چه چیز سبب میشود یک زن جایگاهی را اختیار کند که او را در چنین موقعیتی قرار دهد؟ پاره ای از توضیحات و توجیحات و علل چنین اند:( البته من این توضیحات را شنیده ام یا در وبلاگ هایشان خوانده ام:

1. این یک عشق بی نظیر است.

(باید بگویم  عزیز من ممکن است واقعا عشق باشد اما مگر هر آنچه دعشق در دل آدمی روی می دهد هدیه خداست؟برخی عشق ها گلی هستند که در فصلی نامناسب و در مکانی نامناسب روییده اند..و این تازه عشق ماجرا است اگر هوس نباشند یا یک سوئ تفاهم عاطفی در کسانی که کمبودهایی را تجربه میکنند و ..

2. این مورد یک استثناء است و این رابطه یک استثنا ء است و قابل قیاس با هیچ رابطه دیگری نیست..

(  در پاسخ باید بگویم در ابتدا ی راه بسیاری از این استثنائات واقعا استثناء به نظر میرسند اما در مدت زمانی بین چند ماه تا چند سال بسیاری چیزها بشدت عادی و مشابه میشود..شاید از آن رو که آن مرد من خود را تغییر نداده تنها مدتی شیوه ای دیگر اختیار کرده و همان مشکلات زندگی پیشین رو میشوند در کنار وجود همسر اول و .. 

3. عشق پاسخگو و توجیه هر کاریست که میکنیم.

(شرمنده ام که باید عرض کنم عشق هرگز پاسخگوی هر آنچه میکنیم نیست..و آنچه بعد ها اتفاق می افتد به سادگی بیانگر آن است که عشق - آنهم در جاییه که شایبه آلوده به خودخواهی یا اشتباه شدن با هوس را دارد پاسخگوی زندگی ویران یک زن دیگر..و. چند فرزند نیست..این جمله را عطیه برتر پائولو کوئیلو خوانده ام : عشق خودخواه و حسود نیست ..چطور عشق میتاواند برای وجود خود بهایی چون ویرانی یک زندگی دیگر را بپذیرد ..و چون قارچ بر مرده یک گیاه دیگر رشد کند ؟)

4. آن زن قدر همسرش را ندارد و این مرد گوهریست که تنها من میشناسم.

( بسیاری از این بانوان در ابتدا چنین اندیشیده اند و بعدتر اقرار کرده اند که براستی چنین هم نبوده..اما آنها که این مرد را به قول خود بهتر شناخته اند بهتر است منصف باشند و اجازه دهند یا آن زن مرد زندگی خود را بیشتر و بهتر بشناسد و یا آن مرد زن دیگری را با رعایت انصاف و عدالت و پس از جدایی از همسرش برگزیند..در غیر این صورت با احترام بپذیرند که در نظر عامه مردم به نظر کسی می آیند که در بهترین شکل از دعوای دو شریک و دو دوست برای ساختن حیات خودش سود جسته و چنین آغازی..از کجا معلوم که فرجامی خوش داشته باشد ؟)

5. من عشق اول ..عشق حقیقی و .. این مردم و به همین علت او از آن من است.

(بی شک در بسیاری موارد در جامعه ما ازدواج با عشق آغاز نشده و شاید با عشق و دوستی توام نباشد . زن و مردی که بی عشق با هم زیسته اند ممکن است با یا بی دلیل به زیستن ادامه دهند. حل این مشکل بر عهده خود آنهاست ..نه بانوان ارجمندی که نقش سازمان ملل را..!و من به این مردانی که عشق خود را در جایی که تعهد شان آنجا نیست میجویم بالشخصه بدبینم.از نظر من چنین آدمهای نامردی شایستگی کافی برای آن که مرد رابطه ای باشند ندارند. یک مرد حقیقی ابتدا تکلیف خود را با تعهداتش روشن میبکند..)

6. من معشوقه حقیقی ام و آن زن مادر بچه ها..

اگرچه برخی از این سریال های مزخرف از مادر فرزندان تصویری مبهم از یک زن خسته نازیبای ناسازگار مطبخ ارائه میکنند من معتقدم برای مرد حقیقی هنوز معشوقه حقیقی و مادر فرزندان یکی اند.نشان به این نشان که بسیاری از بانوان همسر دوم برای تغییر تعریف هویت خود از همسر دوم به سرعت فرزند دار میشوند تا هویتی نو را برای خود تعریف کنند . هویتی قابل قبول تر از زن دوم..بانوی ارجمند همسر دوم عنایت کنند که مادر بچه ها حتی اگر  به تنهایی هیچ عشقی مادر بچه ها و عاشق یک طرفه می ماند و رنجی که برای اداره زندگی و بسا دوست داشتن همسرش برده بخشی از حقیقت اوست..چه لازم که بگویم حقیقت از آنکه برحق است پنهان و بی صدا دفاع و مراقبت میکند حتی دیر..

