1.راه زندگی من به یکی از منازل مقدر خودش رسیده و من با تعجب به خواست خداوند نگاه میکنم ..و باز هم متعجبم از این که خداوند این قدر جالبه! ( اصولا من خداوند رو به شگفتی هاش می شناسم.)به این که همواره اگر چیزی به صلاح من بود و خواستم نه اون که بهترشو بهم بخشید . هی خداوند شگفت انگیز من! از تو بابت تمامی این روزها و دغدغه هایی که به ساحل آرامش و امنیت رسید ..مممنونم!

2.هیچ منزلی از منازل زندگیمونگذراندم جز این که در اون گوشه ای از محبت خداوند را در قالب حمایت و همراهی و مهربانی دوستانم به چشم دیدم. راحله و آقای صدفی عزیزو ارجمند من ..سپیده گل گلاب من..فاریای صمیمی مهربونم..امیر و میلاد و آزاده   گرانقدر من! افشین جدی مهربان..ای پیله برار! و باقی دوستان من..خوشحالم که در این مسیر حضور مهربان و حمایتگر شما رو دارم و داشتم..

اینجای جهان که منم دشوار است اما بسیار جای خوبی است..شماهم بفرمایید!

2.دوست ارجمندم و رفیق خوبم به اندازه یه عمر حرف هست که باید بهت بگم اما گفتنش یه عمر وقت میبره به قول هموطنان عزیز آذری گاماس گاماس..امیدوارم گفتمان ما گفتمان دوستی رفاقت برابری عقلانیت و ...محبت و ..باشد ..گفتمانی که به قول هابر ماس گفتمان خواست حقیقت و با قواعد مباحثه انسانی و آزاد باشد (باشه؟)

3.به طور معمول در چنین اوقاتی از عمر انسان باید هوش و حواسش به زندگی شخصی خودش باشد اما این خواست و مقدر نبوده و نیست..در پاسخکامنت خودم در وبلاگی خودم به توضیحی از خانمی در یکی از وبلاگ ها برمیخورم که احتمالا به ایشان( و گروه عزیزان در موقعیت ایشان) برخورده از این که نخواستم به قول خودشان  کفش ایشان را بپوشم و به گام ایشان در راه ایشان راه بروم ..( و لاجرم فرمونده  پای شتری من لایق کفش به ظاهر سیندرلایی ایشان نیست )

 

 

تعاریفی هم از زندگی خودشان نوشته اند که که به زعم من..توضیح میدهم بعد بیشتر توضیح میدهم.

اصولا آدمهایی که حق دیگران ضایع میکنند و این را ناشی از لیاقت خود و بی لیاقتی مخاطب میدانند دو طیف سخن دارند . آنها که بی هیچ تردید و ترسی بدون نقاب و ریا  فرمایشات گهر بار خود را به زبان می آورند. و از گفتن و آنها که آن را در لایه ای از لیاقت و توان و توان کلامی خود می پیچند . جوری که بگویند خودشان محق اند و رقیب هیولا و ...

هر دودسته به یک قانون تعلق دارند . قانون وحشیانه جنگل.قانونی که در آن زور قدرت یا اقتدار حقی طبیعی را از انسانی می ستاند گیرم در زرورق طلایی زیبایی یا احساس با نام عشق لیاقت یا حقانیت پیچیده شده باشد ..من آدمم قانون جنگل در چشمم سبعانه است ..حتی اگر در پرنیان و زرورق پیچیده باشندش ..

در این میانه من با دسته اول هیچ سخنی ندارم.وجود خود آنها برای محکومیت خودشان کافیست.کسی که با سربلندی مینویسد من از منزل کسی چیزی بی خواست و رضای او برداشته ام(گیرم یکی از اعضای خانه هم همدست من هستند) چون توانا و چابک و .. هستم . نیازی هست من بنویسم اسم فعل شریف شما دزدی است و شما در فرهنگ من دزد هستید ؟ هست دیگر ! 

اما در مورد دسته دوم..

بچه که بودم شنیده بودم بعضی دزد با چراغ هستند .بچه که بودم میدانستم دزد با چراغ  دست چین میکند و میبرد اما حالا می دانم نه تنها دست چین میکند بلکه در تبرئه خویش هم یدی طولا دارند. ولشان کنی می فرمایند این خانه که برای دزدی بهش زده ایم از اول خانه ما بود و این اندوخته به ما بیشتر می آید و غیره..

و دیگر این که می فرمایند این ماییم که باید برسمیت به زیبایی به حقانیت به...شناخته شویم!این گروه را به آن عدالتی واگذار میکنم که پنهان و نیرومند و آرام در کار است و می دانم این خانه ها و ساختار های بنا شده بر بیداد در هر عرصه عرصه فردی اجتماعی فرهنگی احساسیب با هر مقدار دقت و ظرافت خانه عنکبوت است که به نسیمی در هم میپیچد و ویران میشود ..گیرم دیر ..

