در دوران مبارک تحصیل در دانشگاه مفخم تهران خاطرات خوب و بدی زیادی داشت و ناگزیر بنده حقیر را در مواجهه با.. وای ول کنید دوستان حوصله اینجوری نوشتن ندارم.ساده بنویسم خب؟

راستش پروژه های درسی مان مرا در مواجهه با مشکلاتی گذاشتند که در طول زندگی به آنها برخورده بودم اما حالا داشتم عمیق به آنها نگاه میکردم نه وجوه احساسی یا فرهنگی بلکه از دید ی باز تر ..این قضیه را همینجا داشته باشید .

1.روز ها قبل یک خانم کامنت کوتاهی را  پای یکی  از یادداشتهایم گذاشت. غریبه بود پیگیری کردم.یک همسر دوم که وبلاگی پر بازدید کننده داشت. بی هیچ تعارفی خوشم نیامد . در حقیقت تصور نمیکردم این  شبه هویت یعنی زن" مردی که همسر دار" بودن چنان آش دهان سوزی باشد که جز در سریال های آبکی بشود با افتخار از آن حرف زد . به زودی در لینکهای ایشان تعداد زیادی همسر دوم یافتم که از زندگی اغلب پنهانی خود و از شیرینی ها و تلخی هایش حرف میزنند.( من تصور میکردم این پدیده مال قدیم هاست...نمیدانستم اینقدر مدرن است ..وا اسفا!)نمی دانم چرا از این آدمها خوشم نمی آید . اصلا! نمی دانستم چرا اینقدر حرفهایشان عصبانی ام میکند . و حتی در یک مورد استثنا( که خانمی ست که با اجازه و به خواست همسر اول به عقد همسرش در آمده هم یک جور هایی فقط حس دلسوزی مرا بر می انگیزد درکش نمیکنم!)در دانشکده بار ها و بارها از بررسی بیطرفانه موضوع مورد بررسی شنیده بودم. پس ناچار بودم بدانم چرابا آن که  در زندگی خودم و اطرافیانم این پدیده را ندیده ام از آن متنفرم؟ به گذشته برگشتم:

1. سوم دبیرستان: هما همکلاسیمان نیامد مدرسه.دخترکی استخوانی بود . گفتند حال خواهر حامله اش که در اصفهان زندگی میکند بد است( ما شمالی هستیم)فردا گفتند خواهرش به خاطر عوارض حاملگی مرده..یادم نمیرود عصر دسته جمعی تقریبا تمام کلاس  از کوچه هایی تنگ وباریک رفتیم خانه شان . خانه کوچکی بود .. دوستمان را دیدیم در میان گریه و شیون جمع فهمیدیم خواهر هما نه از عوارض حاملگی بلکه خفه شده است. همسرش یعنی پسر عموی او ..زهرای جوان ( خواهر هما)را که 5 ماه حامله بود بار ها و بارها کتک زده بود تا رضایت دهد دختر جوانی را به عنوان زن عقدی به همان خانه ای بیاورد که زهرای بیست و پنج ساله  و دو فرزند سه و 5 ساله اش آنجا زندگی میکردند..در گریه ها گفتیم هنگام شستن جسمش جای کبودی ها زخم سیخ .. و را روی دست و پایش دیده اند..مرد در اوج حمله خشم برای چند دقیقه گلوی او را فشرده بود..مادرهای باردار به کمبود اکسیژن بیشتر  حساس اند.. و او هم بسادگی خفه شده بود..زیرا دختر مرد علاقه شوهر زهرا به گفته بود یا باید همسر 5 ماه باردارش را طلاق بدهد یا ..زن جوان در آن چند ماهه بعد هر دعوا به خانه پدر و مادر برگشته بود اما آن زمان پدر و مادر گفته بودند برگردد و زندگی کند تا این ماجرا پیش آمد. خانواده هما با دادن دیه نصف یک انسان به دادگاه حکم اعدام پدر نوه هایشان را گرفتند. هما تا سالها بعد وقتی به خیابان می آمد میترسید خانواده دامادش او را ببیند و فحاشی کنند . این روی آشکار سکه بود من فقط تا اندازه ای می دانم بر سر او ..پدر و مادر..خواهر های دیگر و فرزندان زهرا ..حتی برسر خانواده همسر زهرا چه آمد. من فقط یک گوشه کوچک از مشکلات هما را بعد ها بواسطه شغلم دانسته ام. بعدها  تحقیق خودم را درباره قتل در کلاس روانشناسی اجتماعی به زهرا و هما تقدیم کردم..اما به نظر شما این کار سال هایی از دست رفته زندگی آن دو را جبران میکند؟! بنا برقانون مرد حق ازدواج مجددبه شرط عدالت  دارد.تعریف و تفسیر  آشکار این عدالت برعهده چه کسی است؟اگر کسی مانند همسر زهرا تعریف عدالت را نداند.. اگر کسی سطح عدالت را به ارتفاع پست تنوع طلبی جنسی و سلیقه ای خود تقلیل دهد..اگر زن یا دختری از این مستمسک برای ورود بیصدا و پنهانی به زندگی خانواده ای استفاده کند تفسیر و اجرای قانون برعهده چه کسی است؟( این ماجرا را داشته باشید با بررسی گذشته دانستم با این مسئله بیشتر از این اصطکاک داشته ام.)

پی اس:

میخواهم از همه آنچه یادگرفته به صورت کاربردی استفاده کنم ...این یکی از اهداف این بخش عمرم است دوستان!(مخلصیم !)