگی که روشنفکرانش از هر زمره با خود و نه با مردم گفتگو میکنند و بدیهی ست که..

کامنت گذار عزیز

کسانی که در این گروه با شرط اول کم ادعایی( که بی ادعایی ادعایی است بزرگتر از هر ادعای دیگر) گرد هم آمدند اکثرا دختر ..مادر و همسر هستند ..درباره تعبیر سبزی پاک کنی و سبزی خرد کنی دو نکته کوچک برایتان میگویم

پاک کردن سبزی و آماده کردن غذا برای من به مثابه همسر و فرزند خانه کاریست که در زمان و مکان مشخص و فقط با یک هدف ..تهیه غذا و تقویت جسم عزیزانم..مراقبت از خانه و خانواده ام در قالب هر فعل انسانی برای من امر شریفی است ..عنایت داری قربان؟

به جای استفاده از این زبان استعمار زده که گریه را کاری زنانه و نعره شیر را امری مختص مردان و سبزی پاک کردن را به مثابه کاسه لیسی و هواداری متعصبانه و در عین حال حقیرانه قرار میدهد.. از زبان و اندیشه ای استفاده کن و که قبالا رویش ماله و تف صداها سال استعمار و نادانی نمانده باشد

و اما..در باره هواداری و هواخواهی ..نه امر بر شما مشتبه شده در این گفتمان جمعی که من نوعی به آن تعلق دارم..اندیشه ها و فکرها مختلف اند و بالتبع در بیان مطلب هرکس موضوعات مورد علاقه خودش را تبیین میکند بی شک با دامنه آگاهی خودش..اما هدف تلاش برای آموختن است..از خوبی های این آدمها حرف نمیزنم که امر بر شما مشتبه نشود..

علت این که جمع ما از خانمها تشکیل شده   آن است امثال شمای فراوانی وجود دارند که در هر جمع جویای حرکتی برای آموختن دنبال موضوعی برای تمسخر یا .. یا.. یا.. میگردند..جای نقطه چینها را خودت پر کن..ماشاءالله حتما آنقدر باهوش هستی که ببینی و بدانی حرکات جمعی برای آموختن چقدر در استان ما نادراند و یا کم عمر..

شرمنده قربان

من فرزند خانه ای ام که پدر مسئول فلان اداره پر کبکبه و دبده اش پس از روزی کار سخت و آوردن نان حلال در خانه به همسر و فرزند خود در حد توان و علاقه اش کمک میکرد و این کمک هیچ از شخصیت و وجنات مردانه..قدرت و ابهت و احترامش کم نمیکرد..راستش را به توی ناشناس  بگویم ؟

هر وقت مردی مرد دیگری زنی کودکی ..هروقت انسانی انسانی را به هر بهانه..جنس..سن و.. تحقیر میکند نمیدانم چرا یقین میکنم که کم آورده است وجان  نقد..منطق و درایت و دانش است..این کلمات فحش وار که هر روز در گفتمانهای مختلف فرهنگی ما به بهانه های مختلف باز تولید و تکرار میشود فقط نشان از یک چیز دارد فقدان عدالت آگاهی..و عقلانیت..

2.چطور میشود آدمی هست زندگی خود را به باید تبدیل کند بابا؟جانم در می آید و نمیشود ..البته کمی از گذشته راضیترم..اما روح طوفانی کمالگرای در عین حال اهل تسامح من خیلی دارد تلاش میکند..بعضی شبها صدای نفس نفس زدن اش را میشنوم..خیلی خسته است اما همچنان مصمم و کله شق..

بابا!

