1. فاصله محل کار من تا منزلم شصت و اندی کیلومتر است.صبحا باید با یک سرویس حدود شش و بیست دقیقه از ایستگاه حرکت کنیم( یعنی باید پنج و نیم بیدار باشم)

وقتی سوار سرویس میشویم در فضای نیمه تاریک سرویس به خواب میرویم. دست مقابل و به محاذات من دختری نشسته که تازه به خیل متاهلین پیوسته..من تا می نشینم شالم را روی صورتم میکشم تا چرت کوتاهی تا محل کار ..اما چند دقیقه بعد دستش به شانه ام میخورد..- ملاحت؟ - هوم- ملاحت؟! -بله..یه کم حرف دارم!

آدمها معمولا  با جملات متعددی مرا مخاطب قرار میدهند میگویند و میروند..دیگر به همه شان گوش نمی دهم..گوش آدم ارزش خودش را دارد اما این دختر ارزش آن را دارد ..از زیر شال جواب میدهم -بله؟

- بله یعنی چی ؟ بگم..-بگوخب!

- می گم عمه ام زنگ زده و ...(از شباهت حرفهای عمه اش با در فشانی یکی از بستگان خودم حیرت میکنم..اصل حرف ها را نمی نویسم چون احمقانه است و نازیبا اما..برایم جالب است به نظر می آید در تمام دنیا کسانی که فکر نمیکنند یک جور حرف میزنند و عمل میکنند )

- خب؟- خب چی کار کنم؟- چرا باید کاری بکنی جوابشو بده زندگی تو بکن..

چشمم را میبندم..که باز صدایش می آید :

آقای فلانی ( یک همکار) هم تا حلقه دستم دید گفت راست راستی تازه عروسی کردی؟

- وا چه حرفیه؟ خب آره..

- می دونم اما گفت عین سریال زمانه نشه ..

- سریال زمانه چی هست؟

وا ندیدی همه میبینن!

- من اصلا این سریالهای مزخرف رو نمیبینم..نه حوصله اش هست نه وقتش..

- یه دختر پسرن که مخفیانه عروسی کردن..(شالم را از صورتم بر میگیرم) صورت تکیده و پریده رنگ دختر ..بیست و نه سالگی غمگینش..آرامش و سادگی اش..

-چرا یه گوله حرف گنده نزدی تو جوابش..

سکوت میکند: چی بهش بگم..و قرمز میشود به قدر خورشیدی که دارد سمت چپ جاده  از افق در می آید 

( همیشه باید خودم ..! اه!)-خیلی خب  خودم میگم!

- نه تو..

-یا خودت بگو یا من بگم! - من؟؟؟

دیرتر که جناب مستطاب همکار با دهان پر و در حال لمباندن غذا ( تنها کاری که بیشتر اوقات انجام میدهد و احتمالا به خاطر همین دوبرابر من و باقی اضافه کار میگیرد )  رد میشود صدایش میزنم تو اطاق و حالی اساسی از از خود و کلمات قصارش میگیرم چنان که لقمه جورهایی انگار ته گلویش می ماند..

-آقای فلانی..!

- بله؟

- در ضمن ... برداشت تونو از سریالها و تعمیم دادنش به زندگی مردم بذارین واسه خودتون ..میدونین که..میتونن واسه این جمله ازتون شاکی شن

- تعمیم اصلا یعنی چی ؟

- نمیدونین..- نه!؟ کلمه اش سخته یعنی ..چی؟

- برید به جای دیدن سریال یه نمه کتاب بخونین..بد نیستا..واسه تون مفیده..خیر باشد کارشناسین!

 میشنوم در اطاق بغلی از همکاری  معنی کلمه را میپرسد ...کارشناس مسئول واحد خودش هم هست تازه!

پی اس:

فرزندم ( منظور مریم کوچولو همکار عسل و گل گلاب بنده است)  دارد برای درسهایش حرص میخورد . می گویم آخه دخترم طرف پول مردم را بالا میکشد میگوید مدیرم! زندگی مردم را بالا میکشد میگوید عاشقم..دانش و هنر افراد را کپی میکند میگوید دانشور و هنرمندم.

آن وقت تو برای امر شریف و ارزشمندی مثل تحصیلت که بخش سالم و زیبای زندگی تو است حرص میخوری؟

بخش کوچکی از یک وبلاگ را در آن سرکار علیه ای شیوه  زندگی خود را تبلیغ کرده و فرموده اند" آیا به نظرتان فلان جور  بودن وسوسه انگیز نیست؟) نشانش میدهم و میخواند  سریع صفحه را می بندم . با صدای نازکش میگوید : هیچ کس ارزش اینو که آدم به خاطرش یک زندگی رو ویرون کنه نداره..

بعد فکر میکند :ولی من درسامو بخونم...زندگی من جریان داره

پی اس:

 

جهان به کوچکی این بحث ها نیست اما حقیقت این است که اینها هم جامعه ماست 

باور کنید که همین موریانه ها ی حقیر اگر اجازه بدهیم درخت تنومندی را که در درون داریم  پوک خواهند کرد..