من آن خانمی که با قدرت ایستاد و رفتن برادرش را به سوی مرگ نگریست و نگریست نیستم

من مردی که تشنه بر لب آب ایستاد تا در تشنگی با عزیزانش همدل باشد نیستم

من مثل تو بزرگ نیستم..ساده ام..و کوچک ..اندک دردی گاه مرا به زانو در آورده است..تنها تو می دانی که چه حد شکستنی ام..

سیاه ساده ام را پوشیدم تنها رفتم تا آسید عباس که کنارش مغازه محقر پدر بزرگ بود به همان هیات 50سال قبل ..رفتم تا خواهر امام ..تا همین چاه سوخته تکیه ..تا ..

و قکر کردم..

این که من  درعاشورا چه می بینم و چه میدانم بماند بین من و خودت!

مثل بیشتر تاسوعا آشوراهای این ده سال اخیر تنهایی رفتن در جمع به آدم..بگذریم

من آنقدر بزرگ نیستم که از یاران تو محسوب بشوم سرورم

اما من تما شاچی میهمان کش تو هم نیستم ...

پی اس:

به خودش نگریست و پرسید:" ای چراغ مرده !آیا دیر نیست؟"

و چنین بود روز اول...