چهار مین گروهی که می خواهم از آنها بگویم خود همسران دوم هستند..همسران دوم دو جور وارد این شیوه زندگی میشوند گروه نخست کسانی هستند که بدون هیچ اطلاعی از وجود همسر اول به این زندگی وارد میشوند . تجربه کم ..مشکلات زندگی در خانه پدری پا گذاشتن چشم بسته به عشق یا وابستگی و البته زیرکی و توانایی بالا در کتمان حقیقت توسط برخی مردان   دلایلی که این خانمها ندانسته وارد حریم زندگی یه فرد دیگه میشن و تصورشون بر اونه که یک زندگی تازه رو شروع کردن و گاه تا پایان عمر از همسر دوم و گاه چندم بودنشون بی اطلاع اند . در این مورد مقوله خیانت وجود نداره و این خانمها مثل هر زن و دختر دیگری در حال یک زندگی طبیعی هستن که بر شرایطی غیر طبیعی بنا شده این که دانستن وجود همسر و فرزندان مرد چه اثری بر اونا میذاره ..بماند.

دسته دوم با تصور یه رابطه طبیعی و معمول آغاز میکنن و اما در نیمه راه متوجه حضور همسر اول و فرزندان میشن.

دسته سوم هم کسانی هستن که از ابتدا میدونن که به کجا وارد شدن و میدونن همسر دوم اند و .. و..

من در مطالعه وبلاگ های همسران دوم جز دردو مورد که با اجازه و خواست همسر اول وارد زندگی شوهر شده اند ( که حتی این اجازه نامه هم مسائل عاطفی از بین نرفته بود )چند تصویر دیدم که هیچ یک کاملا شادی بخش نبود . در این زندگی ها روز ها سه نوع بودند:

روزهای شاد و عاشقانه

روزهای تاریک و تنهایی ها و ..و روز های میانه. در یک زندگی متداول هم ممکن روزها همین سه نوع باشند اما تناوب اونها از یک روند منطقی و عقلانی تر حکایت میکنه. به دیگر عبارت نوعی زندگی پاندولی بر این وبلاگ های همسران دوم تا جایی که بنده دیدم حاکم بود.اوقات شاد و عاشقانه و رمانتیک.اوقات دلتنگی و تنهایی و ...

تنهایی و پیوستنی که زمان اون رو نه خواست زوجین بلکه اوقات آزاد مرد خواست همسر اول میزان پنهانکاری مرد و .. تعیین میکرد .ممکنه بسیاری زنان دوم بگن خب تو زندگی عادی هم همینجوره آقا روزهایی نیست اما  حقیقت اونه که حتی  در یک زندگی عادی اگر کار و روابط حواشی اون..مشاغلی که دوری و جدایی بیش از حد زوجین رو سبب میشن بخصوص زن فشار زیادی رو تحمل کنه.حالا تصور کنین یه خانم دیگه موجب این امر شده باشه .زنی که از ابتدا وجود داشته.

بسیاری از زنان دوم که دانسته وارد زندگی مردی میشن از ابتدا تصور میکنن طاقت این زیستن گهگاه رو دارن.خیلی هاشون مثل نویسنده یکی از وبلاگ هایی که میشناسم با این تصور وارد شده اند که خواهند تونست روزها و شبهای جدایی رو با خاطرات لحظات باهم بودن پر کنن. اما متون وبلاگها و گلایه ها و حدیث نفس های توی اونها اینو نشون نمیده.تازه من باید این نکته رو اضافه کنم که نویسندگان این وبلاگها تمامی زنان دوم نیستن.اونابخشی  اند که دست کم به مهارت نگارش واقف ان و میتونن در این فضای مجازی بنویسن .اونایی هستن که نمی تونن و نمیدونن چطور باید این روزا رو گذروند .

من بدون ذکر نام محتویات چند وبلاگ رو کپی کردم و اینجا گذاشتم. در ضمن من هیچ تلاشی نکردم تا از مطالب رمز دار این وبلاگها سر دربیارم.راستش خوندن بخش بی رمز وبلاگها منو به حد کافی ناراحت کرد.ناراحت شدم که چرا در روزگاری که اینقدر دغدغه های بزرگتر هست سه انسان باید خودشونو درگیر رابطه ای بکنن که اینقدر آزار ببینن؟

این پست از وبلاگ خانمی برداشته شده که همسر اول خودشون اجازه ازدواج همسر اول رو بهشون دادن( به صورت قانونی و ازدواج زوجین بدون آشنایی قبلی صورت گرفته اما به اینجا رسیده:sheida91.persianblog.ir  یا وبلاگ حسنا بانو  در پست اخیر یا وبلاگ هم و ازواجهم در پست قبلی یا وبلاگ من و روزهای سیاه و سپیدم در پست 46 یا وبلاگ  های دیگری که از هشت ماه فقدان حضور و دوری مردی سخن گفته اند که عملا ً نیست..یا اگر هست..در کتابی خونده بودم یکی از شروط ازدواج مناسب در دسترس بودن اول عاطفی و سپس فیزیکی مرده..به نظر میاد این بانوان فراموش میکنند که در دسترس بودن عاطفی معنایی بسیار وسیع و پیچیده داره..

پی اس:

ادامه داره