1. وبلاگ نویس ارجمندی در یکی از کامنتهای دور فرستاده بود که آیا عشق را اتفاق می دانم یا انتخاب؟

خب ...

حقیقت این است که روانشناسی به نام یونگ معتقد است هیچ امری تصادفی نیست. او معتقد است نا توانی ما در درک قواعد جهان این حس تصادفی بودن را رقم میزند .

حقیقت این است که شاید بخواهم تصادف یا دست کم بالا بردن امکان حضور یک رخداد را تصادفی بدانم اما اعتقادی به تصادف ندارم.

به قول م. آزاد:

آشنایی آشنایی آه..

آشنایی های ما کار خداست..

بسیاری از این آشنایی ها امتحانی است برای ارزیابی این که چقدر قادریم بی خودخواهی به خود و دیگران در راستای مسیر صحیح کمک کنیم

و یکی از این آشنایی ها مسیر مقدر ما به سوی عشق است که معتقدم باید برغم حضور عشق توسط وجدان..فرهنگ..اخلاق..عدالت و انسانیت و البته عقلانیت ما اول تایید شود

این جمله را برای کسانی مینویسم که فکر میکنند هرکجا عاشق شدند باید تمام ارزش ها زیر پا بگذارند زیرا عشق بزرگ تر از هرچیز است  و .. و...( توجیهاتشان را نمی نویسم چون از آوردن چنین شبه دلایلی در خانه کوچک مجازی ام معذورم..)

یادم است روزی یکی از دوستان گرانقدرم در محیط اداری در کنار یکی از همکاران آقا ایستاده و مشغول صحبت جدی و کاری در مورد وضعیت بسیار بد روانی یکی از بیماران مشترکشان بودند یکی از بانوان همکار به سبک ننه قمری به ایشان گفتند خانم فلانی چقدر شما و آقای ایکس( که متاهل هم بودند) از لحاظ وزانت و درک مشترک بهم می آیید ای کاش..

آن دوست محترم سخن آن خانم را بریدند و گفتند حتی فکر کردن به بعضی امور زشته ..دیگه نفرمایید

.تصادف در آن لحظه دوست من و آن آقارا برای یک بحث کاری کنار هم ایستاند تا در ذهن آن بانوی علیا مخدره ( نه حتی ذهن خودشان)این قیاس شکل بگیرد ..اما انتخاب برخورد صحیح دوستم حتبی به فرد دیگر هم اجازه برداشت بد نداد..این را قیاس میکنم با کسانی  که به رابطه های مثلثی و یا به هر شکل نادرست وارد میشوند و حتی اگر حادثه آغاز گر بوده انتخاب کننده و ادامه دهنده خودشانند اما بعد هی بر تصادف و انتخاب و خداداد بودنو لابد خدایی و الهی بودن  این امر تاکید می کنند ..

دیگران را نمیدانم اما عشق من در راستای انتخابم شکل گرفته و بالیده است و حتی در این مرحله هم نیازمند انتخاب ها و آموختنها و مراقبتها و رشد ها و بلوغ های بی پایان است..برای امثال من عشق یک قصر قشنگ و با شکوه سیندرلا نیست که به مدد تصادفی چون لنگه کفش بلورین به ما اهدا شود..عشق ما خانه کوچکی است که از میان واقعیتها می سازیمش و سر انجام برغم همه سادگی ها یش در بهترین شکل بهشتی کوچک یا باغی دلپذیر میشود...