1.یک :"به به "دوست:

در کامنتهای نوشته قبلی نازنینی به جای هر توضیح و توصیفی بسادگی نوشته است:" به به"

راحله عزیز

یک به به دوست برای من هزاران غزل ناسرود  ه است..به به از این به به راحله عزیز..صبحم ..اطاق کار کوچکم و قلبم..روشن شد

2.آن کس که گفت آری و آن کس که گفت نه:

همیشه لحن ساده و حقیقت برنده نمایشنامه های برشت را دوست داشته ام..همین تازگی داشتم نمایشنامه ای از او را میخواندم که مال دورانهای جوانی و آرمان گرایی من بوده و جمله زیبایی را در آن خواندم: این تازیانه که در گوشت و خون ما فرو رفته قدمتی بیش از ما دارد ..

داستان جالب دیگر این بود آن کس که گفت آری و آن کس که گفت نه..( زن نیک ایالت سچو آن و دایره گچی قفقازی را هم دوست دارم..)

اما روز هاست که علی رغم منی که هی آری و آری و آری میگویم کسی دارد در درونم فریاد میزند..نه!

نه او در این سرفه های بی علت ..در این کسالتهای برخلاف همیشه ..پنهان است..مدتی ست حس میکنم به خاطر انبوهی مسئولیتهایم خودم نیستم..دیروز و پریروز کسالت فرصت داد از بین زیادی کارها..کمی فقط کمی به صدای روح و جسم خودم گوش بدهم..به نظر میرسد ..بگذریم..تنها همین را بگویم:نه!!

نه ای که شرف من است و خداوند مرا به ان محکم بدارد ..چنین باد!

3. گفتمان خودخواهی و زیاده طلبی..

گفتمان نان به نرخ روزی ( حالا از کجا نشات میگیرد بماند همراهی فراوانی با گفتمان دروغ دارد ..دروغ به خود..دروغ به دیگران..دروغ به هردو..و در این میان دروغ به خود سر آغاز خودفریبی های بسیاریست..

از این میانه افراد بسیاری را میشناسم..موزع موارد مخدری که میگوید من اگر این کار را نکنم کس دیگری..( و این وقتی بیشتر دردآور است که میبینی طرف بارش را بسته و سرمایه اش را اندوخته اما حاضر نیست از خیر این پول حرام شیرین خانمان سوز دست بردارد..( به قول  فیلم عروسی خوبان" حروم -خوری   خوشمزه است.)

صاحب -میزی  که جیبهای مبارکش از سرو ته زدن مزایا و و ..کارمندانش پر است..خانه هایی ساخته از پولی که میتوانست فلان بیمار را درمان کند سقفی برای فلان زیر دست و همسرش باشد ..آسایشی برای فلان کس دیگر که روزهاست به ازای ناکافی بودن یک مواجب باید سه شیفت درجا بزند تا بتواند..(میتوانم و میکنم) جمله ای که این عزیزان به خود میفرمایند و گاه چنان گستاخ اند که به دیگران هم..

گفتمان زن جوانی که به مادر جوانی که تازه از تولد دومین فرزندش فارغ شده زل زده و گستاخانه میگوید که عاشق پدر فرزندش شده است و اسم هوس خود را عشق میگذارد ..( حالا چه اراجیف دیگری مینویسد خدا بداند..)

این گفتمان منفعت طلبی و زیاده خواهی و همراهی آن با دروغ و توجیه را بسیار خوب میشناسم..در سطح فردی این دروغ ..زیر آبی های کوچک و بزرگ اخلاقی را ایجاد کرده..در سطح بزرگ در تاریخ ....تاریخ دروغهارا رقم زده است..و...

گفتمان منفعت طلبی با دروغ عجین است..دروغ به دیگران و از آن فجیع تر دروغ به خود..و پذیرش دروغ خودبه عنوان نمایه ای از حقیقت ..از این گفتمان متنفرم..

4. فرجام ماجرا:

روزی که بند سوم را مینوشتم چنان عصبانی بودم که نخواستم نوشته ام را ادامه بدهم..برای هریک از مثالهایی که زدم موردی ..مواردی را میشناختم ..خداوند مهربان  یک هفته به خشم و آزردگی من مجال نداد..در هر مورد به شکلی فرجام اولیه ماجرا را نشانم داد..یا انتهای محتوم آن ماجرا را..من آدم بزرگی نیستم.یک بشر معمولی ام ..و یقین دارم برای این همه نادان..ریاکار دروغگو و مال مردمخور نبودن..برای برگشتن از  این درجه کجروی ...نیاز نیست حتما یکی از فرشتگان خداوند بر آدم نازل بشود..ذره ای وجدان.. و عقل و عدالت و انسانیت کافیست ..

سفره خداوند..از عشق و نعمت و روزی آنقدر تنگ و کوچک نیست که بخواهید نان روزانه تان را چون زالو در خون دیگران بزنید جناب..

عشق آنقدر قحطی نیست که کرکس وار ( دور از جناب کرکس)از لاشه زندگی و عشق دیگری ارتزاق کنید خانم..

و مورخ عزیز..تاریخ دروغها شاید حجم بیشتری از تاریخ حقایق داشته باشد اما امروز حالا چه کسی تاریخ قدیم را درتحسینها و مرحباهای دروغین فلان کاتب جیره خور دربارهای خلفا و شاهانی بیاد می آورد که دیگر حتی نامشان هم نیست..میدانید چند تاریخ هم عصر طبری نوشته شده؟چند تایشان مانده یابه فرض ماندن مورد استناد قرار میگیرد ؟

نوشته اید جای ما نیستی..نه نیستم.. اما در بسیاری اوقات میتوانستم باشم..اما یقین داشتم حتی در بدترین شرایط فرصت انتخاب دارم..یقین داشتم رهایم نکرده است..خدا را میگویم..یقین داشتم دارم..برایم بد نمیخواهد من هم کوشیدم ..از پیچیده کردن زندگی ام و پیچاندن حقیقت در جامه پر زرق و برق دروغ با هر نام تا حد ممکن دوری کردم..از خدا خواستم به من زندگی ساده و سالمی بدهد..که داد..زندگی آسانی نیست اما انسانی است سختی  اش را به راستی ..زیبایی و عدالتی که در آن است میپذیرم و برای بهتر ..زیباتر..کامل تر کردنش میکوشم..این همه کاریست که..میتوانم بکنم..و راستی چرا شما نخواستید گاهی خودتان جای آدمهایی مثل من بگذارید ..صرف ندارد نه؟

پیوست:

گاهی آدم بودن خیلی سخت است اما ناممکن نیست..