شیدای عزیز از دوستانیه که در فضای مجازی نظراتشون مدتهاست در دو وبلاگ خوندم و عقاید ش از نظر من قابل تقدیره..اگر خانمهای نیرومندی مثل اون زیادتر بودن ..ای کاش!

این پاسخ توضیحیه که من می خواستم در انتهای این مجموعه نوشته ها بیارم اما بد ندیدم تعاملی هم با نظر دوستان عزیز داشته باشم.

بعد سلام و خوش آمدی به شما عزیز مهربان باید بگم که..ابتدای داستان من اصلا تقبیح و تایید  این امر نبود . من میخواستم به عنوان کسی که مامایی و جامعه شناسی خونده( این چه ربطی داره به اون؟بعدا میگم) بدونم چرا این به قول شما فوبیای خیانت در منم هست. کسی که نه زندگی مشترک و تبعاتشو داشته نه جایگزین های اونو. برای بررسی بی غرضانه یک موضوع ابتدا فرد باید درون خودشو از پیش داوری ها پاک کنه. بیاد آوری این ماجرا منو به  یکی از ریشه های کینه خودم رهنمون شد .در پاسخ به کامن شما اجازه بده اول خود کامنت و بعد پاسخ رو بذارم چون به نظرم توضیح جالبیه:  

 سلام ملاحت عزیز فکر کنم یکبار تو وبلاگم پستی به همین موضوع پرداختم به اسم فوبیای خیانت (شهریور1390) که تو وبلاگم هست اول اینکه مثل تمام موارد زندگی نمیشه به طور کلی در مورد همه همسران دوم و زندگیهاشون نظر داد... باید دید و شنید و بعد قضاوت کرد، خیلی ها توجیه دینی دارن برای قبولش و خیلی ها توجیه دینی برای ردش (این دو دسته بدترینها هستن چون هر کدومشون نظرشون رو میذارن تو دهن خدا و منطقی قبول نمی کنن) و خلاصه قصه هر کسی و دلایلش جداست در ماجرایی هم نام بردی مقصر خود زن و شوهر بودن، اون مرد به هر حال مردی بوده که کتک میزده و حالا اون موقع بهونه اش اون زن دوم بوده یه دفعه که دیو نشده بود، همسرش هم حتمن مدتها این رفتار رو ازش می دیده ولی صاحب چند بچه شده بود، شاید همون راهکار معروف بچه بیار تا مرد پابند بشه، در ضمن حالا به هر دلیلی پای این مرد بیمار ایستاده بود، خیلی هم مظلوم نبوده چون می تونسته به مرد اجازه نده بابت اینکارش، اگر خیلی تو سری خور بود اصلن مرد دنبال رضایتش نبود... در هر حال من در همه حالت اون نفر دوم رو زاییده یه زندگی اشتباه و زن یا شوهر (یا هر دو) مشکلدار می دونم... البته منظورم تایید نیست

 در پاسخ تو نازنینم باید عرض کنم:

اما در مورد دوم بله در قتل زهرا( که با اسم مستعار آوردم) کسانی زیادی مقصر بودن 1. والدینی که اجازه و  حتی با ترغیب زندگی  اونو به پسر عمویی سپردن که شنیده بودن همسر اولش به خاطر خشونت ازش جدا شده..2. باز والدینی که به دلایل متعدد از جمله فقر و ترس از اذهان غیره ترجیح دادن دخترشون بعد هر بار کتک خوردن و قهر و آشتی برگرده واونو فرستادن خونه ..3. خود زهرای مرحوم ( البته در مبحث خشونت خوندم که اکثر قربانیان قتل احتمال نمیدن خشونت منجر به مرگشون بشه ..)که خواست برغم آگاهی از شرایط برای بار سوم مادر بشه و ..این یعنی هنوز می خواسته با این مرد زندگی کنه..(جسد زهرا زخمهای کهنه و کبودی های پیشین زیادی داشت)این ماجرا ظاهرا یکسالی بود شروع شده بود ..این زوج قبل اون به گفته همسایگان مورد حاد نداشتن..اغلب با کوتاه آمدن زهرا همه چیز تمام شده بوده 4. بی شک همسر زهرا ..که می خواسته دختر 19 ساله ای رو در جوار همسر 25 ساله  و دو فرزندش 3و 5 ساله جا بده..و بار ها و بارها اونو کتک زده و ..5و البته دختری که باعلم از حضور همسر در زندگی یک مرد خواسته به اون زندگی وارد بشه و به اون گفته اگه  زنتو به اندازه کافی بترسونه زنش به مرد اجازه ازدواج و عقد رسمی رو خواهد داد. اون دختر در دادگاه گفته بود من فقط گفتم همسرشو بترسونه و بزنه..نگفتم بکشه که! 6و البته قانونی که یک حق رو به طور یکسان در اختیار افرادی قرار میده که از لحاظ هوشی..ذهنی و روانی ..اخلاقی فرهنگی و .. یکسان نیستند و خیلی شون قادرند از اون سوء استفاده کنند . 7و.. هرکسی که زخمهای زهرا و روزگار اونو دیده ومیدونسته و میتونسته به  اون درباره این نوع "برلبه تیغ زندگی کردن" هشدار بده...

من هم معتقد نیستم یک معضل تنها یک عامل داره..مسائل اجتماعی به طرز باورناپذیری چند عاملی اند!به قول داستایفسکی وقتی کسی به قتل میرسد کسان زیادی قاتل اند: کسی که چاقو میسازد..کسی که آن را به کسی که قتلی در اندیشه دارد میفروشد .. کسی که از انسانی یک قاتل بالقوه میسازد ..کسی که به کسی که کینه ای درسینه و چاقویی در جیب دارد نزدیک میشود و کسی که با چاقو ضربه ای مرگبار فرو می آورد..( و البته میدونی که مطابق قانون فقط یه نفر محکوم شه..نفر آخری و دست بالا شریک جرمش!)( اووه چقدر حرف زدم..ببخشید شیدا.. ببخشید دوستان!)

و در نهایت بله خانم گلم منم معتقدم در زمره موافقین و مخالفین بدترین افراد اونهایی هستن که برای توجیه اغراضشون.. خودشونو پشت تفسیر و تعابیر  شبه دینی و شبه حکمی وشبه اخلاقی و  شبه روانشناسی و ..پنهان میکنن... 

پی اس:

ادامه داره!