3. در تعریف از خودش از این مینویسد که گناه من نیست که در بهترین دانشگاه کشور درس میخوانم و ..و.. دیگری در تعریف از خودش از تفرجگاه خود عشق ممنوعش مینویسد دیگری..دیگری از موقعیت بالا و پست  گرانبهایی که به مدد برخی آشنایی های عشقولانه به کف آورده و ..

 

 

نه خشمگین..غمگین میشوم..ارزش های ما کجا رفته اند؟

 اول :به یاد می آورم که ما زندگی ساده و بی پیرایه ای داشته و داریم و به آن میبیالیم..ما یعنی من و دوستانم..من تا دوم دبیرستان نمیدانستم پست پدرم در سیستم کاری خودش چیست و او مسئول کجاست و چه جایگاهی دارد . پدر مهربان من میخواست دخترش او را یک کارمند ساده بداند و به درستی او ببالد نه به موقعیتش..من در هفده سالگی بوسیله یکی از همکلاس هایم دانستم این موقعیت برای پدرم چیست و تازه مهم هم نبود او پدر مهربان عزیز من بوده و هست..سایه سبزش برسرم بلند ..برایم این بس که حالا پست ندارد و باز نشسته شده هیچ جایی نامش را نمیبرم مگر با احترام حقیقی و محبت ازو یاد شود..احترام او از پستش نه از درستی و مهربانی اش آمده( آفرین بابا! دوستت دارم ایییییین هوا!)

 دوم:من و راحله در بهترین دبیرستان شهرمان درس خواندیم..در یک دانشگاه کوچک بومی لیسانس گرفتیم اما در همانجا با عده ای از بهترین متخصصین شهرمان در حرفه های خودمان درس پاس کردیم..

 سوم:شاید دانشگاه دوران ارشد ما یکی از بهترین دانشگاه های کشور باشد که چی؟من خوشبختم که در محضر  دکتر شریعتی و دکتر جلایی دکتر ابوذری و بقیه درس خواندم اما این مرا بهترین نمیکند ..مهم این است که با توان خودم بالا آمدم و لطف خداوند مهربان..

همه اینها بله که چی؟ اینها به من چه میدهد اعتبار؟

و در بخش سوم پاسخ به همان بانوی محترم..

دختر عزیز ( چون جوانتر از آنی که طول و عرض زندگی ات را با خودم قیاس کنم)

در روزگار هر دختری مردانی هستند که او را دوست بدارند لایق یا نالایق پاک یا ناپاک..پوک یا حقیقی..نمی دانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه..

از نظر من فرمایش شما مبتنی بر این که مردی که شما را دوست داشته به تمام دنیا این را گفته نه زیباست نه عادی...

در نسل من دوست داشتن سوای این که از این چگونگی های عجیب و غریب بری بود به چراهای بزرگ هم منوط بوده و هست.. یادم نرفته دختری از نوع شما در جایی گفته بودم معتقدم عشق از انسانیت بزرگتره!

نه خانم 

عشق امثال ما ادامه همان انسانیتی است که مورد اعتقاد و باور ماست..به قول ویکتور هوگو اگر روزی بخواهیم بین زیبایی و حقیقت یکی را انتخاب کنیم بی شک حقیقت برنده این داستان خواهد ..

من عشق محجوب و عمیق و پاک نسلهای مختلف قبل و بعد خودم را بارها دیده ام و پشتیبانی کرده ام..( به خاطر این حمایتها تاوان هم داده ام اما من به خاطر بخشی از حقیقت تاوان دادم!)اما فرمایشات شما و باقی عزیزان چون شما غیر از آن چیزیست که من به نام عزیز عشق میشناسم..

من عشق را پاک..بی آزار دیگری ..نه در خانه کسی دیگر که در مسیر ساده خودم خواستم و خداوند هم بر من منت گذاشت و خانه دل مرا در جایی گذاشت که بایست..

عشقی چنین عمیق و ساده نیازی ندارد به تمام عالم اعلام شود ..

رازی که نگفتیم  به اغیار و نگوییم

با یار بگوییم که او محرم راز است

 پی اس:

راستی ما داریم به کجا میرسیم که آدم جامعه مان بیاید از دزدیدن زندگی کسی با افتخار حرف بزند؟

باز پی اس:

این حرفها را ول کنیم مهم این است که باز پی بردم چه دوستان و خواهر برادرهای با حال و شگفت و عسل و ..دارم..خیلی خوش بحالم است خدا..خیلی مخلص توام خدا.. بی ادبی است اما خیلی باحالی خدا!خودت می دانستی؟

 پی اس سوم:

بسی خوشیم ما ایشالله شما هم چنین باشید دوستان عزیز من!