در بخش های قبل از کسانی نوشتم که به خاطر ازدواج مجدد پدرشان آسیب دیده اند . گروهی از کسانی که از ازدواج مجدد یک مرد آسیب میبینند . فرزندان همسران دوم هستند . در بین دوستان و آشنایانم کسی ندارم که فرزند ازدواج مجدد باشد. شاید از آن رو که کمتر کودکی یا نوجوانی یا حتی بزرگسالی در این روزگار بتواند با افتخار سرش را بلند کند و بگوید مادرم همسر دوم پدرم است. اما یک خواهر برادر را میشناختم که فرزندان چنین ازدواجی بودند .البته پدر آنها پس از فوت همسرش با مادر این دو ازدواج کرده و بچه های همسر اول این دو را تا حدی  به عنوان خواهر و برادر میپذیرفتند اما هرگز حاضر نشدند مادرشان را برسمیت بشناسند . زمانی هم کهمادر این دو پس از مرگ پدرشان خواست با یکی از خواستگاران دوران جوانی خود ازدواج کند طرد شد و تقریبا بخش بزرگی از حق و حقوقش را از کف داد و با پشت هم اندازی برادر بزرگ همسر این فرزندان مادرشان در ورطه فقر عمیق افتادند. تصور من این بود که شاید این که او همسر  دوم  عشق دوران جوانی اش شد مشکل دست کم عاطفی و تنهایی او را حل کند اما خب طبیعتا آن آقا بیشتر اوقات نزد همسر و فرزندان اول به سر میبرد و..

در میان وبلاگ های همسران دوم و کامنت ها سعی کردم وضعیت این کودکان را بررسی کنم. 

در اکثر وبلاگ ها خبر از یک زندگی دونفره و بدون فرزند است که خود توضیحی است بر نگرانی های ناشی از نگهداری فرزند ..شرایط موارد مالی و ..

در وبلاگهای دیگر یک مورد حضور نوزادی است که ظاهرا حضور متناوب پدر خود را داراست.( در این نوع زندگی به دلیل آن که مرد می باید به دلیل رعایت عدالت بخشی از اوقات  را کنار خانواده همسر اول..) یکی از این خانمها از 8 روز بی خبری خود از همسر نوشته بود در شراطی که فرزند 4 ماههای دارد. همچنان که در جایی دیگر همسر اولی برای بستری کردن  فرزند دوساله تبدار خود به واسطه نبودن همسر اول..خانم جوانی هم نوشته بود همسر اول پدرش در نوزده سال زندگی او روزهای معدودی به عنوان پدر حضور داشته و همسر اول که به حضور این ازدواج پنهان شک کرده بوده  اجازه نمیداده او بیشتر باشد ..

حضور متناوب و گاه نامنظم پدر حتی دریک زندگی تک همسری آسیب های تربیتی خاص خود را دارد چه رسد به..

علاوه بر این در گذشته دور کنار هم بزرگ شدن فرزندان دو همسر هم مسائلی خاص داشت که پرداختن به آن خارج از حوصله این مورد است.

نه برای پسر و نه برای دختر یک مرد دارای دو همسرنه تنها هیچ افتخاری محسوب نمیشود که در بسیاری موارد از جمله در خواستگاری شان گفته شود فرزند همسر دوم یک مرد اند بلکه ممکن است ( از جمله آقایی از دوستان میگفتند خانواده من با ازدواج با خانم ایکس مخالف بودند چون میگفتند پدر این دختر دو همسر داره و این یک نکته منفیه اخلاقیه!)

ما در دورانی زندگی میکنیم که مسائل اقتصادی کیفیت زندگی را تغییر میدهند. با این همه محدودیت و فشردگی مسئولیتها  یک مرد باید چقدر به وضعیت مالی خود اعتماد داشته باشد که بخواهد فرزندانی را به لحاظ وقت..به لحاظ اقتصادی و به لحاظ عواطف پدری در دو زمان و دو مکان متفاوت پدری کند؟

چقدر باید بزرگ باشد تا بتواند از پس دو نقش همسر بودن برای دونفر و پدر بودن برای دو فرزند یا فرزندان در دو مکان بر آید ؟آن هم زمانی که بواسطه پنهانی بودن ازدواج دوم یا نارضایتی همسر اول که در اغلب موارد هم هست این گروه از نقش ها در تعارض با هم قرار میگیرند؟این آقا فکر میکنند سوپر من اند؟

پی اس:

این روزها در وبلاگ دومم شروع به نوشتن کرده ام پست اول درباره فیلم " وقتی نیچه گریست " است..