1...همین که با ماشین کوچولویش وارد حیاط میشود از همان بالا توی بغل من چشمش به تربچه سفیدی که پدر روی بوته گل گذاشته تا با طراوت بماند چشمهای قشنگش گرد میشود و میگوید :

وای خالجون مالاخت!بوته گلسرخ چه تویبه(ترب) بزرگی آورده؟ 

کم مانده از خنده بیفتم روی زمین میگویم: خالجون این اولین بار نیست که تو این دنیا گل سرخ ترب آورده!

بعد میگویم حالا بریم بابا جون برای شما تویب(ترب) سر سفره گذاشته..

- نه خالجون..چطوره خودمون بکنیم اش؟ و با انگشت کوچکش که مثل دنباله ستاره دنباله دار است ترب سفید و گرد و گنده را نشان میدهد ..

- باشه

و میگذارمش زمین ..

به خیال خودش از بوته گلسرخ تربچه میچیند..من اما به همه بارهایی فکر میکنم که بوته گل سرخ ما تربچه داده است!

2. نوجوان که بودم به رسم نوجوانی از میان انبوه فیلمهای هنری..فیلم هندی هم نگاه میکردم..ته درک اندکی از زبان هندی ..جامانده از همین روزگار است..هندی ها نغمه ای دارند که میگوید گبهی خوشی گبهی غم(گاهی شادی گاهی اندوه)

زندگی من اصلا فیلم هندی نیست دست بالایش یک فیلم رئال است با حوادث کوچک و شاید عمیق ..من بیشتر راوی بوده ام ..اما سعی کردم راوی صادقی باشم..و همین است که زندگی گاه شاد و گاه غمگین است عین بیشتر آدمها ..بالا و پایین این نوشته ها را ببخشید ..حال و زندگی ما آدمهاعادی در این روزگار چنین است..

3.ظاهرا باید این روزها شاد و شنگول باشم اما فشار ها نمیگذارد..اینها دلیل بر آن نیست که شکر گزار تو نیستم خداوند مهربانم!

من دست توانای ترا که دارد ذره ذره گره از مشکلاتم باز میکند میبینم..شاید زندگی من آن جشن بزرگ ..آن صعود به قله بلند به آسانی .. آن آرزوی بزرگی نباشد که همواره پروردم اما ای..بد هم نیست..از باقی چه پنهان از تو پنهان نباشد با سختی و آهستگی اما در راه درست و انسانی به مقصد رسیدن..می ارزد به این نوع رسیدنهایی که شرح و وصف العیش شان را در فضای مجازی میخوانم و در جامعه میبینم ..من از تو به خاطر همه اجزای زندگیم ممنونم.کمک کن راهای ناتمام را به خوبی به پایان برسانم..کمک کن همواره رهرو باشم..کمک کن قدر مهربانی..همدلی..محبت و عشقی را که از جانب تو توسط عزیزانم نثارم میشود درک کنم و با تمام ذره هایم بپذیرم و شکر گذار باشم..

کمک کن موهبتهایی را که در من به امانت گذاشتی به کمال بدل کنم..

پی اس:

دین راه ما و روش زندگی ما در هر لحظه است..در فضای مجازی و زندگی حقیقی آدمهایی را میبینم که در هنگام انتخاب راه زندگی شان  مثل یک آدم  بدون دین ..هدف عقیده انتخاب و زندگی میکنند اما وقتی میخواهند دیگران را قضاوت درباره زندگی شان بازدارند آنها را از خدا و پیامبر میترسانند . من خنده ام میگیرد خوب..آن هم چه خنده تلخی..خداوند درباره این جور آدمها در قرآن گفته آنهاآن  مفاهیم را پاره پاره کرده اند..یعنی هرچه را به نفع شخصی شان بوده برداشته اند یا نفع شخصی خود را از آن برداشت کرده اند و هرچه را هم مطابق رفتار و عمل زشتشان نبوده..نه..این آدمها چرا تنها در مواردی خاص یاد خداوند می افتند ؟

ایضا پی اس:

آقای رییس اداره قبلی من !