7.نمی خواستم چنین شود از اختیار من خارج بود..

این اختیار به قول من گیلک بیلا وارث( به قول فارس زبانها بلا وارث  همان صاحب مرده و بی صاحب) ممکن است در مقاطعی از کف آدمی در برود..قضاوت نمیکنم..حتی آدم سختی مثل من که به قول دوستی روانشناس تمام خواستهای خود را به نحوی موفق کنترل میکند و عین خیالش هم نیست ..در مقاطعی اختیار از کفش میرود.. اما در مقاطعی..بعد بشر اگر بشریت سرش بشود باید بنشیند با خودش با رفیقش با یکی اختیار دار و خارج از بحران درون حرف بزند و اختیار را دوباره در کف بگیرد ..نه این که هی برود و برود و بتازد و بعد ناگهان به جایی برسد که پشت سر خودش یک همه ای کاش بگذارد ..صادقانه بگویم بساری از آدمهانمیخواهند که نمی توانند چنین رابطه ای را رها کنند ...شاید چون نتوانستن را راحت تر به نظر  میرسد ..البته در ابتدا..بعدا میشود "که عشق آسان نمود اول سپس افتاد مشگلها" تازه اگر عشق باشد ...نه چیز دیگر 

8. آن زن یک هیولاست و من فرشته نگهبان

خانمی دومی برایم نوشته بود تا زمانی که همسر اول را ندیده بودم او را هیولایی زشت تصور میکردم. وقتی دیدم دیدم خانم خسته و مهربان و زیبایی را عین مادر خودم دیدم در همان سنی که پدرم به خاطر یک خانه خراب کن طلاقش داد..آن زنبرایم توضیح داد چرا به خاطر نگهداری از فرزند معلولش خسته است و  برای شوهرش ناگزیر کمتر وقت میگذارد ..با گریه بیرون زدم..چون حس کردم از خودم متنفرم..زیرا کسی شده بودم که بیست سال ازو متنفر بودم..

بسیاری از بانوان دوم توجه نمیکنند که بسیاری از زنان اول هیولا نیستند ..برخی شان با احساس حضور و سایه زنی دیگر شکاک شده اند و برخی توجهات و نیاز هایی داشته اند که بسیاری بی پاسخ مانده و ..

9. من مزاحم زندگی آن زن نیستم..

اطاقی را فرض کنید که یک زوج در آن به زندگی مشغولند..غذا میخورند حرف میزنند وبه طور کامل زندگی میکنند ناگهان غریبه ای وارد بشود ..هریک از زوجین میداند ناخود آگاه جایی در فضای خصوصی زندگی شان کمتر شده ..مرد که یک قلب یک ذهن دارد باید و باید بخشی را به همسر دوم بدهد.. زن اول با طیف گسترده ای از احساسات مواجه خواهد شد که بسیاری از آنها در گروه هیجانات نا خوشایند هستند ..طبعات این احساسات و رفتار ها در فرزندان زندگی اول ..بگذریم..مزاحمت دیگر چه معنی دارد اگر این نیست؟

10. من در گوشه زندگی آنها زندگی می کنم و..

هر زن و هر مردی حق دارند از زندگی معمول و متداول خود باشند اما این زندگی بنایی ساخته بر ویرانه زندگی دیگری نیست. در شگفتم از خانمهایی که می خواهند در حضور همسر اول آرامش پیداکنند در حالیکه فراموش کنند گاهی مرگ یا حتی جدایی رسمی نمی تواند تمامی حضور همسر قبلی را از حیات مرد خارج کند و گاه مرد با تبعات این حضور خوب یا بد زیست کرده و اثرات آن را با خود به زندگی بعدی می آورد چه رسد به آنکه همسر اول هنوز باشد و ..

11. من به شوهرم یاد میدهم چطور عشق را بشناسد و با همسر اولش زندگی کند ..

این حرف از اعتماد به نفس بیش از حد یا شاید خود بزرگ بینی همسر دومی ناشی میشود که فکر میکند مادر همسرش است نه بانوی او.به این عزیزان توصیه میکنم زندگی خودشان رابکنند و اینگونه آموزشها را برعهده یک مشاور همجنس بگذراند.. وظیفه هیچ یک از دو همسر نجات دیگری نیست.. کمک مقوله ایست متفاوت که به شکلی دیگر بروز میکند ..و البته بی توقع است! 

12. اگر تا بحال از آن طلاق نگرفته به خاطر من است.من شرایط زندگی او را برایش قابل تحمل میکنم..

