1.اذان ظهر است وسط کارها ناگاه چشمم میخورد به این مطلب در وبلاگ دوست بزرگوار جناب رقابی در مجموعه گروهی از مطالب ارزشمند و جمله ای که مرا به یاد بسیار چیزها می اندازد :

به رویا و زندگی های دزدیده بسیاری فکر میکنم که چون نامه هایی که از ساک پستچی دزدیده شده اند وانگار  هرگز به مقصد نخواهند رسید ..خدایا رویا ها و زندگی های دزدیده رو به تو میسپارم ..آنها را به مقصد برسان..

2. در ای میلم دوست نازنینی هدیه حقیقی زیبایی از دنیای مجازی برایم فرستاده مجموعه ای از عکس های کهن و البته عکس دکتر مصدق در تبعید..که میخندد شیر در قفس ..من به عکس های قدیمی نگاه نمیکنم در آنها زندگی میکنم..

کافی است موسیقی کهن و دلنشین  و تصنیف های قدیمی مثل رودخانه ای طلایی جاری شود تا من عین زورقی سرگردان بر آن به سوی گذشته ای جاری شوم که قبل از تولد من خاتمه یافته..من هنوز در کوچه های قدیمی جوانی میکنم..(ممنون دوست خوبم!)

3.روزگاران سوخته ام را به تو میسپارم خداوندا! تو در کتاب خودت بارهااشاره کرده ای که زمین مرده را حیات میبخشی..من زمینم را با ایمان یک برزگر دانه کاشتم و آب دادم..اینک تو سبزش کن..که هیچ مرگی را یارای مقابله با حیات جاودانی که تو میخشی نیست..آمین سرور مهربانم( اذان ظهر به افق برفی  شهر من..)

پی اس:

شهر خالی..خانه خالی..کوچه خالی..( این نغمه زیبای افغانی را با صدای شکستنی نگاره خالوا بارها و بارها شنیده ام ..شعری که ترجیع بند آن ترس است و گلایه: وای بر دنیا که یار از..یار میترسد ..) اما من در این سرزمین هنوز دوستان و یارانی دارم که می توانم در ناکجای این شب بی ته..عبای ژنده تنهایی ام را به قول زنده یاد اخوان بر تک درخت مهربانی شان بیاویزم و کنار مهربانی شان چای بخورم..

مرسی خدای من!

در این روزگار سخت ترا به خاطر کسانی شکر میکنم که تک تک شان ارزش آن را دارند که آدم به خاطرشان.. حتی از ارجمند ترین موهبت تو..زندگی..بگذرد..