برادرم!شنیده ام این دستنویسها را میخوانید ..عارضم به خدمت تان که ..من از شما و بسیاری خواهر برادرهای آنجایی ام دلخوری نداشتم..کسانی که از آنها دلخور بودم به سر انگشتان دو دست نمیرسیدند و با آزار ها و پاپوش ها و غیبتهایشان ..نه فقط من بلکه جمعی از آدمهایی را که میتوانستند فضای فرهنگی آنجا را نیرومند کنند از آنجا راندند..که البته این بدی شان در حق من بالشخصه لطف بود..کارم در آنجا با فکرم سرو کار داشت و من دیگر داشتم فکر -نژندی میگرفتم..من نمی توانم جز آنچه حقیقت است فکر کنم..نمی توانم آنچنان که درست است فکر نکنم و نباشم چون به کسی برمیخورد( بخورد! به جهنم سیاه!)

اگر زودتر از آنجا در آمده بودم شاید زودتر به فکر مطالعات جامانده ام می افتادم..کمتر دروغ میگفتم و از همه مهم تر بیشتر خودم بودم..همین خودمی که هم اشتباه میکند هم درست میرود..اما به هر حال من اینم..همین ملاحت معمولی..نه بیشتر نه کمتر..بی نقاب و بی ادعا..

برادر گرانقدر و مهربانم من شما نیستم..من کمال طلب نیستم..انسانی هستم در جستجوی کمال با همه ترس ها و ضعف های یک انسان وشاید  همین مرا  کمی قوی کرده است..

چیزی که دلم را آنجا شکست این بود که من آبرو دار خطای کسانی بودم که برای تسویه حساب های شخصی شان از تهمت زدن و غیبت و تجسس در زندگی  هیچ کسی ابا نداشتند..حتی کسی که شاید در روزهای سخت کوشیده بود بی منت و توقع گرهی از کارشان باز کند و شما و چند برادر و خواهر دیگرم جزو آن آدمها نبودید و می دانم که هنوز هم نیستید ..این بودم که زدم بیرون..و هنوز هم وقتی گاه از کنار آن سازمان عریض و طویل رد میشوم..نفس راحتی میکشم..و خدا را شکر میکنم..

خداوند علی و فاطمه کوچکتان را که فکر کنم دیگر برای خودشان آقا و خانمی جوان شده باشند در پناه خودش حفظ کند و با آنها مهربان باشد ..آمین.

و ایضا مهم پی اس:

آقا مجید اگر اینجا را میخوانید این پاورقی خطاب به شماست.نمیدانم برخورد ناسنجیده و رفتار غیرقابل پیش بینی بچه ها و از نظر من حق ناشناسی شان و عدم احاطه شان به جایگاه تو  باعث رنجش و دوری ات شده است.

میدانم در این رنجش محقی . رفتار انسانی و آرامش تو از نظر هر کس که چشمی برای دیدن داشته باشد دلیلی دیگر بر بزرگواری و بخشش تو است. میخواستم خواهش کنم این رنجش را به حساب تمامی ما ننویسی. 

برای من و امثال من  چیزی تغییر نکرده الا این که طبق معمول به متانت و بزرگواری گذشت تو بیشتر پی برده ایم..میدانیم جای زخم رفتار بد بچه ها خیلی زمان میبرد ..امیدوارم هنوز من و میلاد و بقیه را دوستان و برادران و خواهران  خودت بدانی..امیدوارم رفتار بد بعضی را به پای ماننویسی..امیدوارم صدای بلند آوازت که در آن جای برخی گامها را جابه جا اما با شادی و نیرو میخوانی دوباره در کوهستان ها..

طنین انداز شود ..

ما شادی و سربلندی ترا آرزو داریم آقا مجید !