یک روح کی از تلاش کردن دست بر میدارد؟نمی دانم چرا اما من گاهی قویا حس میکنم تو..پدربزرگها و مادربزرگهایم..هنوز دارید سخت تلاش میکنید ..چرا و چگونه اش را نمی دانم..چرات اینطور است بابا؟ آدم چرا هرچه بیشتر میگذرد بیشتر میکوشد ؟

3.دنبال دیوان خیام ایام جوانی ات میگشتم ..آن را پیدا نکردم بابا..اما ناگهان بارانی..از نقل قولهای خوش خط که با قلم خودنویس پارکر خودت نوشته بودی با آن خط به غایت زیبا و پشت مینیاتورهای استاد تجویدی یادم آمد..:"

اگر کسی به ندای تو گوش نمیدهد..تنها برو..-گاندی

روزها پیاپی میگذرد اما هیچ چیز ترا از خاطرم..ای آخرین رویای عشق نخواهد برد..-لامارتین

در میان گنجشکان گنجشکی که برای کبوتر شدن آفریده شده باشد وجود ندارد ..اما انسان تنها موجودیست که میتواند ماهیت خود را..ویکتور هوگو

رویایی دارم..مارتین لوتر کینگ..

زیبایی زن به پاکی او و زیبایی مرد در جوانمردی اوست -امیر مومنان

بعد از من میپرسند این همه ایده آل گرایی از کجا در من رشد کرده؟!

بی شک از همان گزین نوشته های پشت مینیاتورهای خیام آغاز شد بابا..

4. رفیق زندگی ام

گاهی دلگیر میشوی که از تو نمی نویسم..میدانی ماهنوز در جامعه ای زندگی میکنیم که عشق دو همسر در آن در خط قرمز پنهانی قرار دارد که..بیرون از آن بلافاصله زیر ذره بین کنجکاوی جامعه..مردم و .. قرار میگیرد ..بدون شک برخورد خنده دار و دو گانه فرهنگ جامعه ما  رفتار قلم مرا بسیار دست به عصا کرده است

جامعه ای که یک رفتار مردی را در خارج مرز ها ( حالا هر چه بد یا خوب خارج از عرف فرهنگی ایرانی)پشت گوش می اندازد و  بر رفتار خانم هنر پیشه ای در یک جشنواره دوربینها و ذره بینها  می افکند و  "وا اسفاها همی زند ..هنوز گوش امینی برای شنیدن گفتگوی دوستانه و رفیقانه و عاشقانه دو همسر نیست..

بگذار لبخند های مکتوب ما همان باشد که در چهار چوب حضور بستگان و خویشان و دوستان ماست..دست کم فعلا.. تا من بتوانم زبانی پیدا کنم که در آن صورت زیبای عشق مجالی برای چشم دراندن هرزه درا ها و گرگ چشمهانباشد ..زبانی که هم اهل عشق و درد از آن لذت ببرند و هم اهل ابزاری کردن واژگان و زیبایی ها را بر آن استیلایی نباشد ..تو عزیز من..تو به همین دوستت دارم ساده دلگیر قناعت کن..

 5. تولدت مبارک مامان

این اولین سال تولد تو بدون بابا بود.. و بی شک برایت خیلی سخت..به من گفتی که حس میکنی با رفتن بابا بخش بزرگی از عمرت رفته و.. و.. و..

مامان عزیز

عشق شکلهای بینهایتی دارد و همانطور که بارها و بارها به تو گفته ام هیچوقت کسی را که بدل به بخش بزرگی از روح و زندگی ما شده از دست نمیدهیم فقط انرژی حضور او از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود و ..

امیدوار باشی و همیشه باشی و سبز و سعادتمند باشی و .. بدانی که تنها عشق به نیروی مرگ است..این چیزی است که بعد از رفتن بابا علی رغم جای خالی اش مرا در کنار او و در حضور او قرار میدهد و نمیگذارد با تمام دلتنگی ای که مرا از درون میخورد بشکنم..زیرا هنوز و تا همیشه به حضور بابا ایمان دارم و او برایم ..

از طعنه های این و آن  نرنج..من برای خودم  در هر سخنی که میشنوم  اگر گوهری باشدبرمیدارم و اگر نباشد دور میریزم.. در سرزمین ما همگان به خود اجازه اظهار نظر در هر باب را میدهند اما بندرت این اظهار نظر ها ریشه در اخلاق و انصاف و عقلانیت دارد..

محکم و قوی باشی و سالم.. و سبز و.. تولدت همیشه مبارک