این عزیزان دل کاری میکنند که اگر در خانه ای طاق عاطفی برجا بوده تداوم یابد و اگر نبوده به لطف حضورشان بوجود آید . به این عزیزان دل عرض میکنم بگذرارید دو نفر همچنان که پیش از شما با مسائل خودشان مواجه بوده اند بی حضور شما بدانها بپردازند. حضور شما اگر این وضع را بدتر نکند بهتر هم نمیکند . شما عجالتا مسکنی هستید برای امری که یا باید جراحی شود یا باید مداوا شود . درمان علامتی شما اصل مشکل را علاج نمیکند . 

13.من در خانواده وحشتناکی زندگی کرده ام و حق دارم کمی خوشبخت باشم..

در وبلاگ دختر جوانی خواندم به خاطر ترک شدن مادرش از سوی پدرش در کودکی و تبعات زیستن بدون پدر 

14. من فقط یک زندگی کوچک و ساده می خواستم..

عزیزان دل صدی نود بانوان و دختران چنین میخواهند اما چه کسی مروارید  خودش را در حوض خانه دیگری جستجو میکند .اگر مرواریدی یافت و بهش گفتند تو در حیاط دیگری مروارید را دزدیده ای تقصیر خودش است..و خب کسی چه می داند وقتی مردم کسی را دزد تلقی کنند با او چه رفتار خواهند کرد ؟

15. او خودش مرا عاشق کرد من بی گناهم من..

من در مقصر بودن بسیاری مردان تقصیر ندارم.اما آدم عاقل خودش را در دسترس و دید رس و به قول بنده دل رس اینجور آدمها قرار نمی دهد که..بعضی بانوان  دوم میگویند برای خودت اگر پیش می آمد . از شما چه پنهان از خدا پنهان نیست ..نه سر راه من در این زمانه خراب سر راه من سر راه دخترهای بسیاری اومده و خواهد اومد.. من از خدا خواستم علت ویرانی بنای خیری نباشم. تا اینجا خدا کمک کرد و نبودم. اما آخه اون عزیزی که عشقو بهانه میکنه بعد که تب عاشقیتش یه کم فرو کش کرد نباید بره و ببینه جایگاه خودش در  ویرانی یه  یه زندگی  چیه آخه؟

17. این مرد و زن بهم عشقی ندارند و فقط به خاطر بچه ها باهم زندگی  میکنند 

( باید بگم حتی اگر چنینه باید خودشون نه دیگران تصمیم بگیرن که والدین صرف باشن یا والدین و عاشقان..

18. من تقصیری ندارم من فقط کمی دیر به این مرد رسیدم و ..( این کمی از چند سال تا بیست سال متغیر است!)

( دادا برمن !یعنی هر کی بهتر رسید تعهد قبلی شکسته بشه یه پیوند بعدی رو شروع کنیم؟نو که اومد به بازار کهنه بشه...

19. اگر همسر او لایق بود که او به من رو نمی آورد؟ این زن لایق مردی که عاشقش هستم نیست..

( اول در هر رابطه ای شکنندگی هایی و روزهایی شکننده هست پس این وسط افرادی مترصد بشینند و رصد کنند که کی این رابطه شکننده است که وارد بشیم و ..

20. تنها منم که می توانم در هر شرایطی عاشق او باشم و از این نوع زندگی هیجان انگیز و پنهانی است و..

در خواندن وبلاگ بسیاری از این عزیزان دیدم گلایه ها و آزردگی ها پس از سالهای اول آمدند و ..و در ضمن زندگی چیزی متفاوت از سریالهای تلوزیونی در پیته که پنهانی و هیجان انگیزش بهتر از معموله..این روزها شرایط چنان سخت شده که زوجین تلاش میکنن تنش ها رو کم کنند نه زیاد . درضمن ازدواج هایی که پنهان هستند و با استقبال افراد خانواده ها و عرف و جامعه ناهمراه گاهی چنان در غربت مورد تایید نبودن و برسمیت شناخته نشدن قرار میگیرند که حمایتی هم ازشون در روزهای سخت به عمل نمیاد..

بگذریم..چه همه حرف زدم!

نه قصد و نه حوصله قضاوت درباره هیچ کدام از این گفته ها را ندارم.اما چند پاسخ گفتم.پاسخ هایی که پس از زندگی  چند سال از  همین آدمها بر داشت کرده ام آن بوده که حتی نیرومند ترین و عاشق ترین و منطقی ترین آنها گلایه و آزردگی زیاد دارند و اگر بهشان بگویی اشتباه از خودت است جایی هستی که نباید باشی میگویند مگر این چیزها در زندگی معمولی پیش نمی آید .خب بله پیش می آید اما علتش از اول آشکار نیست..به قولی: قبل از آنکه روی زمین لغزنده به دنبال نوار چسب و آتل گچ گیری باشد روی زمین محکم برای جلوگیری از چنان مسیری تصمیم بگیرید ..

پی.اس:

امیدوارم تموم شده باشه..این حرفا مدتی با دل من مونده بودم..آروم شدم..الهی شکر!