همه حرفهای توی دلم ..با تو این حرفها که گفتم نیست

گاه صدها هزار تا کلمه..

همه حرفهای آدم نیست..

این شعر را یکی از دوستان خوب شاعرم نوشته بود..همیشه میخندید و من تصور میکردم تمام دنیا به چشم اش یک فکاهی بزرگ است ..تا این که یک بار دهان واکرد به گفتن یک جمله:( که البته در همان لحظه هم خنده بر لب داشت) خانم فلانی کسی که گریه میکنند یک درد دارد کسی که میخندد ان قدر درد که نمی تواند بابتشان گریه کند ...

الان او را به خوبی درک میکنم شاید بیش از اندازه خوب..به قول غلامرضا همسر دوستم ح: گریه کردن برای دردها هم توان و حوصله میخواهد ملاحت خانم!

( و من با دیدن این مرد چاق قد بلند چهارشانه که بیش از سه چهارم عمرش را روی آب گذرانده بود و کوهی کتاب خوانده بود فکر میکردم این دیگر چه میگوید آخر..الان او را هم درک میکنم ..و این درک از درد از شما چه پنهاناز  خدا پنهان نیست ..بگذریم حتی دیگر دوست ندارم در این باره حرف بزنم..حتی دیگر حوصله اش را هم ندارم..  

 

2.باز دارد میرود سربازی و جایش کلی پیشمان خالی میشود.برادر کوچک نازنینم را میگویم. برایش پیامک می دهم آخر من هیچوقت نتوانسته ام میلاد را با همان مهربانی و احساس مسئولیتی که مرا بدرقه میکردی بدرقه ات کنم..البته این تنها مهربانی برادرم نبوده..کلا مهربانی بخش بزرگی از شخصیت او است..داشتم فکر میکردم من خیلی خیلی از خوبی های دیگر او راهم جبران نکرده ام که همین وقت پاسخ اش آمد پاسخ کوتاه و ساده اما عمیق اش:اختیار داری خواهری..کاری نبوده که..هرچه هم  بوده وظیفه بوده و بس.. چند دقیقه بعد دوست دیگری زنگ میزند و پیگیری که میکنم باز خستگی دیگری بر دغدغه ها و نگرانی هایم اضافه میشود ..

گاهی از خودم می پرسم چرا آدمهایی مثل برادرم  اینطوری فکر میکنند و دیگران همیشه دیگرانند ؟ دیروز از خداوند سوالی را پرسیدم و دیشب جوابش را این شکلی شنیدم..

دیشب با مقایسه آن دو تماس کوتاه پی بردم بعضی آدمها فقط می کوشند مایه تسکین و آرامش باشند حتی وقتی چیزی برای جبران خوبی هاشان نداریم..اینجور آدمها نمی توانند بد باشند..هر قدر هم تلاش کنند مثل برادرم..بعضی هم همیشه دیگران اند ..

این که برای کسی چه می کنی مهم نیست..مهم این است که او چه برداشتی از حضور تو داردو بر اساس این برداشت با توجه به قوانین خودش چه میکند ..

به قول دوست روانشناسم آدمهایی در دنیا هستند که تو هرچه هم برایشان بکنی در بهترین شکل آن ته ته های نگرانی و بی اعتمادی شان   فکر میکنند داری باج میدهی تا دوستشان بمانی..

حالا چرا ؟خدا بداند ...تو را کم میدانند یا خودشان یا این رفاقت را الله اعلم!

اگر کسی از حضور و رفاقت تو چنین برداشت کرد از دور شو ..کمی دور تر بایست..تا عشق  وظیفه روزانه ات  نشود در این موارد مهربانی تاثیر معکوس دارد ..فقط سوء تفاهم را بیشتر میکند ..  

 

3. برای دوست جوانم س نازنین:

جان را قربان!وقتی  ما جوان بودیم آنقدر گرفتاری و ترس و دغدغه و دلهره و مسئولیت خود و دیگری بر شانه داشتیم که شانه های جوانی مان هیچوقت حس نکرد بالی هم برکتف دارد از جنس عشق و شادی..بالهای سپید جوانی ما عزیز دلم جوان دختر قشنگم مهربان بی غل و غشم بیشتر سالها در زنجیر اضطراب و دغدغه بود..بال ما فرصت نکرد در هوای بی غمی و شادی پرواز کند از این پرواز پیرانه سر بیگاه چه سود؟  خودت داری میبینی که برای هر بال زدنش چقدر تردید و دغدغه  بر شانه میبریم و می آوریم عزیز دلم؟

 اما جان دلم!توهنوز جوانی..و فرصت داری برخلاف ما بهترین سالهای عمرت را که علاوه بر پاکی و زیبایی با گوهر دانایی به لطف خداوند به بهترین شکل گوهر نشان شده است.. جان دلم !از من و از آن عزیز نازنین که خویش نسبی تو و خویش سبوی من و رفیق روح من است مثل دو مادر کمک بگیر ..و جوانی ناکرده ما باش..ماهوایت را داریم!باشد که مقدر سبز تو از روزهای کبود و نیلی ما زیبا تر و آسمان تو از ما بی ابر تر باشد ..باشد که شادی و خوشبختی تو  جوانی گم شده ما باشد که این قدر دوستت داریم..

جانان من!هر چیز زمانی دارد...از زمان طلایی هستی ات برای هست بودن استفاده کن..به قول رومن رولان در سطور پایانی "ژان کریستف": شما نسل بعدی از ما پلکانی بسازید برای خود و از ما برشوید و از ما برتر و بهتر باشید .." دوست نازنین جوانم چه حرفی بزرگتر از این میتونم به تو بگم؟

 پی اس:

.روزگاری مارگارت دوراس درکتابی.. به گمانم" درد" نوشته بود..هیچ..آن هیچ اشباع از سخنان و خاطرات ناگفته بود ..من هم اینجا مینویسم

هیچ...