در دو پست قبل برایتان گفتم فهمیدم بر مورد نورواج ازدواج مجدد سعی در بررسی ابتدا سعی در نقد خودم به عنوان کسی که از این امر اشتباه متنفر است( و همین الان هم متنفر است) و بعد نقد جامعه ام داشته باشم.

خاطره بد بعدیم از تاثیر دارا بودن همسر دوم بر زندگی فرزندان چه همسر اول و چه دوم برمیگردد.

1.به هم در بسیاری موارد شبیه بودند.همدیگر را دوست داشتند و سر انجام هم با فشار پسر در سنی متناسب ازدواج کردند اما بلافاصله فشار ها آغاز شد اگر اشتباه نکنم در مدتی کمتر از دوسال از هم جدا شدند.تلاش ما گروهی از دوستان همدل به در و دیوار خورد زیرا آنچه در درون آنها دو نقص وجود داشت. دختر با بخشی از کودکی خود میزیست که هنوز مجروح بود و پسر قادر به برقراری تعادل و اعتدال و عدالت بین همسر و خانواده اش نبود و نمی توانست به نحوی رفتار کند که اعتماد همسر جوانش را بیفزاید و از حساسیت ها بکاهد . 

من خانواده دختر را میشناختم اما هرگز نمی دانستم او فرزند همسر اول پدرش است و ازدواج مجدد پدر بر روح او اثر گذاشته و از نظر او هرمردی بالقوه میتواند خیانت کند و خانواده هر مردی میتواند به دور از چشم همسر اول مرد را به عقد زنی دیگر در آوردو...مرد جوان هم نمی توانست تلاش کند به همسرش بقبولاند خواهر من عمه تو نیست و قصد ندارد جز تو همسری دیگر برای من.. ..من پدرت نیستم من همسر توام و عاشق تو و تو اولین عشق زندگی ام هستی و دوست دارم که آخرینش باشی ..جوان برای رضایت همسرش به طرزی نادرست خانواده خود را طرد کرد و تبعا اولین ضربه را به وجه او وارد آورد ..

مورد دیگر دوست عزیز خودم..مهلا (البته اسم حقیقی نیست) بود . که یک سرو گردن بلند تر نیرومند تر و روحا قویتر از من بود .دوست صمیمی پدر مهلا در جوانی فوت کرد و همسر بسیار جوان و زیبا و دو فرزند خود را به او سپرد . پدر مهلا با این خانم ازدواج کرد و حقیقت این ازدواج پنهان زمانی آشکار شد که پدر به بیماری سرطان دچار شد.البته مهلا از مادر و خانواده اش خواسته بود برادر خواهران  خوانده ها را بپذیرند اما..وقتی به روحیات غریب مهلا و خواهرانش فکر میکنم میبینم بخشی از این نمای نامتعارف جز آینه ای از شرایط موجود نیست.خواهربزرگ مهلا کینه خواهر برادر خوانده ها و همسر پدر را به عهده گرفته بود و ..خود مهلا قوی و محکم بود .شاید بیش از حد محکم او به هیچ مردی اجازه نداد در دلش راهی بگشاید .عقلانیت نیرومند او جایی برای دلش نگذاشته بود .و خواهر کوچک که در کودکی از راز زندگی پدر آگاه شده بود بسیار شکننده و حساس بود .اگر همسر او آنهمه اهل مراعات و تلاش نبود بی شک پس از بدنیا آمدن اولین فرزندش برای همیشه افسرده میماند. برخلاف مهلا. مادر که در پیر سالی از ازدواج مجدد همسر آگاه شده بود هرگز او را نبخشید . تا سالها سال بعد یاد این خیانت پنهان ..

 بانوان ارجمندی که همسر مردی دارای همسر و فرزند میشوند بد نیست بدانند به احتمال بسیار زیاد که علنا این موارد را هم بوجود می آورند:

1. سرمایه اجتماعی وارزش مرد محبوب خود را در نظر اعضای خانه اش فرو می آورند.

2. به فرزندان او دختر یا پسر بی اعتمادی.. ترس و شکنندگی رابطه بین دوهمسر را می آموزند.

3. ارج واعتبار مادر در نزدشان به نحوی نامتعادل بالا یا پایین میرود .

4. دختران همسران  بخصوص در سنین نوجوانی می آموزند اگر به ارزشمند ترین الگوی مذکر موجود در زندگی شان یعنی پدر  اعتباری نیست به باقی افراد مذکر هم .

و این که در فامیل انعکاس این امر چه تبعاتی دارد و چه زیانهایی بماند برای بعد . ما در ایران گاه  در میان اقوامی و خویشانی  زیست میکنیم که حتی در روال عادی هم مداخلات و اظهارات همگان هست از سرزنش قربانی تا بدتر کردن اوضاع و ..را داراهستند چه رسد به..

آخرین آسیب دید گان این مسئله کودکان و نوجوانانی هستند که در خفا پی میبرند در زندگی آنها چیزی هست نه مثل دیگران چیزی  که گاه مادرشان غمگین تر عصبی تر ..دور تر  میکند و گاه پدرشان میرود بی که بتواند بگوید چرا و کجا..بوده است..