1.آرامگاه کرمهای شب تاب

فیلم یا انیمه آرامگاه کرمهای شب تاب را دیده اید ؟ جفتش مال کشور زاپن است. انیمیشن ااز آخر شروع میشود ..از جایی که قهرمان اصلی قصه دارد میمیرد .. پسر کوچکی که قبلا خواهر حدودا ده ساله اش بر اثر گرسنگی ناشی از قحطی شرایط بعد از شکست ژاپن مرده و ...

دو تا هستند یک خواهر و یک برادر..پدرشان در جنگ برای دفاع از ژاپن کشته میشود و مادر بر اثر بمباران خانه با بمب های آتش زا میمیرد ..

در این بین کسی نه تنها از دو کودک  مراقبت نمیکند بلکه حتی حاضر نمیشوند حداقل غذای ممکن را به آنها بدهند

خواهر و برادر به پناهگاه کوچکی نزدیک شهر پناه میبرند و شبهایشان را با با چند کرم شب تاب در یک قوطی روشن نگاه میدارند کرمهایی که عمرشان یک شب است..خواهر کوچک به قوطی خالی شکلاتش که در آن کرم شب تاب نگاه میدارد میگوید آرامگاه کرمهای شب تاب..

 سر انجام دو کودک از بی غذایی و بیماری می میرند   و همسر عمویشان به دختر عموی جوان که پس اعلام خبر اتمام جنگ و قحطی از آگاهی از سرنوشت دردناک آنها قصد خودکشی دارد میگوید او همه این کارها را  کرده تا به هرقیمتی شده خودشان زننده بمانند ..ولو به قیمت مرگ دیگران و او حق ندارد خودش را بکشد باید قوی باشد .. باید به هر قیمتی شده ادامه بدهد..

من این رفتار را در کسانی میبینم که حاضرند اقلامی مثل مایع شستشو و .. و.. را به میزان فراوان در خانه انبار یا بهتر بگویم احتکار کنند تا بعدا..

در کسانی که تا شیر یارانه ای می آمد تند و تند میخریدند فکر نمیکردند فلان خانم همسایه که فرزند کوچک دارد هم هست..

کسانی که به هر قیمت هر خطا هر گناهی آنچه را میخواهند بدست می آورند و میگویند من مسئول خوشبختی و آرامش شادی خودم هستم به من چه دیگران..

سالها قبل در مرکزی کوهستانی برای یک ماه کشیک بودم ..در ساختمان اقامت ماما ها قفل نمیشد و دخترها شب کمد پشت در میگذاشتند زیرا باد نا آرام آن منطقه که قادر بعضی شبها ماشین هم حرکت بدهد از یک در کوچک ابایی نداشت..

یادم است صبح بعد از اتمام کشیکم آمد تا به خانمی از خانمهای مسئول مشکل موجود را ارائه کنم. آن خانم آن مشکل را نزد آقایی که مسئول حل این قبیل مشکلات بود بیان کرد.. قیافه خونسرد مرد یادم است و لبخندش:- بودجه نداریم..

- آقای فلانی ..بچه ها شب کمد پشت در میذارن اگه خواهر شما بودن ..؟

- حالا که خواهر من نیستن؟!

حال بد خودم را وقتی از آن اطاق در آمدم یادم می آید و به همین ترتیب یادم می آید :

کسی که بعد سوختن چندین دختر کوچولو به جای فکر کردن به صورتهای سوخته آنها می خواهد تا قیام قیامت عذر خواهی کند؟(جزاک الله خیرا!!)(  مگر برای دخترک های سوخته قبلی چه کرده اند؟مگر به آینده تاریک آنها در فرهنگهایی که زیبایی و سلامت شرط خوشبختی و ارزش زن است فکر کرده اند)

کسی که فکر نمیکند همراه بیمار تصادفی در حال مرگ این نصفه شبانه اگر ایکس ملیون  تومن دم دستش نباشد کجا واریز کند ؟

کسی که فکر نمیکند فلان دارو ضامن بیشتر زنده ماندن فلان مادر سرطانی است که دارد بدون همسر دو فرزند نوجوان را ..و اگر این دارو نباشد ...

کسی که میگوید همسر فلان خانم آرامش میخواست و در فروشگاه من این آرامش بود اگر در کانون خانه اش نبود.. پس از آن رو من این آرامش را فروختم و گور پدر تعهدی که این وسط با نام پیوند خانواده وجود دارد ( دو دو تا چهار تای فروشندگی است دیگر..)

من از این کسی هایی بیزارم کهدوست دارند

سرزمین من

که در آن هر انسان باید هم مسئول سعادت فردی خود و خانواده اش

و هم مسئول در قبال افراد جامعه اش باشد 

بدل به آرامگاه کرمهای شب تاب بشود . ..

2.یاد برخی کسان..روشنم میدارد ..

کارهایی هست که آدمها دوست دارند جمعی انجام بدهند ..و من همیشه تنهایی انجامشان میدادم..اگر دوستانم نبودند..آدم وابسته ای نیستم..صادقانه بگویم تنهایی را در انجام کارها ترجیح میدهم ..اما این همه تنهایی در اوقاتی خاص هم... یه کم نوبر است!

اینجا از رفقای عزیزم تشکر میکنم از کسانی که کمکم کردند بی که حتی از آنها کمک خواسته باشم

همراهم شدند بی که حتی بدانند چقدر در آن زمان خاص نیاز همراهی ام

غرغر نکردند نصایح صدتا یک غاز بر سرم نباریدند.. سرزنش نکردند ..گذشته ام را به حال و آینده ام نسبت ندادند

محبتشان را به منت نیالودند..

حمایت محبت ..هدایت کردند..دقیقا آنچه نیاز داشتم را به من دادند..نه ترحم که مهربانی..نه سرزنش که هدایت..

ساده کنم وقتی در کنار شکستگی من قدم زدند جوری راه نرفتند که فکر کنم چقدر قامت بلند بودنم خمیده و پست شده است.. 

هی برو بچس! با شما ام ها؟

راحله .. فاریا..هایده..مهناز ..میلاد ..آزاده ...آتیلا.. میترا..عاطفه..فرهاد و سمیرا.. و البته سپیده جوانم! و زهرا خانم عزیز !با شما ام.. مخلص محبت بی ریا و به جا ی شما هستم..کلمه زیادی برای محبتهای تان موقعی که نیازمند کمک بودم ندارم..یا بهتر  بگویم..اصلا کلمه ندارم ..هر وقت به روزهای سخت عمرم نگاه میکنم یاد مهربانی های تان دلم را شاد میکند ..

در بدترین روزهای عمرم بوده اید ..از خداوند میخواهم در بهترین روزهای عمرتان باشم و هر جا خدای ناکرده روزگار بهتان سخت گرفت..خدا لیاقت بدهد که همراهتان و یارتان  باشم..

و تو  خداوند عزیزم..

شاید از همه موهبتهایی که به انسان بخشیدی ..به من ..نتوانستم به خوبی در این چهل و چند سال به عرصه ظهور برسانم..اما امیدوارم که همچنان محبت خودت را که به شکل های گوناگون بر من باریده ای از من دریغ نکنی..امید دارم سختی گهگاه زمینی که بر آن طی طریق میکنم .. وسعت و نرمش آسمانی را که بر فرازم گستردی ..از یادم نبرد..

ممنونم که به من..دوستانی از جنس آفتاب و باران ..از جنس برگ و گل..ماه لبخند و ..از جنس انسان دادی..  داشتن چنین دوستانی ..خود یک موهبت الهی است

 پی اس:

بعضی ها دلگیر نشوند بسیاری اوقات خودشان هم جزو این دوستانند !

پی اس:

 راحله و فاریا میلاد و آزاده  و مهناز عزیز !

مرسی بابت این روزها بسی مخلصم ..ایشالله من هم بتونم..قربان مهربونی تون ..